1. خداوند خالق خود را دوست بدار و همواره اوامر، قانونها، احکام و فرمانهایش را رعایت کن.
3. و (نیز از) آیات و کارهای او که در مصر به پَرعُوه (فرعون) پادشاه مصر و به تمام کشورش کرد ...
5. و (نیز از) آنچه در بیابان برای شما کرد تا به این مکان رسیدید ...
15. برای چارپایانت در صحرای تو علوفه میدهم (تا گلههای آنها زیاد شوند) بخوری و سیر شوی.
20. آنها را بر باهوهای در خانه و بر دروازههای خود بنویس.
26. توجه کن من امروز برکت و نفرین را پیش شما میگذارم.
32. مواظب باشید به تمام قانونها و احکامیکه من امروز پیش شما میگذارم عمل کنید.

2. تا کلماتی که روی لوحهای اول که شکستنی بود بر این لوحها بنویسم که آنها را در صندوق قرار دهی.
7. از آنجا به گودگُود و از گودگُود به یوطواه، سرزمین رودهای آب کوچ نمودند.
13. و فرمانهای خداوند و قانونهایی را که من امروز به صلاح تو، به تو فرمان میدهم رعایت نمایی.
14. اینک این آسمان و دیگر آسمانها، این زمین و هر چه در آن است از آن خداوند خالق تو است.
16. بیعاطفگی را از خود دور نموده و دیگر گردنشقی نکنید.
18. به حق یتیم و بیوهزن رسیدگی میکند و غریب را دوست میدارد تا به او خوراک و پوشاک بدهد.
19. نظر به اینکه در سرزمین مصر غریب بودید غریب را دوست بدارید.

1. ای ییسرائل (اسرائیل) گوش فرادار: تو امروز از یردِن میگذری تا بیایی قومهای بزرگ و قویتر از خود و شهرهای بزرگی را که حصارهایشان سر به آسمان میساید به تصرف درآوری.
2. قومی بزرگ و بلند قد یعنی فرزندان عَناقیها (غولها) را تو میشناسی و دربارهی آنها شنیدهای: کیست که در برابر فرزندان عَناق (غول) مقاومت کند؟
3. امروز بدان که خداوند، خالق توست. او آتشی است سوزان که پیشاپیش تو میگذرد او نابودشان میکند و در برابر تو تسلیمشان میکند. همانگونه که خداوند به تو گفت زود آنها را بیرون رانده نابودشان کن.
4. هنگامیکه خداوند خالقت آنها را از پیش تو دفع کرد چنین مگو که خداوند به سبب عدالت من مرا آورد تا این سرزمین را به تصرف درآورم بلکه به سبب شرارت این قومهاست که خداوند آنها را از پیش تو میراند.
5. به سبب عدالت و پاکدلیت نیست که میایی سرزمین آنها را به تصرف درآوری بلکه به سبب شرارت این قومهاست که خداوند خالقت آنها را از پیش تو میراند و به خاطر وفا کردن به سوگندی است که برای پدرانت، اَوراهام (ابراهیم)، ییصحاق (اسحاق) و یعقُوو (یعقوب) یاد کرده است.
6. بدان، به سبب عدالت تو نیست که خداوند خالقت این سرزمین خوب را به تو میدهد که آن را به تصرف درآوری چونکه تو قومی، گردنشق هستی.
7. به یاد داشته باش فراموش نکن که خداوند خالقت را در بیابان خشمگین کردی. از همان روزی که از سرزمین مصر بیرون آمدی تا رسیدنتان به این محل در برابر خداوند نافرمان بودید.
8. و در حُورِو خداوند را خشمگین کردی و خداوند به شما غضب کرد تا شما را نابود کند.
9. هنگامی که از آن کوه بالا رفتم که لوحهای سنگی –لوحهای پیمانی را که خداوند با شما منعقد کرد بگیرم، چهل روز و چهل شب در آن کوه ماندم. غذا نخوردم و آب ننوشیدم.
10. خداوند آن دو لوح سنگی را که با قدرت خداوند نوشته شده بود، به من داد و روی آنها تمام آن سخنانیکه خداوند در آن کوه از میان آتش در روز آن اجتماع در برابر شما گفت (نوشته شده) بود.
11. در پایان چهل روز و چهل شب بود که خداوند آن دو لوح سنگی – لوحهای پیمان را، به من داد.
12. خداوند به من گفت: برخیز زود از اینجا پایین برو چونکه قومت که از مصر بیرون آوردی، فاسد شده است. فوراً از آن راهی که به آنها فرمان دادم دور شدند و برای خود بت ریختگی ساختند.
13. خداوند به من گفت: این قوم را ملاحظه کردم که اینک قومی گردنشق است.
14. مانع نشو تا نابودشان سازم و نامشان را از زیر آسمان محو کنم و تو را به قومی قویتر و افزونتر از او تبدیل نمایم.
15. در حالی که آن کوه در آتش افروخته و دو لوح پیمان روی دو دستهای من بود بازگشته و از کوه پایین آمدم.
16. مشاهده کردم که اینک به خداوند خالق خود خطا کردید. برای خودگوسالهی ریختگی درست نمودید. به زودی از آن راهی که خدا به شما سفارش کرده بود دور شدید.
17. دو لوح را گرفتم. از روی دو دستم انداخته آنها را جلو چشمان شما خرد کردم.
18. به خاطر تمام خطایی که شما مرتکب شده بودید و آن کار بد (گوسالهپرستی) را در نظرش انجام دادید تا عصبانیش کنید، مانند بار اول به حضور خداوند روی بر زمین نهادم. چهل روز و چهل شب غذا نخوردم و آب ننوشیدم.
19. زیرا از خشم و غضبی که خداوند بر شما کرد تا شما را نابود کند ترسیدم. خداوند این بار هم با من موافقت کرد.
20. خداوند نسبت به اَهَرُون (هارون) بسیار خشمگین شد (میخواست) نابودش کند. برای اَهَرُون هم در آنوقت دعا کردم.
21. نشانهی خطایتان را، یعنی آن گوسالهای را که ساخته بودید –گرفتم و آن را در آتش سوزاندم و آن را کوبیده خوب نرم کردم تا اینکه چون خاک نرم شد و گرد آنرا در رودی که از آن کوه سرازیر میشد ریختم.
22. و در تَوْعِرا و در مَسا و در قیوْرُوت هَتَئَوا، خداوند را غضبناک میکردید.
23. و موقعی که خداوند شما را از قادِشبَرنِیع فرستاده گفت: عازم شوید و آن سرزمینی را که به شما دادم به ارث ببرید، امر خداوند خالق خود را رد کردید و به او اعتماد نکرده و به حرفش گوش ندادید.
24. از روزی که من شما را شناختهام نسبت به خداوند نافرمان بودهاید.
25. چهل روز و چهل شبی که در حضور خداوند رو بر زمین نهاده بودم التماس کردم. چونکه قصد داشت شما را نابود کند.
26. به حضور خداوند استدعا نموده گفتم: خداوند خالق، قوم و نصیبت را که با بزرگواری خود بازخریدی و با قدرتی قوی از مصر بیرون آوردی، فنا نکن.
27. بندگانت اَوراهام (ابراهیم)، ییصحاق (اسحاق) و یعقُوو (یعقوب) را به یاد داشته باش و به لجاجت این قوم و به شرارت و خطایش نگاه نکن.
28. مبادا (مردم) آن سرزمینی که ما را از آنجا بیرون آوردی بگویند که چون خداوند توانایی نداشت آنان را به آن سرزمینی که به آنها گفته بود وارد کند، و از آنجایی که با آنها دشمنی داشت، بیرونشان آورد تا آنها را در این بیابان بکشد.
29. لیکن آنها قوم و نصیب تو هستند که با نیروی بزرگ و بازوی افراشتهات (از مصر) بیرون آوردی.

4. اینک چهل سال است لباس تو در برت فرسوده نشد و پایت آماس نکرد.
6. پس دستورات خداوند خالقت را مراعات نما تا در راههایش گام نهی و از او ترس داشته باشی.
8. سرزمین گندم و جو و تاک و انجیر و انار –سرزمین زیتون پر روغن و شهد (خرما) ...
10. میخوری و سیر میشوی، خداوند خالق خود را به خاطر آن سرزمین خوبی که به تو داده سپاس بگو.
12. مبادا بخوری و سیر شوی، خانههای خوب بسازی و بنشینی ...
13. رمه و گلهات افزون شود، نقره و طلایت زیاد گشته، آنچه داری افزون گردد.
17. (مبادا) در دلت بگویی این نیرو و قوت دستم بود که این توانگری را برای من به وجود آورد.
