حسام الدین شفیعیان

وبلاگ رسمی و شخصی حسام الدین شفیعیان

حسام الدین شفیعیان

وبلاگ رسمی و شخصی حسام الدین شفیعیان

حضرت زرتشت (ع)

زَرْتُشْتْ یا زَرْدُشْتْ پیامبر ایران باستان است. عده‌ای او را مروج یکتاپرستی معرفی کرده‌اند که آهورامزدا را تبلیغ می‌کرد و خدایان باستانی آریاییان را باطل می‌دانست. او آتش را یکی از مظاهر خدای روشنایی می‌دانست. برخی از مورخان او را اختلافی‌ترین شخصیت تاریخ دانسته‌اند. نقل شده است که زرتشت در سال ۶۶۰ قبل از میلاد به دنیا آمده و در سال ۶۳۰ قبل از میلاد به پیامبری مبعوث شده و در سال ۵۸۳ قبل از میلاد در سن ۷۷ سالگی در آتشکده‌ای در بلخ کشته شده است.

زرتشت یا زردشت، پیامبر ایران باستان است. عده‌ای او را مروج یگانه‌پرستی معرفی کردند که آهورامزدا را تبلیغ می‌کرد و خدایان باستانی آریاییان را باطل می‌دانست. او آتش را یکی از مظاهر خدای روشنایی می‌دانست.[۱]برخی می‌گویند زرتشت در زبان سریانی به معنای ابراهیم(ع) است و برخی دیگر زرتشت را یکی از امامان ملت ابراهیم(ع)‌ یا پیامبری می‌دانند که کتاب بر او نازل شده است. برخی نسب او را به منوچهر یکی از شاهنشاهان ایران رسانده‌اند.[۲] بعضی از مورخان او را اختلافی‌ترین شخصیت تاریخ می‌دانند

روایات باستانى بر آن است که زرتشت در پانزده سالگى نزد آموزگارى تعلیمیافت و از او ((کشتى )) (نام کمربند مقدس زرتشتیان است ) دریافت کرد. از آغاز عمر بهخوى مهربان و سرشت لطیف معروف گردید. در هنگام بروز قحط سالى که در ایام جواناو اتفاق افتاد، نسبت به سالخوردگان حرمت و راءفت و درباره جانوران محبت و شفقتبعمل مى آورد.

چون به بیست سالگى رسید، پدر و مادر و همسر خود را رها کرده براىیافتن اسرار مذهبى و پاسخ مشکلات روحانى که اعماق ضمیر او را پیوسته مشوش مىداشت ، در اطراف جهان سرگردان شد و از هر سو رفت و با هر کس سخن گفت ، شایدکه نور اشراق درون دل او را منور سازد… در منابع یونانى گفته شده که زرتشت مدتهفت سال در بن غارى درون کوهى بسر آورده ک به خاموشى مطلق مى گذرانید. آوازه کار اواز شرق به گوش مردم ((روم )) رسید و شهرت یافت که مردى مرتاض ‍ یستسال تمام در بیابانها گذرانیده و جز پنیر، طعامى نخورده است . چون به سى سالگى رسید ک زرتشت را مکاشفاتى دست داد.

روایات در این باب بقدرى فراوان و اغراق آمیزاست که براى او ((معجزات )) عجیبه و ((کرامات )) غریبه ذکر کرده اند. گویند نخستینبارکه براى او کشف و شهود دست داد، در سواحل رود ((دیتا)) در نزدیکى موطن او بود.ناگهان خیال شبحى که بلندى قامت او نه برابر انسان متعارف بود، در برابر نظرشنمودار گردید که او را فرشته ((وهومنه )) (= بهمن ) یعنى : ((پندار نیک )) نام نهادهاند.

پس فرشته با او گفت و شنود کرد و به او فرمان داد که جامه عاریتى کالبد را ازجان دور سازد و روان را پاک و طاهر فرماید ک آنگاه صعود کرده ، در پیشگاه ((اهورامزدا)) یعنى خداى حکیم حاضر گردد… از آن پس هشتسال دیگر بر زرتشت بگذشت و او در عالم کشف و شهود با شش فرشته مقرب(امشاسپندان ) یکایک گفت و شنود کرد… از آن پس دهسال تمام بر زرتشت بگذشت که به پرستش و عبادت اهورا مزدامشغول بود و پیوسته از مردم روزگار جفا و آزار مى دید.

پس از این مکاشفه بى درنگتعلیم خلائق را آغاز کرد. ولى در ابتدا کسى به سخنان او گوش نداد. چندین بار نومیدشده ، در معرض فتنه و آزمایش قرار گرفت … عاقبت پس ‍ از دهسال ، زرتشت به مقصود رسید و نخستین کسى که آئین او را پذیرفت ، عموزاده وى مردىبه نام ((میندى نیمون ها)) بود. پس در یکى از بلاد شرقى ایران به دربار پادشاه آندیار به نام((ویشتاسپ )) راه یافت .

مدت دوسال زرتشت کوشش بسیار کرد که این پادشاه را به دین خود درآورد. پادشاه با زرتشتهمراه گردید، ولى چون تحت نفوذ کارپانها (= مغان = روحانیون ) واقع بود، آنان بااقدامات شیطانى خود علیه عقاید زرتشت برخاستند و باعث شدند که زرتشت را دستگیرساخته و به زندان اندازند.

سرانجام پس از دو سال از زرتشت معجزه اى به ظهور رسید

بالاخر شاه به دین او در آمد… ویشتاسپ سراسر نیروى خود را براى نشر دعوت آن پیامبر بهدین بکار برد. درباریان و امرا نیز به دنبال شاه بر او گرویدند… از مدت بیست سال دیگر که از عمر زرتشت باقى بود، روایات و حکایات بسیارى نقل کرده اند. در سراسر این روزگار وى به نشر دین اهورامزدا در میان ایرانیان بگذرانید. در این زمان دو پیکار و جنگ با دشمنان بر پا ساخت . …. جنگ دوم در زمانى روى داد که زرتشت به سن هفتاد و هفت سالگى رسیده بود.

در این پیکار اگر چه پیروز گردید، لیکن عاقبت کشته شد. نویسندگان اوستا در هزار سال بعد گفته اند که چون تورانیان شهر بلخ را به غلبه گرفتند، یکى از آنان ناگهانى بر آن پیامبر یزدانى تاخته و او را در برابر محراب آتش در حال عبادت به قتل رسانید

(هرمودورس )) شاگرد افلاطون زرتشت را به همین معنا گرفته است . یک خاورشناس المانى مى گوید برخى یونانیها، نام زرتشت را از کلمات ((زئیرا)) به معناى ((نیاز)) و ((استر)) یعنى ((ستاره )) گرفته اند که مى شود: ((ستاره نیاز)). یک محقق آلمانى دیگر مى گوید: زرتشت را از دو کلمه ((زئوتر)) یعنى ((نیازدهنده )) و ((استر)) به معنى ((چراگاه ))گرفته اند که مى شود ((مالک مزرعه شایسته براى نیاز)).

با آنکه در مورد زادگاه زرتشت تاکنون پژوهش گسترده‌ای صورت گرفته ولی هنوز نتیجهٔ نهایی به دست نیامده‌است و دانشنامه ایرانیکا بر این عقیده است که «نظر کلی بر آن است که او در شرق یا شمال شرق ایران زندگی کرده‌است

شرق ایران را استان‌های خراسان شمالی، خراسان رضوی، خراسان جنوبی و سیستان و بلوچستان تشکیل می‌دهند

منطقهٔ شرق ایران شمرده می‌شود. بخش بزرگی از شرق ایران دارای آب و هوای گرم و خشک است.

شهرهای مشهد، زاهدان، نیشابور، بجنورد، بیرجند، زابل، چابهار، سبزوار و کرمان و سراوان از شهرهای مهم این منطقه به‌شمار می‌روند.


حضرت زرتشت (ع)

از زرتشت به عنوان نخستین فیلسوف شناخته‌شدهٔ جهان نام برده شده‌است. نبرد نیروهای خیر و شر مضمون اصلی فلسفهٔ او را می‌سازد که بر بسیاری از مکاتب فلسفی اثر چشم‌گیری گذاشته و تا امروز اندیشهٔ ایرانی را تحت تأثیر خود داشته‌است. به علاوه، فلسفهٔ زرتشت بر فلسفهٔ یونانی و به واسطهٔ آن، بر فلسفهٔ غرب نیز تأثیرگذار بود. از زرتشت به عنوان نخستین کسی که پاسخی منطقی برای مسئلهٔ شر ارائه کرد، یاد شده‌است.

فرضیه این است که zarat از zarant سرچشمه می‌گیرد و به معنی «قدیمی» یا «پیر» است. در دفاع از این فرضیه، آن را با járant در نوشته‌های ودایی، zœrond در زبان آسی و زال در فارسی مقایسه کرده‌اند. نتیجتاً معتقدند زرتشت باید به معنی «صاحب شتر پیر» باشد. فرضیه دیگر، آن است که zarat به معنی «حرکت کردن» یا «راندن» است. پس زرتشت باید به معنی «او که شتر می‌راند»، یا در معنی دقیق‌تر، «او شتر پرورش می‌دهد» باشد. فرضیه سومی، بخش اول اسم را به معنی «اشتیاق داشتن» و مرتبط با har (پسندیدن) در ودایی می‌داند؛ بنا به این ترکیب زرتشت معنی «دوستدار شترها» می‌دهد. در فرضیه چهارمی، آن را به معنی «عصبانی» دانسته‌اند و معنای کامل اسم را «صاحب شتر عصبانی» پیشنهاد داده‌اند. در آخر، zarant را به معنی «زرد» و مرتبط با zairi اوستایی متاخرتر حدس زده‌اند؛ با استناد به فرضیه مذکور، زرتشت به معنی «صاحب شتر زرد» است. ریشه‌یابی‌های دیگری هم مطرح شده‌است که به نظر نمی‌رسد پایه علمی و زبان‌شناختی داشته باشد.[۹]

در بخش بعدی به معجزات زرتشت از زمان تولد تا دیدار با اهورامزدا پرداخته شده‌است. او تنها نوزادی بود که در هنگام تولد، به جای گریه کردن، خندید.[۵۶] گزیده‌های زادسپرم ذکر می‌کند که زرتشت در زمان تولد خندید زیرا بهمن وارد ذهنش شده بود. با در نظر گرفتن آموزه‌های زرتشت، مبنی بر اینکه خنده و شادی متعلق به خداست و گریه و عزا متعلق به دیوان، این افسانه به خوبی با آموزه‌های او منطق است.[۵۷] خندهٔ زرتشت، پرستاران و والدینش را به تعجب واداشت و باعث ترس دوراسرو که یک کرپ بود، شد. دوراسرو سردستهٔ جادوگران و همان کسی است که در گاتاها از او به بدی یاد شده‌است. او و یک کرپ دیگر به نام براتروکرش، به دشمنان زرتشت در زمان کودکی‌اش بدل شدند. دوراسرو یک بار توانست پوروشاسپ را بترساند؛ به اندازه‌ای که او تصمیم گرفت فرزند خود را به قتل برساند اما نیروهای ایزدی، مانع شدند.[۵۸] داستان دیگری در رابطه با نجات معجزه‌آسای زرتشت نقل شده‌است، مربوط به آن است که او را به لانه یک گرگ ماده انداختند و توله‌های گرگ را کشتند تا گرگ مادر با خشم بیشتری به زرتشت حمله‌ور شود. اما بهمن و سروش ورود کردند و به او این نیرو را دادند تا گرگ را از بین ببرد. سپس یک میش را کنار او گذاشتند تا به کودک شیر دهد.[۵۹] هنگامی که دوغدو سر رسید، میش ناپدید گشت و دوغدو به خیال اینکه کودکش آسیب دیده، هراسان شد. اما با دیدن سلامتی او، ترسش از بین رفت و عهد کرد که دیگر اجازه ندهد که زرتشت از جلوی چشمانش دور شود. به باور نوبری، این داستان نسخهٔ ایرانی ماجرای ارتباط مؤسسان پادشاهی‌ها و ادیان در کودکی با گرگ‌هاست که بسیار رایج بوده و یک نسخه از آن، در میان رومیان به شکل شیر دادن گرگ به رموس و رومولوس وجود داشته‌است.[۶۰] اما بویس معتقد است این همان داستان رموس و رومولوس است که در دوران اشکانیان و ساسانیان به این شکل تغییرش داده‌اند؛ زیرا در این داستان حیوانی که به کودک شیر می‌دهد، با میش جایگزین شده، به آن دلیل که گرگ در مزدیسنا یک حیوان اهریمنی است

روزی زرتشت در دوران کودکی، مشغول بازی با دیگر کودکان بود. دوراسرو و براتروکرش تصمیم گرفتند که او را بترسانند. هم‌بازی‌های او فرار کردند، اما زرتشت در برابر دشمنانش ایستاد. چندی بعد، پوروشاسپ مراسمی با حضور دو کرپ ترتیب داد و در آن، از دوراسرو درخواست کرد که آیین تقدیس غذا را انجام دهد، اما زرتشت با پدرش هم‌نظر نبود و خواست که خود آن را انجام دهد.[۶۲] پوروشاسپ مخالف بود اما در نهایت زرتشت فائق آمد. دوراسرا در پاسخ زرتشت را نفرین کرد اما نیروهای ایزدی او را به یک مرگ ناخوشایند گرفتار کردند

آنگاه که ۳۰ ساله شد، بهمن در نزدیکی رود مقدس دایتی از سوی اهورامزدا به سراغش آمد و او را به گفتگو با اهورامزدا خواند.[۶۴] بهمن به شکل مرد بسیار زیبایی ظاهر شد و در لحظه‌ای که زرتشت از رود بیرون آمد تا لباس بپوشد، با او دیدار کرد. بهمن پرسید: «که هستی؟ از که هستی؟» زرتشت پاسخ داد: «منم سیپتمان زرتشت.» بهمن گفت: «برای چه رنج می‌کشی؟... برای چه مبارزه می‌کنی و چه می‌خواهی؟» زرتشت جواب داد: «رنج من برای اهلَوی (اشه) است، مبارزه‌ام برای اهلَوی است، خواسته‌ام اهلَوی است.» سپس بهمن به او کمک کرد که لباس‌هایش[ث] را در بیاورد تا بتواند به دیدار اهورامزدا برود. در گزیده‌های زادسپرم زرتشت در کرانه رود دایتی در ایران به دیدار شورایی از هفت امشاسپند (که اهورامزدا هم یکی از آن‌هاست) رفت. ابتدا آن‌ها را ستایش کرد و سپس بر روی صندلی پرسش‌کنندگان نشست و سوالاتی پرسید و اهورامزدا مستقیماً پاسخ داد. به این پرسش و پاسخ، «هَمپُرسگی» می‌گویند. در همان روز، از خرد بی‌پایان اهورامزدا به زرتشت الهام شد.[۶۵]

بخش بعدی، دربارهٔ اولین حضور زرتشت در جهان انسان‌ها پس از دیدار با اهورامزداست. او به میان مردم رفت و از آنان خواست که امشاسپندان را پرستش کنند و از دیوان دوری گزینند. همچنین از آن‌ها خواست که خودوده (ازدواج با خویشان نزدیک) انجام دهند که با مخالفتشان روبرو شد. پس از آن، به سوی توران رفت که آنجا، «مردان قدرتمند توران» به رهبری اورایتاتنگ به سختی دین را رد کردند، چنان‌که زرتشت در پاسخ خشم و عذاب اهورامزدا را بر آنان نازل کرد. نیروهای شریر، به رهبری اهریمن، تلاش کردند که زرتشت را نابود سازند. اهریمن شخصاً دیوانی را به سوی زرتشت فرستاد اما در نهایت آن دیوان زخمی و بدون نیرو پیش پای اهریمن بر زمین افتادند. زرتشت اهریمن را دنبال کرد و به سمت او سنگ‌هایی به بزرگی یک خانه پرتاب کرد. پس از آن، زرتشت چنان ظاهر جسمانی دیوان را خرد کرد که دیگر نتوانستند به صورت مرئی بر زمین ظاهر شوند. او این کارها را با استفاده از دعای «یثا آهو ویریو» انجام داد

کلنز در دفاع از فرضیه خود، به یسنه ۴۶٫۱۴ استناد کرد که در آن، از زرتشت دربارهٔ هم‌پیمان اَشَوَان سؤالی پرسیده شده‌است. او معتقد است به شدت نامحتمل است که زرتشت از خودش سؤال پرسیده باشد. نتیجتاً زمانی که زرتشت در یسنه ۴۶٫۱۴ گوینده گاتاها نیست، در سایر هات‌ها هم نمی‌تواند باشد. چگونه، به عنوان مثال، اگر زرتشت سراینده گاتاهاست، در یسنه ۲۸٫۶ گوینده اول شخص جمع می‌تواند از اهورامزدا بخواهد که «به زرتشت و به ما یاری ده»؟ کلنز نتیجه می‌گیرد که زرتشت شخصیت مهمی در گاتاهاست، اما سراینده آن نیست. اما اگر سراینده زرتشت نیست، این سؤال مطرح می‌شود که چه کسی است. او پاسخ می‌دهد که «گاتاها خود را به عنوان نوشته‌های یک شخص نشان نمی‌دهد، بلکه گفتمان یک گروهی مذهبی است. این سرودها تجلی نوعی اندیشه هستند.» او صاحب این اندیشه‌ها را یک طبقه روحانی می‌داند که یکی از خودشان را مأمور سرایش گاتاها کرده‌اند تا در زمان مراسم‌های مذهبی آن را اجرا کنند

دانشنامه فلسفه آکسفورد زرتشت را نخستین فیلسوف شناخته شده جهان می‌داند.[۸۵] آنچه زرتشت مطرح کرد، بر مکتب‌های فلسفی و ادیان پیرامون، مانند اندیشه یونانی و ادیان ابراهیمی نظیر یهودیت و اسلام اثر گسترده‌ای گذاشت. فلسفه زرتشت اخلاقی و خردورزانه‌است. گاهی اشاره کرده‌اند که مزدیسنا در لغت به معنای «پرستش خرد» است[۸۶] و این کلمه، با واژه یونانی فلسفه (φιλοσοφία، فیلاسوفیا، «خرد دوستی») شباهت لغوی دارد. در مرکزیت اندیشه‌های زرتشت، دوگانگی خیر و شر و نبرد صلح‌ناپذیر میان این دو قرار دارد؛ اهورامزدا روشنایی مطلق و اهریمن شر لایتناهی است. این دو از یک نظر محدودند و از یک نظر نامحدود؛ محدودند چرا که در اهورامزدا هیچ شری وجود ندارد و در اهرمن هیچ خیری و نامحدودند چراکه یکی نور بی‌پایان است و دیگری تاریکی بی‌انتها. جهان صحنه نبرد این دو و یارانشان است؛ اما پیروزی پایانی با اهورامزداست و پس از آن شر به‌طور بازگشت‌ناپذیری نابود خواهد شد و دنیا به شکل بی‌نقص خود بازخواهد گشت. انسان آزاد است که جایگاه خود را در این نبرد انتخاب کند؛ این آزادی در تمام طول تکامل تاریخی مزدیسنا در مرکزیت آن قرار داشته‌است

زرتشت در گاتاها به وضوح از آزادی اختیار بشر سخن رانده‌است. او در یسنه ۳۱ اهورامزدا را خطاب قرار داده و به او می‌گوید «[تو از ما خواستی] هرکس باور خویش را به آزاد کامی بپذیرد.» بنا به آموزه‌های زرتشت، هرکسی دیر یا زود در عمر خود باید از میان خیر و شر یکی را انتخاب کند. او برخورد میان خیر و شر را به این جهان محدود نمی‌داند؛ در همه سطوح، چه در میان حیوانات، چه در میان انسان‌ها و حتی در میان ایزدان و دیوان، و همین‌طور در هر دو جهان معنوی و جهان مادی، برخورد این دو است که اتفاقات را رقم می‌زند. نتیجتاً، آزادی اختیار به بشر محدود نیست و همه موجودات باید از میان خیر و شر انتخاب کنند. زرتشت آزادی اختیار را هدیه‌ای از جانب اهورامزدا می‌داند، اما به خوبی درک می‌کند «حق آزادی» می‌تواند به معنی «حق انتخاب شر» هم باشد. در همین باب، کلمه اوستایی وَرِنهَ که به معنی آزادی اختیار است

در گاتاها، زرتشت هرگز مردان را به تنهایی مورد خطاب قرار نمی‌دهد. معمولاً از کلمات خنثی استفاده شده یا زنان و مردان در کنار یکدیگر مورد خطاب واقع شدند. بنا به گفته هینتس، این «برابری جنسیتی در پیام، ظاهری مدرن به این دین باستانی داده‌است.»[۱۲۱] با این حال، «اهورامزدا» کلمه‌ای مذکر است؛ زرتشت او را پدر امشاسپندان خوانده‌است، از جمله پدر سپنتا آرمیتی (سپندارمذ) که امشاسپندی مؤنث است و نامش با زمین گره خورده. این جنسیت در سطح ایزدی بیش از هرچیز توسط یک نیایش پهلوی بازتاب داده شده‌است: «مادر من سپندارمذ است و پدرم اورمزد.» اشه و اَشَوان الفاظی خنثی هستند.[۱۲۲]

گاتاها (و به‌طور کلی اوستا) زنان را از نظر عاملیت اخلاقی و دینی با مردان در یک مرتبه برابر قرار داده‌است. در لهجه گاتی اوستایی، زن jaini است و مرد nar؛ این دو کلمه معمولاً در کنار یکدیگر قرار گرفته‌اند

زندگینامه حضرت زرتشت (ع)

زرتشت یا زردشت

 زَرَثوشترَه


 یک رهبر و اصلاح‌گر دینی، فیلسوف و شاعر ایرانی بود.


 او به پیروانش آموخت که هستی میدان نبرد نیروهای خیر و شر است و انسان آزاد است جایگاه خود در این مبارزه را انتخاب کند. آموزه‌های او، هستهٔ اصلی مزدیسنا را می‌سازد.


زمان دقیق زندگی زرتشت، مشخص نیست. نوشته‌های سنتی، بر آنند که او «۲۵۸ سال پیش از اسکندر» یا «۵۰۰۰ سال پیش از خشایارشا» زیسته‌است. با این حال، پژوهشگران جدید زمان زندگی او را حدود ۱۰۰۰ سال پیش از میلاد مسیح می‌دانند. محل زندگی او نیز نامشخص است. در منابع از آذربایجان، سیستان و ری به عنوان زادگاه او یاد شده‌است، اما تعیین دقیق آن ساده نیست و تنها روشن است که در شمال شرق ایران زندگی کرده‌است.

در گاتاها زرتشت در جامه مرد خردمندی که خود را در یک مأموریت بزرگ می‌بیند، ظاهر می‌شود. او با قدم‌های استواری به دنبال ایجاد تغییر است و به صورت شورانگیزی اطرافیان خود را به راستی فرا می‌خواند. او در این سروده‌ها، مردم را از پرستش دیوان که آنان را آفریده اهریمن و تباه‌کنندهٔ زندگی می‌بیند، بازمی‌دارد و به آن‌ها وعدهٔ پیروزی نیکان را می‌دهد.

زرتشت باور داشت که انسان موجودی آزاد است و در تصمیم‌گیری‌های خود اختیار دارد؛ او می‌تواند انتخاب کند که در میان نیروهای روشنایی بایستد یا در صف نیروهای تاریکی قرار گیرد. زرتشت این آزادی را هدیه‌ای از جانب اهورامزدا می‌دانست که از آغاز به انسان‌ها بخشیده شده‌است؛ در عین حال، به خوبی درک می‌کرد این آزادی می‌تواند به معنی آزادیِ گرویدن به نیروهای شر هم باشد.

منظور از «دابة الارض» در سوره نمل چیست؟

آیات قبل از آیه 82 سوره نمل، سخن از کفّاری بوده که با بى صبرى انتظار وقوع قیامت را داشتند و به پیامبر مى‏گفتند: چرا این عذاب ها را که به ما وعده مى ‏دهى دامن ما را نمى ‏گیرد؟! چرا قیامت بر پا نمى ‏شود؟! خداوند با چند آیه از جمله آیه 82 سوره نمل اشاره به قسمتى از حوادثى دارد که در آستانه رستاخیز صورت مى ‏گیرد، و سرنوشت دردناک این منکران لجوج را مجسّم مى ‏سازد

خداوند در آیه شریفه می فرماید: «هنگامى که فرمان عذاب فرا مى‏ رسد و آنها در آستانه رستاخیز قرار مى ‏گیرند، جنبنده ‏اى را از زمین، براى آنان خارج مى ‏کنیم که با آنها سخن مى‏ گوید، و سخنش این است که مردم به آیات خدا ایمان نمى‏آورند

منظور از «وَقَعَ الْقَوْلُ عَلَیْهِمْ» در آیه، وقوع رستاخیز و حضور نشانه‏ هاى آن است، نشانه ‏هایى که با مشاهده آن هر کس خاضع و تسلیم مى ‏شود و یقین پیدا مى‏ کند که وعده‏ هاى الاهى هم حق بوده و قیامت نزدیک است

در آیه شریفه چه موجودی است و برنامه و رسالت او چگونه است؟ قرآن به صورت سربسته بیان کرده و مى ‏گوید: موجود متحرّک و جنبنده ‏اى است که خدا او را از زمین در آستانه رستاخیز، ظاهر مى ‏سازد. او با مردم سخن مى ‏گوید و سخنش این است که مردم به آیات خدا ایمان نمى ‏آورند. بدیهى است با آن شرایط که در آن زمان رخ خواهد داد و کلامی که «دابّة الارض» می گوید، منکران به خود مى ‏آیند و از گذشته تاریک خویش پشیمان مى‏ شوند، ولى چه سود که راه بازگشت بسته است.

و در روایات متعددى بر شخص امیر مؤمنان علی (ع) تطبیق شده است:
در تفسیر علی بن ابراهیم از امام صادق (ع) مى‌خوانیم:" مردى به عمار یاسر گفت آیه‌اى در قرآن است که فکر مرا پریشان ساخته و مرا در شک انداخته‌است، عمار گفت: کدام آیه؟ گفت: آیه وَ إِذا وَقَعَ الْقَوْلُ عَلَیْهِمْ أَخْرَجْنا لَهُمْ دَابَّةً مِنَ الْأَرْضِ تُکَلِّمُهُمْ أَنَّ النَّاسَ کانُوا بِآیاتِنا لا یُوقِنُونَ این کدام جنبنده است؟
عمار مى‌گوید: به خدا سوگند من روى زمین نمى‌نشینم، غذایى نمى‌خورم و آبى نمى‌نوشم تا دابة الارض را به تو نشان دهم! سپس همراه آن مرد به خدمت على (ع) آمد، در حالى که غذا مى‌خورد هنگامى که چشم امام (ع) به عمار افتاد، فرمود بیا، عمار آمد و نشست و با امام ع غذا خورد.
آن مرد سخت در تعجب فرو رفت و با ناباورى به این صحنه مى‌نگریست، چرا که عمار به او قول داده بود و قسم خورده بود که تا به وعده‌اش وفا نکند غذا نخورد، گویى قول و قسم خود را فراموش کرده است. هنگامى که عمار برخاست و با على(ع) خدا حافظى کرد، آن مرد رو به او کرده گفت: عجیب است تو سوگند یاد کردى که غذا نخورى و آب ننوشى و بر زمین ننشینى مگر اینکه" دابة الارض" را به من نشان دهى؟ عمار در جواب گفت:
اریتکها ان کنت تعقل!:" من او را به تو نشان دادم اگر مى‌فهمیدى 

 یر همین حدیث در تفسیر عیاشی از" ابو ذر " رحمة اللَّه علیه نقل شده است

مرحوم ابو الفتوح رازى در تفسیر خود ذیل آیه فوق مى‌نویسد: بر طبق اخبارى که از طریق اصحاب ما نقل شده،" دابة الارض" کنایه از حضرت مهدی صاحب الزمان (ع) است (۱۰)
با در نظر گرفتن این حدیث و احادیث فوق، مى‌توان از" دابة الارض" مفهوم کلى‌ترى را استفاده کرد که بر هر یک از پیشوایان بزرگ که در آخر زمان قیام و حرکت فوق العاده مى‌کنند و حق و باطل و مؤمن و کافر را از هم مشخص مى‌سازند منطبق مى‌شود.
این تعبیر که در روایات وارد شده که عصاى موسی و انگشتر سلیمان که رمز قدرت و پیروزى و حکومت است با او است قرینه‌اى است بر اینکه دابة الارض یک انسان بسیار فعال است

علامه مجلسی در بحار الانوار با سند معتبرى از امام صادق (ع) چنین نقل مى‌کند که علی (ع) در مسجد خوابیده بود، پیامبر (ص) آنجا آمد، على (ع) را بیدار کرد و فرمود قم یا دابة اللَّه!:" برخیز اى جنبنده الهى" کسى از یاران عرض کرد اى رسول خدا آیا ما حق داریم یکدیگر را بر چنین اسمى بنامیم؟
پیامبر فرمود: نه این نام مخصوص او است، و او است" دابة الارض" که خداوند در قرآن فرموده: وَ إِذا وَقَعَ الْقَوْلُ عَلَیْهِمْ أَخْرَجْنا لَهُمْ دَابَّةً مِنَ الْأَرْضِ ... سپس فرمود: اى على! در آخر زمان خداوند تو را در بهترین صورت زنده مى‌کندو وسیله‌اى در دست تو است که دشمنان را با آن علامت مى‌نهى

دابه الارض

 على در مسجد خوابیده بود، پیامبر آنجا آمد، على را بیدار کرد و فرمود قم یا دابه اللَّه :” برخیز اى #جنبنده الهى” کسى از یاران عرض کرد اى رسول خدا آیا ما حق داریم یکدیگر را بر چنین اسمى بنامیم؟

پیامبر فرمود: نه این نام مخصوص او است، و او است” دابه الارض” که خداوند در قرآن فرموده: وَ إِذا وَقَعَ الْقَوْلُ عَلَیْهِمْ أَخْرَجْنا لَهُمْ دَابَّهً مِنَ الْأَرْضِ … سپس فرمود: اى على! در آخر زمان خداوند تو را در بهترین صورت زنده مى‏ کندو وسیله ‏اى در دست تو است که دشمنانت را با آن علامت مى ‏نهى‏»

اما این که منظور از دابه الارض مذکور در آیه چه کسی است قرآن بطور سر بسته از آن گذشته، گویى بنا بر اجمال و ابهام بوده، تنها وصفى که براى آن ذکر کرده این است که با مردم سخن مى‏ گوید، و افراد بى ایمان را اجمالا مشخص مى‏ کند، ولى در روایات اسلامى‏ بازگو شده است که منظور علی علیه السلام است.


بعد پیامبر(صلی الله علیه وآله وسلم)  به امام علی (علیه السلام) فرمود: یا علی وقتی که آخرالزمان بشود خداوند تو را در بهترین صورت ها خارج می کند و همراه تو عصایی است که با آن عصا دشمنانت را می زنی و .... عصای موسی. 
آیه دیگری که در روایات، فراوان از آن به رجعت تاویل شده و گفته شده که مراد رجعت است این آیه است که می فرماید: ما از پیامبران میثاق گرفتیم که شماها را یاری کنند. مصداق از یاری شونده امام علی (علیه السلام) است. 
آیه با صراحت می فرماید که ما از همه پیامبران میثاق گرفتیم وقتی که پیغمبر اسلام آمد به او ایمان بیاورند و به مردم گوشزد بکنند و این دین را یاری کنند. 
در روایات آمده مراد از یاری پیامبران یاری امام علی (علیه السلام) در دوران رجعت است. روایات فراوانی وارد شده که این نصرت و پیروزی در رجعت خواهد بود.
 امام صادق (علیه السلام) درباره این آیه فرمود: خداوند هیچ پیغمبری از زمان آدم تا آخر پیامبران نفرستاد مگر اینکه به دنیا بر می گردند و امام علی (علیه السلام) را نصرت و یاری می کنند و این مطلب مصداق همین آیه کریمه است.
 در این زمینه آیات فراوان هست که برای اطلاعات بیشتر می توان به تفاسیر مراجعه کرد.