حسام الدین شفیعیان

وبلاگ رسمی و شخصی حسام الدین شفیعیان

حسام الدین شفیعیان

وبلاگ رسمی و شخصی حسام الدین شفیعیان

امام رضا علیه‌السلام

امام رضا(ع) پس از شهادت پدرش امام کاظم(ع) در سال ۱۸۳ق امامت را عهده‌دار شد؛ مدت امامت آن حضرت ۲۰ سال (۱۸۳-۲۰۳ق) بود که با خلافت هارون الرشید(۱۰ سال)، محمد امین (حدود ۵ سال)، مأمون (۵ سال) همزمان شد

پس از شهادت امام کاظم(ع)، بیشتر شیعیان با توجه به وصیت امام(ع) و دلایل و شواهد دیگر، امامت فرزند ایشان، علی بن موسی الرضا (ع) را پذیرفتند و وی را به عنوان امام هشتم تأیید نمودند. این دسته که بزرگان اصحاب امام کاظم (ع) را هم شامل می‌شد، به نام قطعیه مشهور شدند؛[۳۱] ولی گروه دیگری از اصحاب امام هفتم‏(ع) از پذیرفتن امامت علی بن موسی الرضا(ع) سرباز زده و در امامت حضرت موسی بن جعفر(ع) توقف کردند که به همین جهت واقفیه (یا واقفه) نامیده شدند.[۳۲] واقفیه معتقد بودند که امام کاظم(ع)، مهدی موعود است که در غیبت به سر می‌برد و بازخواهد گشت

امام رضا(ع) تا پیش از سفر به خراسان در مدینه زندگی می‌کرد و از جایگاه ویژه‌ای در میان مردم برخوردار بود. خود امام در گفتگویی که با مأمون درباره ولایتعهدی داشت، در توصیف این دوره گفته است:

همانا ولایت عهدی هیچ امتیازی را بر من نیفزود. هنگامی که من در مدینه بودم فرمان من در شرق و غرب نافذ بود و وقتی سوار بر مرکب خود، از کوچه‌های مدینه عبور می‌کردم، کسی عزیرتر از من نبود

هجرت امام رضا(ع) از مدینه به مرو در سال ۲۰۰ [۳۶] یا ۲۰۱ قمری[۳۷] بود. به گزارش یعقوبی مأمون، امام رضا را از مدینه به خراسان آورد و فرستاده وی جهت آوردن حضرت به خراسان، رجاء بن ابی‌ضحاک خویشاوند فضل بن سهل بود. حضرت را از راه بصره آوردند تا به مرو رسید.[۳۸] به عقیده برخی مأمون مسیر مشخصی برای سفر امام رضا به مرو انتخاب کرد تا آن حضرت از مراکز شیعه‌نشین عبور نکند، زیرا از اجتماع شیعیان بر گرد امام می‌ترسید. او دستور داد تا حضرت را از مسیر کوفه نیاورند بلکه از طریق بصره،خوزستان و فارس، به نیشابور بیاورند

پس از استقرار امام در مرو، مأمون قاصدی به خانه امام رضا فرستاد و به وی پیشنهاد داد که من می‌خواهم خودم را از خلافت خلع کنم و آن را به تو بسپارم ولی امام به شدت با این کار مخالفت کرد. امام در پاسخ مأمون گفت: «اگر حکومت حق توست، نمی‌تـوانی به کس دیگر ببخشی و اگر متعلق به تو نیست، شایستگی بخشـش آن را نـداری»[۴۴] محققان معتقدند این پاسخ امام اساس مشروعیت خلافت مأمون را زیر سوال برد.[۴۵] سید جعفر مرتضی عاملی نیز معتقد است اساسا مأمون جدیتی در پیشنهاد خلافت به امام رضا (ع) نداشت. وی مباحث گسترده‌ای را مطرح ساخته و در نهایت این پیشنهاد مأمون را تلاشی برای تثبیت خلافت خود وی ارزیابی می‌کند.[۴۶] پس از این، مأمون خواست که ولایت عهدی پس از خودش را به امام واگذار نماید. باز با مخالفت شدید امام مواجه شد. در این هنگام مأمون سخنی با شائبه تهدید به زبان آورد و در این میان گفت: عمر بن خطاب، شورا را در شش نفر قرار داد (ر.ک: شورای شش نفره) که یکی از آنان جد تو امیرالمؤمنین علی بن ابی طالب بود. عمر شرط کرد هرکدام از آنان مخالفت کرد گردنش زده شود. چاره‌ای نیست جز اینکه آنچه از تو می‌خواهم بپذیری که من گزیری از آن نمی‌یابم. امام (ع) پاسخ داد: پس من می‌پذیرم بدین شرط که نه فرمان دهم و نه بازدارم، نه فتوا دهم و نه قضاوت کنم، نه کسی را به کاری گمارم و نه عزل کنم و نه چیزی را از جایگاهش تغییر دهم. مأمون، شرط او را پذیرفت.[۴۷]

بدین طریق، مأمون در روز دوشنبه هفتم رمضان سال ۲۰۱ق. با امام رضا به عنوان ولیعهد پس از خود بیعت کرد و مردم را به جای لباس سیاه[یادداشت ۱]، سبزپوش کرد و فرمان آن را به اطراف و نواحی نوشت و برای امام رضا (ع) بیعت گرفت و به نام وی بر منبرها خطبه خواندند و دینار و درهم به نامش سکه زدند و کسی نماند که لباس سبز نپوشد مگر اسماعیل بن جعفر بن سلیمان بن علی هاشمی

امام رضا علیه‌السلام-زندگینامه

حضرت امام علی‌بن موسی‌بن جعفر معروف به امام رضا

هشتمین امام شیعیان 


بنا به قول مشهور در 11 ذی القعده 148 هجری قمری و در مدینه به دنیا آمده اند.


لقب‌های شریفش عبارتند از: رضا، صابر، رضی، وفی، فاضل و صدیق. اما لقب "رضا" شهرت بیشتری دارد و آن حضرت را از این جهت "رضا" نامیدند که پسندیده خدا در آسمان و مورد خرسندی رسول خدا صلی الله علیه و آله و ائمه اطهار علیهم‌السلام در زمین بود و دوستان و دشمنان به اتفاق از وی خشنود و راضی بودند.

کنیه آن حضرت، ابوالحسن است و چون کنیه امام موسی بن جعفر علیه‌السلام نیز ابوالحسن بود، کنیه امام رضا علیه‌السلام را ابوالحسن ثانی می‌گویند.

گرچه برخی از مورخان و سیره‌نگاران تاریخ تولد آن حضرت را در یازدهم ذی الحجه سال 153 و برخی دیگر یازدهم ذی القعده سال 151 و یا سال 153 قمری ذکر کرده‌اند، ولیکن معروف و مشهور میان علما یازدهم ذی القعده سال 148 قمری، چند هفته پس از شهادت جدش امام جعفرصادق علیه‌السلام می‌باشد

امام رضا علیه‌السلام در 35 سالگی پس از شهادت پدرش امام موسی‌کاظم علیه‌السلام به مقام امامت شیعیان نایل آمد 

حضرت رضا(ع)، دوران کودکی و جوانی را تا سال 201 هجری قمری در مدینه طیّبه(حیات فکری و سیاسی امامان شیعه(ع)‏، ص 426) که مهبط وحی بود در خدمت پدر بزرگوارش سپری کرد و مستقیماً تحت تعلیم و تربیت امام هفتم(ع) قرار گرفت و علوم و معارف و اخلاق و تربیتی را که امام کاظم(ع) از پدرانش به ارث برده بود، به او آموخت.

امام رضا (ع) پس از شهادت پدر، امامت بر مردم را در مدینه بر عهده گرفت و به رسیدگی امور پرداخت، ایشان با جمع کردن شاگردان پدر به دور خود به تدریس و تکمیل حوزه علمیه جدش امام صادق (ع) مشغول شد و در این راستا گام های بزرگ و استواری برداشت.

سیره اخلاقی:نمونه های فراوانی از برخورد نیک امام در معاشرت با دیگران نقل شده است به طور مثال:رفتار محبت آمیز و همسفره شدن امام با بردگان و زیردستان حتی پس از ولیعهدی (عیون اخبار الرضا، ج2، ص159)

تنها کسی که امام را در زندان ملاقات کرده است، اباصلت هروی است. او می‌گوید: وقتی در سرخس به خانه‌ای که علیّ بن موسی (علیه‌السّلام) را در آن زندانی کرده بودند رفتم، دیدم که دست و پای ایشان در زنجیر است. از زندانبان درخواست ملاقات کردم، ولی او نپذیرفت. زندانبان وقتی اصرار مرا دید، گفت: ممکن نیست بتوانی با او ملاقات کنی چون علی بن موسی (علیه‌السّلام) در شبانه روز هزار رکعت، نماز می‌خواند، و تنها ساعتی در اوّل روز، همچنین نزدیک زوال و نزدیک غروب و زردی آفتاب نماز نمی‌گذارد. ولی در همین ساعات هم از جای خود حرکت نمی‌کند و پیوسته مشغول ذکر است و با خدای خود مناجات می‌کند.

حسام الدین شفیعیان-داستانک

1-توی شهر همه نقاب زده بودن که  با تشویق روبرو شد شهر تئاتر بود

2-جنگ راه افتاده بود تیراندازی  شده بود اما  همه چی آروم بود تازه رفته بود مرحله آخر

3-مردی ناامیدو خسته میرفت از همه خسته بود که چشمش به آگهی افتاد افراد خسته رو  استخدام میکردن رفت آدرس داده شده رو آگهی که دید رو درش نوشتن خسته نباشید در زد گفتن استخدام خسته ها تموم شد الان همه خسته نباشین شدن برگشت که بره  طرف گفت خسته نباشید شما استخدام شدید

4-پوتین پوشیده بود میخواست فتح کنه,رفت  جنگ شروع شد صخره اول جنگ سختتر شد تا رسید به قله و روی صخره تمام کرد و پرچم سفید رو زد

5-موشک زدن دوباره موشک زدن و باز هم موشک زدن آنقدر که موشک افتاد توی آب و آب بردش

6-نادان دانا شده بود که فهمید نادان شده هی رفت رفت که فهمید دانا شده بعد رفت رفت فهمید نادان شده فهمید  خوب حفظ نکرده رد شده رفت دوباره امتحان داد نمره  بیست گرفت خوشحال شد فهمید شماره صندلیش بیست زدن برگشت دید نصف شماره صندلیشو قبول شده

7-له شده بود له له بدرد هیچی نمیخورد که یکی له شده رو برداشت مچاله شده بود باز کرد گفت حتما بدرد نمیخورده که کاغد مچاله شده که دید توش نوشته اخم نکن لبخند بزن تا مچاله نشوی.لبخند زد کارش رو غلطک افتاد  کاغذ مچاله رو قاب کرد

حسام الدین شفیعیان-کاریکلماتور

1-مونالیزا گریه میکرد,یکی  رد شد خندید,کج کرده بود لبشو

2-فالوده شده بود شالوده توش بستنی آش شده بود

3-ته قصه کلاغ ها هم خانه دار نمیشوند

4-مورچه تند نمیره اما اسباب کشی بلده

5-مار پله  دیگه قدیمی شده آسانسور اومده

6-بادبادک باد نداره اما باد به آسمان میبرش

7-قیچی اگه کند بشه  قار قارش هم نمیبره

8-چرخ خیاطی هم دیگه نمیتونه بچرخونه چرخ زندگی رو

9-یخچال کتابی  هم قیمت گوشت پیدا کرده

10-زمستان با آدم برفی دوست بود اما تابستان فراموشش کرد

11-کولر اگه گرمش بشه میشه آبگرمکن

12-ماشینا دنده اتوماتیک شدن شهربازی شهری راه افتاد

13-سالها گذشت اما ماه ها دیر میگذرند روزها دیگر ماه نمیشوند

14-خورشید اگه شب میومد ماه اگه روز میشد قطب شمال جدید

15-کودکی رفت پیری آلزایمر شد پیری رفت کودکی  آغاز شد

16-سالاد اگه سزاوار خوردن باشه میشه سزار

17-جشن تولد  هم شده به دعوت فالورها مجازی با کیک یکی بخوره بقیه دست بزنن

18-شوت بال همون فوتباله منتها توپش پارچه ایه