حسام الدین شفیعیان

وبلاگ رسمی و شخصی حسام الدین شفیعیان

حسام الدین شفیعیان

وبلاگ رسمی و شخصی حسام الدین شفیعیان

شهادت علی بن حسن مثلّث در زندان منصور دوانقی

منصور دوانقی، دومین خلیفه عباسی به خطر قیام‌های محمد و ابراهیم، فرزندان عبدالله بن حسن مثنّی در مدینه و بصره و مخالفت‌های عده‌ای دیگر از بنی الحسن (ع) با دستگاه جور بنی عباس، نسبت به نوادگان امام حسن مجتبی (ع) که از علویان مبارز و ذی نفوذان عصر خود بودند، سخت گیری‌های زیادی اعمال می‌کرد و زندگی را بر آنان بسیار دشوار می‌نمود.
وی، علاوه بر سرکوب قیام‌های بنی الحسن (ع) و کشتن تعدادی از آنان، از جمله محمد (نفس زکیه) و ابراهیم (قتیل باخمری)، بسیاری از آنان را دستگیر و در سیاه چال‌های مخوف زندانی کرد.
منصور، در سال ۱۴۰ قمری وارد مدینه شد و افراد سر‌شناس بنی الحسن (ع)، مانند عبدالله بن حسن مثنّی، ابراهیم بن حسن مثنّی، ابوبکر بن حسن مثنّی، حسن بن جعفر بن حسن مثنّی، عبدالله بن داوود بن حسن مثنّی، علی بن داوود بن حسن مثنّی، عباس بن داوود بن حسن مثنّی، محمد بن ابراهیم بن حسن مثنّی، اسحاق بن ابراهیم بن حسن مثنّی، عباس بن حسن مثلّث، علی عابد بن حسن مثلث و علی بن محمد نفس زکیه را دستگیر کرد و به مدت سه سال در مدینه زندانی کرد. در سال ۱۴۴ قمری نیز محمد دیباج (برادر مادری عبدالله بن حسن مثنّی) را بر آنان افزود و مأموران حکومتی، بر بدنش چندان تازیانه زدند که لباسش با پوست بدنش به هم آمیخت.

در همین سال، تمامی آنان را در بندهای آهنین کرده و با وضعیت رقت باری به سوی عراق حرکت دادند و در زندانی (در حوالی کوفه) در سردابی نمور و تاریک زندانی نمودند و بر آنان بسیار سخت گرفتند. این فداکاران یکی پس از دیگری در آن زندان مخوف و هولناک مظلومانه به شهادت می‌رسیدند و بدون اینکه امکان تغسیل و تکفین آنان وجود داشته باشد، بر روی هم انباشته شده و مرگ سایرین را تسریع می‌نمودند.

نخستین کسی که از آن جمع به دیار باقی شتافت، علی بن حسن مثلث بن حسن مثنّی بن امام حسن مجتبی (ع) بود.
وی از عابدان و زاهدان عصر خود و به «علیّ الخیر» و «علیّ العابد» معروف بود و در عبادت و بندگی، به ویژه در نماز و تهجّد، حالت خشوع و حضور قلب کامل داشت. وی، در حالی جان داد که سرش در سجده عبادت بود. علی بن حسن مثلث، به هنگام شهادت، چهل و پنج سال داشت و دارای پنچ پسر و چهار دختر بود. یکی از فرزندانش حسین بن علی، معروف به شهید فخ است که سال‌های بعد، بر ضد بنی عباس قیام کرد و در سرزمین فخ، همانند ابا عبدالله الحسین (ع) مظلومانه به شهادت رسید و اهل بیتش به اسارت دشمن در آمدند.

محمد بن عبدالله بن حسن

محمد بن عبدالله الحسن بن الحسن بن علی بن ابی طالب ملقب به نفس زکیه از با فضیلت‌ترین و نیکوکارترین افراد بنی‌هاشم بود.
در اواخر دولت بنی امیه، بنی هاشم اجتماع نمودند و با یکدیگر از ستم بنی‌امیه سخن گفتند و توافق کردند با یکی از بنی‌هاشم بیعت کنند و همه پذیرفتند با « نفس زکیه » به عنوان مهدی این امت بیعت کنند.

اما حضرت امام جعفر صادق علیه السلام راضی نشد و به پدر نفس زکیه یعنی عبدالله محض فرمود: "اگر فکر می‌کنید که محمد نفس زکیه مهدی این امت است در اشتباه‌اید و اگر به عنوان خلیفه با او بیعت می‌کنید، تو که پدر او هستی سزاوارتری!"

عبدالله محض از گفتار امام صادق ناراحت شد و آن را حمل بر حسادت کرد. امام فرمود: "سودای این کار در سر مگیر که خلافت به صاحب قبای زرد خواهد رسید" و به منصور اشاره کرد که در آن روز قبای زرد به تن داشت؛ ولی همه با نفس زکیه بیعت کردند.

پس از مدتی اوضاع دگرگون شد و خلافت به بنی عباس رسید و سفاح اولین خلیفه عباسی و منصور برادرش را هیچ غمی نبود؛ مگر این که نفس زکیه را به دام انداخته بکشند؛ ولی میسر نمی‌شد. سفاح در دوران خلافت خود به سبب سخنی که حسن بن حسن بن حسن بن علی بن ابی طالب عموی نفس زکیه با او گفت، از کشتن نفس زکیه درگذشت و تا زنده بود از او سخن نگفت.

وقتی منصور به خلافت رسید، در جست‌وجوی او جدیت نمود و دستور داد همه اولاد امام حسن و امام حسین علیه السلام را در بند کردند و به عراق فرستادند و در کوفه محبوس گرداندند به طوری که یکی‌یکی در زندان درگذشتند؛ از جمله عبدالله بن حسن بن حسن بن علی که از بزرگان اهل بیت و متدین بود و دیگری محمد بن ابراهیم بن حسن بن حسن که سیمای بسیار زیبایی داشت؛ به حدی که به او دیباج می‌گفتند و منصور دستور داد تا بر شکم او دیواری بنا نهادند؛ در حالی که هنوز زنده بود.

به هر حال محمد بن عبدالله بن حسن از بزرگان بنی‌هاشم بود و به فضل و شرف و دین و علم و فصاحت و شجاعت و کرم شهرت داشت. در همه ابواب فضایل سر آمد بود و زمانی که متولد شد، پدرش در میان مردم شایع کرد که مهدی موعود اوست. محمد هر چه بزرگ‌تر می‌شد آثار بزرگی در او بیشتر به چشم می‌خورد. او را مهدی می‌خواندند و اتفاقاً میان هر دو کتفش خالی بود که می‌گفتند که این مهر امامت است. مشهور بود که اشراف بنی‌هاشم همه در بیعت او درآمده‌اند و زمانی که شنید پدرش با نزدیکان و منسوبان در حبس است، در مدینه خروج کرد و امیر مدینه را براند و درهای زندان را شکست و محبوسان را رهایی بخشید.
همان روز که خروج کرد، مردی -که او را اوس عامری می‌خواندند- به عجله از مدینه نزد منصور آمد؛ به طوری که در مدت 9 شب از مدینه تا عراق را طی کرد و شب هنگام به شهر رسید و همه دروازه‌ها را بسته دید. با صدای بلند فریاد زد. دروازه را گشودند. به نزد ربیع حاجب رفت. ربیع به او گفت: در این هنگام که خلیفه در استراحت است چه کار داری؟
گفت: من با خلیفه سخنی دارم و حتما باید او را ببینم. منصور را خبر دادند. او را طلبید و گزارش وضع مدینه را خواست. منصور گفت: تو خود او را دیدی؟
گفت: دیدم که بر هر منبر پیامبر خطبه می‌گفت و با او سخن گفتم. منصور دستور داد او را در خانه‌ای تحت نظر گیرند تا خبرهای دیگر پی در پی از وضع مدینه رسید. منصور او را طلبید و پرسید: از مدینه تا اینجا را چند روزه آمدی؟
گفت: در عرض 9 شب. دستور داد 9 هزار درهم به او دادند و پس از آن به چاره‌جویی امر محمد بن عبدالله بن حسن پرداخت و نهایتاً برادرزاده خود عیسی بن موسی بن عبدالله بن عباس را با لشگری عظیم به محلی که آنرا احجارالزیت گویند فرستاد. در نزدیکی مدینه دو سپاه به یکدیگر برخوردند. عباسیان پیروز شدند و محمد نفس زکیه کشته شد. سر او را نزد منصور بردند.

محمد بن عبدالله بن حسن

محمد بن عبدالله بن حسن بن حسن (۱۰۰-۱۴۵ق) ملقب به نفس زکیه از نوادگان امام حسن مجتبی(ع) و نخستین قیام‌کننده علوی علیه خلافت بنی عباس است.

پدر وی عبدالله محض با نسبت دادن لقب مهدی به او، مردم را به بیعت با وی دعوت کرد. بنی عباس در ابتدا با وی بیعت کردند؛ اما پس از سقوط امویان، قدرت را به دست گرفته، با نفس زکیه مخالفت کردند. نفس زکیه علیه منصور عباسی قیام کرد ولی به‌همراه بسیاری از طرفدارانش کشته شد. امام صادق(ع) با بیعت با نفس زکیه به‌عنوان اینکه او مهدی است، مخالف بود.

تنها مخالفتی که در واقعه بیعت ابواء صورت گرفت، از سوی امام صادق(ع) بود. بر اساس برخی گزارش‌ها مخالفت امام صادق(ع) به دلیل نسبت‌دادن لقب مهدی اهل بیت(ع) به محمد بن عبدالله بود؛ چراکه ایشان معتقد بود اکنون وقت ظهور مهدی نیست و محمد بن عبدالله به‌هیچ عنوان مهدی که پیامبر(ص) بشارت آن را داده، نیست.[۵]

دلیل دیگر مخالفت امام صادق(ع) آن بود که ایشان می‌دانست بنی العباس که برای بیعت با محمد بن عبدالله نفس زکیه آمده‌ بودند، بیعت خود را با وی خواهند شکست و هدف آن‌ها از نزدیک شدن به علویان، فراهم کردن زمینه برای رسیدن خود به قدرت بود.[۶]

با لشکرکشی عباسیان به مدینه و محاصره این شهر، بسیاری از مردم به سبب ترس از ادامه محاصره و قحطی از دور محمد بن عبدالله پراکنده شدند.[۱۱]

واتیکان، جان لنون را بخشید

واتیکان سرانجام و بعد از ۴۲ سال، جان لنون، خواننده گروه موسیقی بیتلز (بیتل‌ها) را به خاطر گفتن جمله «حالا ما از مسیح هم معروف‌تریم» بخشید؛ واتیکان تا امروز معتقد بود که این جمله جان لنون، مسیحیان را آزرده است.


جان لنون بعد از شهرت وصف‌ناپذیر گروه بیتلز، این جمله را در یکی از مصاحبه‌های خود با یک روزنامه بریتانیایی گفته بود؛ آن هم درست در اوج شهرت گروه بیتلز، زمانی که حتی هوای فضا و سالن‌هایی که اعضای این گروه در آن جا نفس کشیده بودند را در بالن‌های کوچکی می‌فروختند.


این جمله خشم گروهی از مسیحیان کاتولیک در سراسر جهان را برانگیخت.


بعضی از آن‌ها در آمریکا تصاویر ، تندیس‌ها، کتاب‌ها و صفحه‌های گروه بیتلز را آتش زدند و روزنامه‌های محلی آمریکایی، خرید آلبوم‌های این گروه را تحریم کردند. حدود ۴۰ ایستگاه رادیویی هم، به پیشنهاد رادیویی در بیرمنگام، پخش ترانه‌های بیتلز را تحریم کردند.

اما واتیکان ۴۲ سال بعد از آن که بر جان لنون غضب کرد، او را بخشید. بخشایشی، که با چهل سالگی انتشار آلبوم «سفید» هم‌زمان شده است.

به هر حال جان لنون هم که تنها ۴۲ سال برای بخشده شدن انتظار کشید، مانند گالیله زنده نیست تا بخشیده شدنش را شخصا ببیند. در سال ۱۹۸۰میلادی (۲۸ سال پیش) فردی که خود را جان لنون واقعی می پنداشت، او را در نیویورک به ضرب گلوله کشت. در آن زمان جان لنون ۴۰ ساله بود. اندکی پس از این واقعه، گروه بیتلز از صحنه موسیقی خداحافظی کرد.