حسام الدین شفیعیان

وبلاگ رسمی و شخصی حسام الدین شفیعیان

حسام الدین شفیعیان

وبلاگ رسمی و شخصی حسام الدین شفیعیان

دانیال ۱

۱
در سال سوم سلطنت یهویاقیم پادشاه یهودا، نبوکدنصر پادشاه بابل به اورشلیم آمده، آن را محاصره نمود.
۲
و خداوند یهویاقیم پادشاه یهودا را با بعضی از ظروف خانه خدا به‌دست او تسلیم نمود و او آنها را به زمین شنعار به خانه خدای خود آورد و ظروف را به بیت‌المال خدای خویش گذاشت.
۳
و پادشاه اشفناز رئیس خواجه‌سرایان خویش را امر فرمود که بعضی ازبنی‌اسرائیل و از اولاد پادشاهان و از شرفا رابیاورد.
۴
جوانانی که هیچ عیبی نداشته باشند ونیکومنظر و در هرگونه حکمت ماهر و به علم داناو به فنون فهیم باشند که قابلیت برای ایستادن درقصر پادشاه داشته باشند و علم و زبان کلدانیان رابه ایشان تعلیم دهند.
۵
و پادشاه وظیفه روزینه ازطعام پادشاه و از شرابی که او می‌نوشید تعیین نمود و (امر فرمود) که ایشان را سه سال تربیت نمایند و بعد از انقضای آن مدت در حضورپادشاه حاضر شوند.
۶
و در میان ایشان دانیال وحننیا و میشائیل و عزریا از بنی یهودا بودند.
۷
ورئیس خواجه‌سرایان نامها به ایشان نهاد، امادانیال را به بلطشصر و حننیا را به شدرک ومیشائیل را به میشک و عزریا را به عبدنغو مسمی ساخت.
۸
اما دانیال در دل خود قصد نمود که خویشتن را از طعام پادشاه و از شرابی که او می‌نوشید نجس نسازد. پس از رئیس خواجه‌سرایان درخواست نمود که خویشتن را نجس نسازد.
۹
وخدا دانیال را نزد رئیس خواجه‌سرایان محترم ومکرم ساخت.
۱۰
پس رئیس خواجه‌سرایان به دانیال گفت: «من از آقای خود پادشاه که خوراک و مشروبات شما را تعیین نموده است می‌ترسم. چرا چهره های شما را از سایر جوانانی که ابنای جنس شما می‌باشند، زشتتر بیند و همچنین سرمرا نزد پادشاه در خطر خواهید انداخت.»
۱۱
پس دانیال به رئیس ساقیان که رئیس خواجه‌سرایان اورا بر دانیال و حننیا و میشائیل و عزریا گماشته بودگفت:
۱۲
«مستدعی آنکه بندگان خود را ده روزتجربه نمایی و به ما بقول برای خوردن بدهند وآب به جهت نوشیدن.
۱۳
و چهره های ما وچهره های سایر جوانانی را که طعام پادشاه رامی خورند به حضور تو ملاحظه نمایند و به نهجی که خواهی دید با بندگانت عمل نمای.»
۱۴
و او ایشان را در این امر اجابت نموده، ده روزایشان را تجربه کرد.
۱۵
و بعد از انقضای ده روزمعلوم شد که چهره های ایشان از سایر جوانانی که طعام پادشاه را می‌خوردند نیکوتر و فربه تربود.
۱۶
پس رئیس ساقیان طعام ایشان و شراب راکه باید بنوشند برداشت و بقول به ایشان داد.
۱۷
اما خدا به این چهار جوان معرفت و ادراک در هر گونه علم و حکمت عطا فرمود و دانیال درهمه رویاها و خوابها فهیم گردید.
۱۸
و بعد از انقضای روزهایی که پادشاه امر فرموده بود که ایشان را بیاورند، رئیس خواجه‌سرایان ایشان رابه حضور نبوکدنصر آورد.
۱۹
و پادشاه با ایشان گفتگو کرد و از جمیع ایشان کسی مثل دانیال وحننیا و میشائیل و عزریا یافت نشد پس درحضور پادشاه ایستادند.
۲۰
و در هر مسئله حکمت و فطانت که پادشاه از ایشان استفسارکرد، ایشان را از جمیع مجوسیان و جادوگرانی که در تمام مملکت او بودند ده مرتبه بهتر یافت.ودانیال بود تا سال اول کورش پادشاه.
۲۱
ودانیال بود تا سال اول کورش پادشاه.

فصل یازدهم

1.      خداوند خالق خود را دوست بدار و همواره اوامر، قانون‌ها، احکام و فرمان‌هایش را رعایت کن.

2.      و امروز بدانید که روی سخنم با فرزندان شما، که شناخت و درکی از حکمت و بزرگواری و قدرتمندی و بازوی توانای خداوند خالقتان ندارند، نیست ...

3.      و (نیز از) آیات و کارهای او که در مصر به پَرعُوه (فرعون) پادشاه مصر و به تمام کشورش کرد ...

4.      و (نیز از) آن‌چه نسبت به لشکریان مصر – به اسب‌ها و ارابه‌اش کرد، در حالی‌که دنبال شما می‌آمدند آن‌ها را با آب‌های دریای سرخ پوشانید و خداوند تا امروز نابودشان کرد...

5.      و (نیز از) آن‌چه در بیابان برای شما کرد تا به این مکان رسیدید ...

6.      و (نیز از) آن‌چه به داتان و اَویرام پسران اِلی‌آو پسر رِئووِن کرد که آن زمین دهان خود را گشوده آن‌ها و خانواده‌ها و چادرهایشان و هر موجودی را که در میان تمام ییسرائل (اسرائیل) تابع ایشان بود در خود فرو برد ...

7.      (بلکه روی سخنم با شماست) چون‌که خودتان ناظر همه‌ی کاری که خداوند بزرگوار (عالَم) انجام داد، بودید.

8.      پس تمام فرمان‌هایی را که من امروز به شما می‌دهم مراعات کنید تا این‌که قوی شده و بیایید آن سرزمینی را که شما برای تصرفش به آن‌جا می‌روید به ارث ببرید.

9.      و تا این‌که بر آن زمینی که خداوند برای پدرانتان سوگند یاد نمود که به آن‌ها و نسلشان بدهد –سرزمینی که در آن شیر و شهد جاری است- عمرتان طولانی شود.

10.  چون این سرزمینی که تو برای به ارث بردن آن به آن‌جا میایی مثل سرزمین مصر که از آن‌جا خارج شدی نیست که بذر خود را بکاری و مانند مزرعه‌ی سبزیجات با (خسته کردن) پایت آن را آبیاری کنی.

11.  سرزمینی که شما بدانجا می‌آیید که آن‌را به ارث ببرید، سرزمینی است کوهستانی و دره‌ای، (آن سرزمین) از بارندگی آسمان آبیاری خواهد شد.

12.  سرزمینی است که خداوند خالق تو مراقب آن است. نظر خداوند خالقت از ابتدای سال تا انتهای سال همیشه متوجه آن است.

13.  چنین مقرر است که اگر به فرامینی که من امروز به شما فرمان می‌دهم جداً گوش فرا دهید و خداوند خالق خود را دوست بدارید و او را با تمام قلب و جان خود پرستش نمایید،

14.  بارندگی زمین شما یعنی باران پاییزه و باران بهاره را به موقعش خواهم داد تا غله و شیره و چربی خود را جمع‌آوری کنی.

15.  برای چارپایانت در صحرای تو علوفه می‌دهم (تا گله‌های آن‌ها زیاد شوند) بخوری و سیر شوی.

16.  مواظب خودتان باشید مبادا دلتان فریفته شده و منحرف شوید و دیگر معبودان را پرستش کرده به آن‌ها سجده نمایید.

17.  خشم خداوند بر شما افروخته خواهد شد (درهای) آسمان را خواهد بست، بارندگی نخواهد بود. آن زمین محصولش را نخواهد داد و به زودی از آن سرزمین خوبی که خداوند به شما می‌دهد، آواره خواهید شد.

18.  به این سخنان من با تمام قلب و با تمام جانتان توجه کنید و آن‌ها را به عنوان نشانه روی دست خود گره بزنید و به منزله‌ی زینت بین چشم‌هایتان باشد.

19.  آن‌ها (یعنی سخنان توراه) را در حین نشستنت در خانه و راه رفتنت و وقت خوابیدن و برخاستنت به فرزندانتان یاد دهید تا از آن‌ها گفتگو کنند.

20.  آن‌ها را بر باهوهای در خانه و بر دروازه‌های خود بنویس.

21.  تا این‌که عمر شما و عمر فرزندان شما روی آن زمینی که خداوند به پدرانتان سوگند یاد نمود که به آن‌ها بدهد مثل عمر آسمان بر زمین زیاد شود.

22.  زیرا اگر به منظور دوست داشتن خداوند خالق خود تمام این فرمانی را که من برای انجام دادنش به شما فرمان می‌دهم حتماً مراعات کنید یعنی در تمام راه‌هایش گام بردارید و به او بپیوندید...

23.  خداوند تمام این قوم‌ها را از پیشتان می‌راند تا (سرزمین) قوم‌های بزرگتر و دلیرتر از خود را به تصرف درآورید.

24.  هر مکانی که کف پای شما بر آن قرار گیرد مال شما خواهد بود. از این بیابان و لِوانُون از آن رودخانه یعنی رودخانه‌ی پِرات تا دریای  مدیترانه مرز شما خواهد بود.

25.  کسی در مقابل شما ایستادگی نخواهد کرد. همان‌گونه که خداوند خالقتان به شما گفته است ترس و هراس شما را بر تمام (مردم) آن سرزمین که بر آن گام می‌نهید مستولی خواهد کرد.

پاراشای رِئِه

26.  توجه کن من امروز برکت و نفرین را پیش شما می‌گذارم.

27.  برکت را برای این‌که از فرمان‌های خداوند خالق خود که من امروز (آن‌ها را) به شما ابلاغ می‌کنم اطاعت نمایید.

28.  و نفرین را، اگر از فرمان‌های خداوند خالق خود اطاعت نکنید و از راهی که من امروز به شما فرمان می‌دهم دور شده، به دنبال دیگر معبودان که نمی‌شناسید بروید.

29.  و هنگامی که خداوند خالقت تو را به آن سرزمینی که تو برای تصرف کردنش بدانجا می‌روی ببرد موقع برکت کردن رویت را به طرف کوه گِریزیم[1] و موقع لعنت رویت را به طرف کوه عِوال بگذار.

30.  مگر نه این‌که آن (کوه)ها در آن طرف یردِن، سمت غرب، در سرزمین کِنَعَنی (کنعانی) ساکن آن بادیه مقابل گیلگال نزدیک اِلُونِه مُورِه می‌باشند.

31.  زیرا شما از یردِن می‌گذرید تا بیایید آن سرزمینی را که خداوند خالقتان به شما می‌دهد به تصرف درآورید. آن را به ارث خواهید برد و در آن ساکن خواهید شد.

32.  مواظب باشید به تمام قانون‌ها و احکامی‌که من امروز پیش شما می‌گذارم عمل کنید.

فصل دهم

1.     در آن وقت خداوند به من گفت دو لوح سنگی مانند اولی‌ها بتراش[1] و به حضور من به کوه بیا و صندوقی از چوب برای خود بساز.

2.     تا کلماتی که روی لوح‌های اول که شکستنی بود بر این لوح‌ها بنویسم که آن‌ها را در صندوق قرار دهی.

3.     پس صندوقی از چوب‌های اقاقیا ساختم و دو لوح سنگی مانند اولی‌ها تراشیدم و در حالی‌که آن دو لوح در دستم بود، به کوه برآمدم.

4.     خداوند ده‌فرمان را روی آن لوح‌ها طبق نوشته‌ی اولی و آن‌چه خداوند در روز آن اجتماع در آن کوه از میان آتش به شما گفته بود، نوشت و آن را به من داد.

5.     برگشته از کوه پایین آمدم و آن لوح‌ها را در آن صندوقی که ساخته بودم قرار دادم. پس همان‌طور که خداوند به من فرمان داد، آن‌جا باقی ماندند.

6.     فرزندان ییسرائل (اسرائیل) از بِئِرُوت بِنی یَعَقان به مُسِرا کوچ کردند. آن‌جا اَهَرُون (هارون) درگذشت و همان‌جا به خاک سپرده شد و اِلعازار پسرش به جای او به کِهانَت رسید.

7.     از آن‌جا به گودگُود و از گودگُود به یوطواه، سرزمین رودهای آب کوچ نمودند.

8.     در آن وقت خداوند سبط لِوی را برای حمل صندوق پیمان خداوند جدا کرد تا به حضور خداوند بایستند و او را خدمت کرده (و ییسرائل (اسرائیل)) را تا امروز به نام او برکت کنند.

9.     به این جهت لِوی در میان برادرانش (در میان اسباط دیگر) سهم و زمین ملکی ندارد. همان‌طوری‌که خداوند خالقت به او گفت نصیب او خداوند است.

10.  و من مانند روزهای اول –چهل روز و چهل شب در آن کوه ماندم. این بار هم خداوند (تقاضای) مرا اجابت کرد. خداوند نخواست شما را فنا کند.

11.  خداوند به من گفت: برخیز و برای کوچ کردن پیشاپیش این قوم برو تا بیایند و آن سرزمینی را که به پدرانشان سوگند یاد کردم به آن‌ها بدهم، به ارث ببرند.

12.  حال ای ییسرائل (اسرائیل)، خداوند خالقت از تو چه می‌خواهد؟ جز این‌که از خداوند خالقت ترس داشته باشی و در همه‌ی راه‌هایش گام برداری و او را دوست بداری و خداوند خالق خود را با تمام قلبت و با تمام جانت ستایش کنی ...

13.  و فرمان‌های خداوند و قانون‌هایی را که من امروز به صلاح تو، به تو فرمان می‌دهم رعایت نمایی.

14.  اینک این آسمان و دیگر آسمان‌ها، این زمین و هر چه در آن است از آن خداوند خالق تو است.

15.  خداوند نسبت به پدران شما علاقه‌ی مفرطی نشان می‌داد که آن‌ها را دوست بدارد. پس بعد از ایشان نسل آن‌ها یعنی شما را مانند امروز از بین تمام قوم‌ها انتخاب کرد.

16.  بی‌عاطفگی را از خود دور نموده و دیگر گردن‌شقی نکنید.

17.  زیرا خداوند خالق شما داور داوران و سرور سروران است. قادر بزرگ و دلیر و خوفناکی است که نه طرفداری می‌کند و نه رشوه می‌گیرد.

18.  به حق یتیم و بیوه‌زن رسیدگی می‌کند و غریب را دوست می‌دارد تا به او خوراک و پوشاک بدهد.

19.  نظر به این‌که در سرزمین مصر غریب بودید غریب را دوست بدارید.

20.  از خداوند خالق خود ترس داشته او را ستایش کن و به او پیوسته باش (در صورت لزوم به امر دادگاه) به نام وی سوگند یاد کن.

21.  او مایه‌ی افتخار توست، او خداوند توست که این کارهای بزرگ و مهیب را که چشمانت مشاهده کرد برای تو انجام داد.

22.  اجدادت به تعداد هفتاد نفر وارد مصر شدند و اکنون خداوند خالقت تو را مانند ستارگان آسمان فزونی داده است.

فصل نهم

1.      ای ییسرائل (اسرائیل) گوش فرادار: تو امروز از یردِن می‌گذری تا بیایی قوم‌های بزرگ و قوی‌تر از خود و شهرهای بزرگی را که حصارهایشان سر به آسمان می‌ساید به تصرف درآوری.

2.      قومی بزرگ و بلند قد یعنی فرزندان عَناقی‌ها (غول‌ها) را تو می‌شناسی و درباره‌ی آن‌ها شنیده‌ای: کیست که در برابر فرزندان عَناق (غول) مقاومت کند؟

3.      امروز بدان که خداوند، خالق توست. او آتشی است سوزان که پیشاپیش تو می‌گذرد او نابودشان می‌کند و در برابر تو تسلیمشان می‌کند. همان‌گونه که خداوند به تو گفت زود آن‌ها را بیرون رانده نابودشان کن.

4.      هنگامی‌که خداوند خالقت آن‌ها را از پیش تو دفع کرد چنین مگو که خداوند به سبب عدالت من مرا آورد تا این سرزمین را به تصرف درآورم بلکه به سبب شرارت این قوم‌هاست که خداوند آن‌ها را از پیش تو میراند.

5.      به سبب عدالت و پاک‌دلیت نیست که میایی سرزمین آن‌ها را به تصرف درآوری بلکه به سبب شرارت این قوم‌هاست که خداوند خالقت آن‌ها را از پیش تو می‌راند و به خاطر وفا کردن به سوگندی است که برای پدرانت، اَوراهام (ابراهیم)، ییصحاق (اسحاق) و یعقُوو (یعقوب) یاد کرده است.

6.      بدان، به سبب عدالت تو نیست که خداوند خالقت این سرزمین خوب را به تو می‌دهد که آن را به تصرف درآوری چون‌که تو قومی، گردن‌شق هستی.

7.      به یاد داشته باش فراموش نکن که خداوند خالقت را در بیابان خشمگین کردی. از همان روزی که از سرزمین مصر بیرون آمدی تا رسیدنتان به این محل در برابر خداوند نافرمان بودید.

8.      و در حُورِو خداوند را خشمگین کردی و خداوند به شما غضب کرد تا شما را نابود کند.

9.      هنگامی که از آن کوه بالا رفتم که لوح‌های سنگی –لوح‌های پیمانی را که خداوند با شما منعقد کرد بگیرم، چهل روز و چهل شب در آن کوه ماندم. غذا نخوردم و آب ننوشیدم.

10.  خداوند آن دو لوح سنگی را که با قدرت خداوند نوشته شده بود، به من داد و روی آن‌ها تمام آن سخنانی‌که خداوند در آن کوه از میان آتش در روز آن اجتماع در برابر شما گفت (نوشته شده) بود.

11.  در پایان چهل روز و چهل شب بود که خداوند آن دو لوح سنگی – لوح‌های پیمان را، به من داد.

12.  خداوند به من گفت: برخیز زود از اینجا پایین برو چون‌که قومت که از مصر بیرون آوردی، فاسد شده است. فوراً از آن راهی که به آن‌ها فرمان دادم دور شدند و برای خود بت ریختگی ساختند.

13.  خداوند به من گفت: این قوم را ملاحظه کردم که اینک قومی گردن‌شق است.

14.  مانع نشو تا نابودشان سازم و نامشان را از زیر آسمان محو کنم و تو را به قومی قویتر و افزونتر از او تبدیل نمایم.

15.  در حالی که آن کوه در آتش افروخته و دو لوح پیمان روی دو دست‌های من بود بازگشته و از کوه پایین آمدم.

16.  مشاهده کردم که اینک به خداوند خالق خود خطا کردید. برای خودگوساله‌ی ریختگی درست نمودید. به زودی از آن راهی که خدا به شما سفارش کرده بود دور شدید.

17.  دو لوح را گرفتم. از روی دو دستم انداخته آن‌ها را جلو چشمان شما خرد کردم.

18.  به خاطر تمام خطایی که شما مرتکب شده بودید و آن کار بد (گوساله‌پرستی) را در نظرش انجام دادید تا عصبانیش کنید، مانند بار اول به حضور خداوند روی بر زمین نهادم. چهل روز و چهل شب غذا نخوردم و آب ننوشیدم.

19.  زیرا از خشم و غضبی که خداوند بر شما کرد تا شما را نابود کند ترسیدم. خداوند این بار هم با من موافقت کرد.

20.  خداوند نسبت به اَهَرُون (هارون) بسیار خشمگین شد (می‌خواست) نابودش کند. برای اَهَرُون هم در آن‌وقت دعا کردم.

21.  نشانه‌ی خطایتان را، یعنی آن گوساله‌ای را که ساخته بودید –گرفتم و آن را در آتش سوزاندم و آن را کوبیده خوب نرم کردم تا این‌که چون خاک نرم شد و گرد آن‌را در رودی که از آن کوه سرازیر می‌شد ریختم.

22.  و در تَوْعِرا و در مَسا و در قیوْرُوت هَتَئَوا، خداوند را غضبناک می‌کردید.

23.  و موقعی که خداوند شما را از قادِش‌بَرنِیع فرستاده گفت: عازم شوید و آن سرزمینی را که به شما دادم به ارث ببرید، امر خداوند خالق خود را رد کردید و به او اعتماد نکرده و به حرفش گوش ندادید.

24.  از روزی که من شما را شناخته‌ام نسبت به خداوند نافرمان بوده‌اید.

25.  چهل روز و چهل شبی که در حضور خداوند رو بر زمین نهاده بودم التماس کردم. چون‌که قصد داشت شما را نابود کند.

26.  به حضور خداوند استدعا نموده گفتم: خداوند خالق، قوم و نصیبت را که با بزرگواری خود بازخریدی و با قدرتی قوی از مصر بیرون آوردی، فنا نکن.

27.  بندگانت اَوراهام (ابراهیم)، ییصحاق (اسحاق) و یعقُوو (یعقوب) را به یاد داشته باش و به لجاجت این قوم و به شرارت و خطایش نگاه نکن.

28.  مبادا (مردم) آن سرزمینی که ما را از آن‌جا بیرون آوردی بگویند که چون خداوند توانایی نداشت آنان را به آن سرزمینی که به آن‌ها گفته بود وارد کند، و از آن‌جایی که با آن‌ها دشمنی داشت، بیرونشان آورد تا آن‌ها را در این بیابان بکشد.

29.  لیکن آن‌ها قوم و نصیب تو هستند که با نیروی بزرگ و بازوی افراشته‌ات (از مصر) بیرون آوردی.

فصل هشتم

1.      مواظب باشید هر فرمانی را که من امروز به شما می‌دهم، انجام دهید تا این‌که زنده مانده افزون شوید و بیایید آن سرزمینی را که خداوند (درباره‌ی آن) به پدران شما سوگند یاد کرد به تصرف درآورید.

2.      تمام راهی را که در بیابان خداوند خالقت تو را در این چهل سال رهبری نمود به یاد آور. برای این بود که تو را رنج داده بیازماید[1] و بداند در قلب تو چیست؟ و آیا فرمانش را رعایت می‌کنی یا نه؟

3.      تو را رنج داد و گرسنه گذاشت. «مان» را که نمی‌شناختی و پدرانت نمی‌شناختند به تو خورانید تا این‌که به تو بفهماند که آدمی تنها به وسیله‌ی غذا زنده نمی‌ماند بلکه به خاطر هر امری که (برای زنده ماندن کسی) از سوی خداوند صادر شده است زنده می‌ماند.

4.      اینک چهل سال است لباس تو در برت فرسوده نشد و پایت آماس نکرد.

5.      پس با شعورت تشخیص بده همان‌طوری که کسی فرزندش را تأدیب می‌کند خداوند خالقت تو را تأدیب می‌نماید[2].

6.      پس دستورات خداوند خالقت را مراعات نما تا در راه‌هایش گام نهی و از او ترس داشته باشی.

7.      هنگامی‌که خداوند خالقت تو را به سرزمین خوبی بیاورد –سرزمین رودهای آب، که چشمه‌ها و سیلاب‌هایش از دره‌ها و کوه‌ها بیرون می‌آیند ...

8.      سرزمین گندم و جو و تاک و انجیر و انار –سرزمین زیتون پر روغن و شهد (خرما) ...

9.      سرزمینی که در آن در حال فقر، امرار معاش نکنی، چیزی در آن کسر نداشته باشی، سرزمینی که از سنگ‌هایش آهن و از کوهستان‌هایش مس استخراج کنی ...

10.  می‌خوری و سیر می‌شوی، خداوند خالق خود را به خاطر آن سرزمین خوبی که به تو داده سپاس بگو.

11.  مواظب خود باش مبادا خداوند خالق خود را فراموش کنی و فرمان‌ها و احکام و قانون‌هایش را که من امروز به تو امر می‌کنم مراعات نکنی ...

12.  مبادا بخوری و سیر شوی، خانه‌های خوب بسازی و بنشینی ...

13.  رمه و گله‌ات افزون شود، نقره و طلایت زیاد گشته، آن‌چه داری افزون گردد.

14.  آنگاه دلت مغرور شود و خداوند خالق خود را که تو را از سرزمین مصر و از خانه‌ی غلامی بیرون آورد فراموش کنی ...

15.  تو را در بیابان بزرگ و خوفناکی که جای مار، مار سمی و عقرب می‌باشد و خشک و بی‌آب است رهبری می‌کند، برای تو از سنگ خارا آب بیرون می‌کشد ...

16.  در بیابان، «مان» را که پدرانت نمی‌شناختند به تو می‌خوراند. برای این‌که تو را رنج داده بیازماید تا تو را عاقبت به خیر گرداند.

17.  (مبادا) در دلت بگویی این نیرو و قوت دستم بود که این توانگری را برای من به وجود آورد.

18.  بلکه خداوند خالق خود را به یاد داشته باش، زیرا اوست که به تو نیرو می‌دهد تا توانایی حاصل کنی تا چنان‌که امروز می‌بینی به پیمان خود که برای پدرانت سوگند یاد کرده است وفا کند.

19.  امروز به شما اخطار کردم که چنین مقرر است که اگر خداوند خالق خود را فراموش کنی و به دنبال دیگر معبودان رفته و آن‌ها را ستایش نمایی و به آن‌ها سجده کنی حتماً آواره می‌شوید.

20.  در نتیجه‌ی عدم اطاعتتان از سخن خداوند خالق خود، مانند قوم‌هایی که خداوند از پیش شما نابود می‌کند، در به در خواهید شد.