حسام الدین شفیعیان

وبلاگ رسمی و شخصی حسام الدین شفیعیان

حسام الدین شفیعیان

وبلاگ رسمی و شخصی حسام الدین شفیعیان

زندگینامه حضرت محمد (ص)

در یکی از سال‌های انزوا، در حِرٰاء بود که به پیامبری مبعوث شد. محمد(ص) در این باره فرموده است: جبرئیل نزد من آمد و گفت: بخوان. گفتم: خواندن نمی‌دانم. دگربار گفت: بخوان. گفتم: چه بخوانم؟ گفت: «اقْرَ‌أْ بِاسْمِ رَ‌بِّک الَّذِی خَلَقَ؛ بخوان به نام پروردگارت که آفرید».[۲۶] چنانکه مشهور است، او در چهل سالگی به پیامبری رسید.[۲۵]

پیامبر(ص) با دریافت آیه‌های‌ آغازین سوره علق که نخستین آیه‌های نازل شده بر اوست و پس از مبعوث شدن به پیامبری، به داخل مکه بازگشت و به خانه رفت. در خانه، سه تن حاضر بودند؛ خدیجه، همسرش، علی بن ابیطالب، پسرعمویش، و زید بن حارثه.[۲۵] پیامبر(ص) دعوت به توحید را نخست از خانواده خود آغاز کرد و اولین کسی که از زنان به او ایمان آورد، خدیجه، و از مردان، علی بن‌ابی‌طالب(ع) بود.[۲۷] در برخی منابع، از برخی دیگر همچون ابوبکر و زید بن حارثه به عنوان نخستین گروندگان به اسلام نام برده شده است.[۲۸]

قریشیان به موجب پیمان‌های قبیله‌ای، نمی‌توانستند به پیغمبر(ص) آسیب جانی برسانند؛ زیرا در این صورت با بنی‌هاشم درگیر می‌شدند و ممکن بود تیره‌های دیگر هم وارد کارزار شوند و کار دشوار شود. به همین دلیل مخالفت آنان با پیامبر(ص)، از حدّ بدگویی و آسیب رساندن‌های جزئی بیشتر نبود، اما به نومسلمانان بی‌پناه، تا آنجا که می‌توانستند آسیب می‌رساندند.[۳۵]

با شدت گرفتن دشمنی قریش با پیامبر(ص) ‌و سخت‌گیری و آزار پیروان او، پیامبر(ص) ناچار به نومسلمانان دستور داد به حبشه هجرت کنند و به آنها گفت: «در آن سرزمین پادشاهی است که کسی از او ستم نمی‌بیند، به آنجا بروید و بمانید تا خداوند شما را از این مصیبت برهاند.» وقتی قریش از هجرت مسلمانان به حبشه آگاه شدند، عمرو بن عاص و عبدالله بن ابی ربیعه را نزد نجاشی پادشاه حبشه فرستادند تا آنان را بازگردانند. نجاشی پس از شنیدن سخنان نمایندگان قریش و پاسخ‌های مسلمانان، از سپردن آنان به نمایندگان قریش امتناع کرد و نمایندگان قریش به مکه بازگشتند.[۳۸]

زندگینامه حضرت محمد (ص)

حضرت محمد(ص) در جامعه مُشرک جزیرة العرب به دنیا آمد، اما از بت‌پرستی و نزدیک شدن به زشتی‌های رفتاری رایج در جامعه پرهیز می‌کرد. در چهل سالگی به پیامبری رسید و مهمترین پیامش دعوت به توحید بود. هدف از بعثتش را تکمیل فضایل اخلاقی معرفی کرد. مشرکان مکه سال‌ها او و پیروانش را آزردند، ولی آنان از اسلام دست برنداشتند. حضرت محمد(ص) پس از ۱۳ سال دعوت به اسلام در مکه، به مدینه رفت و این هجرت، مبدأ تاریخ اسلامی شد.

با کوشش پیامبر(ص) تقریبا تمام شبه جزیره عربستان در زمان حیات او به اسلام گروید. در دوره‌های بعد، گسترش اسلام ادامه یافت و به تدریج اسلام دینی جهانی شد.

براساس حدیث ثقلین، پیامبر(ص) به مسلمانان سفارش کرد که پس از وی به قرآن و عترت او پناه ببرند و از آن دو جدا نشوند و در مناسبت‌های گوناگون، از جمله در واقعه غدیر، امام علی (ع) را جانشین خویش معرفی کرد.

محمد(ص) در کودکی، در یکی از سفرهای عمویش به شام، همراه وی بود و در بین راه در محلی به نام بصری، راهبی مسیحی به نام بَحیرا نشانه‌های پیغمبری را در او دید و به ابوطالب توصیه کرد که محمد را از آسیب یهودیان که دشمن وی هستند، محافظت کند. چون کاروان از بحیرا دور شد، وی محمد(ص) را نگاه داشت و گفت: تو را به لات و عزی سوگند می‌دهم آنچه از تو می‌پرسم پاسخ بده! محمد(ص) گفت: مرا به نام لات و عزی مپرس که هیچ چیز را چون این دو بت ناخوش نمی‌دارم. سپس بحیرا او را به خدا، سوگند داد

امام رضا علیه‌السلام

امام رضا(ع) نخستین کسی بود که کرسی گفت وگو میان ادیان را در تاریخ بنیان نهاد. گرچه زمینه های این کرسی رسمی را ائمه پیشین شیعه فراهم کرده بودند، در نتیجه شناخت و اطاعت از سیره و روش عملی زندگی آن حضرت می‌تواند رمز ائتلاف و اتحاد در میان مسلمانان و حتی غیر مسلمانان باشد.

در این گفت وگوها دو ویژگی شاخص وجود دارد؛ اول اینکه زبان حضرت در این گفت وگوها زبان تحقیر و توهین و انکار طرف مقابل نیست. حضرت با زبان دگرپذیرانه با این دانشمندان سخن می گوید. یعنی آنها را به عنوان یک گروه دینی به رسمیت می شناسد. آنها را منحرف و محرِّف و پست نمی خواند. به جاثلیق می گوید « شما که عالم در دین خود هستید»، « شما که به کتاب آسمانیتان مسلط هستید» و تعبیراتی از این قبیل. نگاه احترام آمیز در گفت وگوهای حضرت نمایان است. این شرط، اولین شرطی است که امروزه در گفت وگوی ایده آل یا آرمانی معرفی می شود. امام با دیده خصم و تحقیر و دگرانکارانه وارد گفت وگو نمی شود.
نکته دوم تسلط حضرت در گفت وگو با یهودیان به اطلاعات و منابع دینی یهود است؛ آن هم یهودیت به قرائت خود آنها، نه یهودیت به قرائت قرآن. حضرت دقیقا با استناد به کتاب مقدس موجود آنها حرف می زند و این نکته مهمی است که نشان دهنده اشراف حضرت به همه منابع است

در مناظرات امام رضا (علیه السلام) دیده می شود که ایشان به طرف مقابل فرصت می دهند تا ذهن خود را فعال نموده، هر گونه اشکال، ابهام و ایرادی دارد مطرح نماید.

در یکی از مناظرات امام (علیه السلام) که مامون با برخی از علماء ادیان ترتیب داده بود، جاثلیق عالم مسیحی در ابتدا از گفتگوی با امام امتناع می ورزد و دلیلش این است که دین و کتاب امام (علیه السلام) را قبول ندارد.
امام (علیه السلام) می فرمایند اگر از انجیل دلیل بیاورم می پذیری؟ جاثلیق می گوید قطعا می پذیرم. امام رضا (علیه السلام) می فرمایند اکنون هرچه میخواهی بپرس و جواب بشنو. او شروع به سوال کردن نموده و امام (علیه السلام) پاسخ می دهند.
امام (علیه السلام) مجددا می فرمایند: ای نصرانی! هر چه می خواهی بپرس. جاثلیق می گوید بهتر است کس دیگری سوال کند. به حق مسیح سوگند گمان نمی کردم عالمی چون شما در میان علمای مسلمان وجود داشته باشد.
اغلب مناظرات امام رضا (علیه السلام) جلساتی بود که مامون به دلایل مختلف ترتیب می داد تا موقعیت علمی و جایگاه ویژه امام (علیه السلام) را خدشه دار نماید. نوفلی که نگران مغلوب شدن امام (علیه السلام) است سعی در منصرف نمودن ایشان دارد. امام (علیه السلام) می فرمایند: زمانی که با اهل تورات با توراتشان، با مسیحیان با انجیلشان، با اهل زبور با زبورشان، با صابئین به زبان عبری و با زرتشتیان به فارسی با رومیان به رومی و با هر فرقه ای از علماء به زبان خودشان بحث میکردند

زیبائی سیره امام رضا (ع) در برخورد با مسئله مأمون و دسنگاه خلافت آنجا ظهور و بروز می کند که امام (ع) افکار عمومی را متوجه یک دوره طولانی مظلومیت و محرومیت خویش و نیاکانش(اهلبیت) می فرماید و سربسته اذهان را به آن دوره «محرومیت ها و تحریم ها» متوجه می سازد و می فرماید: «عرف من حقنا ماجهله غیره؛

 


امام رضا علیه‌السلام

سرانجام، به‌گزارش طَبَری پس از آنکه مأمون شرایط علی بن موسی را پذیرفت، او را در دوم رمضان ۲۰۱ ه‍.ق، به ولایتعهدی خود منصوب کرد. ابراهیم بن عباس صولی این رویداد را در ۵ رمضان می‌داند. نخستین کسی که با علی بن موسی بیعت و ابراز وفاداری کرد، فرزند کوچک مأمون، عباس بود که لباسی سبز بر تن داشت.

امام رضا(ع) بعنوان عالم آل محمد(ص)

 در خراسان، به مسائل دینی و علمی و تشکیل جلسات مناظره و پرسش و پاسخ برای عموم مردم و علماء و اندیشمندان مسلمان و غیر مسلمان از فرقه ها و ادیان مختلف می پرداختند.

حضرت به غیر از علوم و معارف آسمانی و دینی، به سایر علوم تسلط کافی داشته 

علم به «منطق الطیر» که همچون حضرت سلیمان نبی به زبان حیوانات نیز علم داشتند.

در کتاب هایی که به شرح زندگانی حضرت از ولادت تا شهادت پرداخته شده، نگارنده ی پاسخ برای امام هشتم (ع) شغل خاص و حرفه ای که با آن ارتزاق کند، نیافته جز نشر علوم و هدایت عموم و دستگیری مظلوم

در دوم شَعبانِ سال ۲۰۲ ه‍.ق، شش ماه پس از استعفای فضل بن سهل از وزارت، هنگامی که مأمون به‌همراه ولیعهد و دربار، قصدِ غرب کرده بود، فضل در سرخس توسط چند تن از فرماندهان سپاه کشته شد. هرچند مأمون دستور اعدامِ این فرماندهان را صادر کرد، اما آنان مدعی بودند که این اقدام به‌دستور خلیفه صورت گرفته‌است. هنگامی که کاروان مأمون به طوس رسید، علی بن موسی الرّضا احساس بیماری کرد و پس از چند روز درگذشت. بنابر معتبرترین گزارش‌ها، درگذشت او در آخرین روزِ صفر سال ۲۰۳ ه‍.ق اتفاق افتاده‌است. تاریخ‌های دیگری در همان محدودهٔ ماه صفر برای این واقعه ذکر شده‌است. خلیفه از گروهی از علویان و خویشاوندان علی بن موسی الرّضا از جمله عمویش، محمد بن جعفر، درخواست کرد تا پیکر علی بن موسی را بررسی و تأیید کنند که او به مرگ طبیعی درگذشته است و دستور داد که پیکرش در کنار قبر پدرِ خویش، هارون، در منزل حُمَیْد بن قَحْطَبهٔ طایی در سَناباد در نزدیکیِ نوغان به خاک سپرده شود. مأمون غم و اندوهِ بسیاری از خود نشان داد و بنابر گزارش‌ها بدون عَمامه در مراسمِ تشییع پیکر حاضر شد و به‌مدت سه روز در آنجا به عزاداری پرداخت. بااین‌حال بسیاری از منابع، او را متهم به دست داشتن در مسمومیتِ علی بن موسی الرّضا دانسته‌اند. درگذشت ناگهانیِ وزیر و ولیعهد که زنده بودن‌شان سبب می‌شد تا آشتی با عباسیانِ مخالف در بغداد ناممکن باشد، این احتمال را تقویت می‌کند که مأمون در این مرگ‌ها دست داشته‌باشد. البته این احتمال بدین معنا نیست که غم و اندوهش برای علی بن موسی و احساسات و وابستگی‌اش به او، لزوماً از روی ریاکاری یا ساختگی بود، بلکه می‌تواند نشان‌دهندهٔ غلبهٔ محاسبات سردِ سیاسی بر احساسات و ایده‌آل‌های شخصی او برای تثبیت منصب خلافتش باشد.

علی بن هشام یکی از درباریان و فرماندهان نظامی عصر مأمون عباسی بوده‌است که علاوه بر اتهام قتل علی بن موسی الرضا، فرمانده نظامی سرکوب قیام مردم قم بود.

وی یکی از متهمان به مسموم ساختن و در نتیجه قتل علی بن موسی الرضا شناخته می‌شود. آورده‌اند که وی اناری را مسموم ساخت و آن را برای علی بن موسی الرضا فرستاد و سبب مرگ علی بن موسی الرضا را فراهم کرد.[۲] در دوران هارون، شهر قم استقلال پیدا کرد و با توجه چند تن از بزرگان شیعه در قم، اکثریت جمعیت شهر به تشیع گرایش پیدا کردند. پس از کشته شدن علی بن موسی الرضا در خراسان، مردم قم این اقدام را توطئه مأمون دانستند و علیه حکومت، قیامی به راه انداختند. آنان از دادن مالیات به حکوت عباسی، ممانعت کردند. علی بن هشام، توسط مأمون مأمور شد تا به قم لشکرکشی کند و خراج را از آنها بستاند. علی بن هشام با کشتن برخی از سران قیام همچون یحیی بن عمران؛ قیام را در هم شکست و دژهای قم را تخریب کرد. سرانجام علی بن هشام به بغداد و به نزد مأمون که برای دفاع از خلافتش به بغداد عزیمت کرده بود، رهسپار شد

من فشردم و مأمون آن آب انار را با دست خود به حضرت خورانید و همان سبب مرگ آن حضرت شد و پس از خوردن آن آب انار، دو روز بیشتر زنده نماند.»

نویسنده کتاب «فرهنگ و تمدن اسلامی در ماوراءالنهر» با اشاره به محل زندگی امام در زمان حضور در مرو یا همان خراسان آن زمان، بیان کرد: آن زمان، شهرها در و دیوار داشتند که بیرون از این در و دیوار، حومه شهر محسوب می‌شد. داخل دیوار شهر هم دو قسمت بود: یکی کهندژ یا ارگ که حاکم و خاندان حاکم و مشاوران و وزیران ساکن بودند و معمولاً توده مردم را به اینجا راه نمی‌دادند و کسانی هم که اینجا زندگی می‌کردند با مردم در ارتباط نبودند. قسمت دیگر هم شارستان بود که توده مردم در آن سکونت داشتند لذا همیشه بین حکومتیان و مردم فاصله بود و امام که به عنوان ولیعهد آمده بود، به دلیل ساختار قسمت حاکم‌نشین شهر، امکان ارتباط با مردم و حضور در اجتماع را نداشت.
محمد بن علی حلبی نیز از مسموم شدن امام توسط مامون خبر می‌دهد؛ ابن حبّان بُسْتی شافعی، سمْعانی شافعی، صَفَدی شافعی، ابوالفرج اصفهانی، حاکم نیشابوری شافعی، ابن صباغ مالکی، شَبْلَنْجی شافعی، میرمحمدبن سید برهان الدین میرخواند شافعی، غیاث الدین شافعی خواند امیر و عباس بن علی مکی، نیز با صراحت مأمون را قاتل امام رضا (ع) معرفی می‌کنند. روشن است که تئوری مرگ طبیعی برای امام معقول نیست؛ چرا که از سویی مأمون امام را خطری بزرگ برای خود می‌دانست که با ترفند ولیعهدی هم نتوانست به اهداف خود برسد و همچنین چگونه می‌توان پذیرفت فردی که «قلیل النوم، کثیر الصوم…» بوده، با زیاده روی در خوردن انگور فوت کند.
اگرچه این قیام‌ها دوام زیادی نمی‌آورد اما دارای پیامدهای بود از جمله آنکه محبت مردم عراق و خراسان به اهل بیت(ع) فرصتی را به علویان می‌داد تا علیه مأمون قیام کنند و همواره عده‌ای از دوستداران اهل بیت در خراسان و عراق بودند که از قیام علویان حمایت می‌کردند. این مسأله باعث می‌شد خلافت عباسی از ثبات پایدار برخوردار نگردد و همواره نگران شورش‌های مختلف در سراسر قلمرو خود باشد.[۱۸] از پیامدهای دیگر آن بود که این قیام‌‌های علویان در این دوره زمینه مناسبی برای تشکیل دولت علویان زیدی مذهب در طبرستان و یمن در سال‌های بعد فراهم کرد.[۱۹]

فضل بن سهل وزیر ایرانی مأمون بود که برای دست‌یابی او به خلافت و تثبیت حکومتش تلاش بسیاری کرد. این تلاش‌ها موجب شد مأمون پس از رسیدن به خلافت، لقب ذوالریاستین به فضل بن سهل داد. اعطای این لقب به این معنا بود که فضل همزمان دو مقام مهم رئیس کشوری و لشکری را در اختیار داشت.[۲۸]

سیاست‌های ایرانی و به ظاهر ضدعباسی مأمون همواره مخالفت بزرگان عباسی و مردم بغداد را به دنبال داشت. این مخالفت‎ها موجب شد گروهی از بزرگان عباسی در بغداد خلافت مأمون را نپذیرفته و با ابراهیم بن مهدی بیعت کنند. این مخالفت‌ها به تدریج فضای بغداد را ناآرام ساخته و در ادامه جنگ داخلی در پایتخت مرکزی بنی‌عباس شکل بگیرد.[۳۵] از سوی دیگر ناآرامی‌های مصر و جزیره نیز بالاگرفته و خطر جنگ داخلی میان افراد خاندان عباسی افزایش یافته بود. خلیفه به این نتیجه رسیده بود که رفع این ناآرامی‌ها جز با تغییر سیاست‌های خود و انتقال پایتخت به بغداد امکان‌پذیر نیست، از این رو تصمیم گرفت عازم بغداد، پایتخت پدران خود شود
مأمون شیعه امام‌کش:مرتضی مطهری مناظره مأمون با علمای اهل‌سنت در مسئله برتری خلافت امام علی را کم نظیر خوانده و گفته است: «قطعاً کم‌تر عالمی از علمای دین به خوبی مأمون در مسئله خلافت استدلال کرده باشد، [او] در مسئله خلافت امیرالمؤمنین مباحثه کرد و همه را مغلوب نمود.» مطهری گرایشات شیعی مأمون را غیرقابل انکار می‌داند اما معتقد است او «شیعه امام‌کش» است. وی تشیع مأمون را از نوع تشیع مردم کوفه در دوره امامت امام حسین (ع) دانسته که سرانجام ایشان را به شهادت رساندند

امام رضا (علیه اسلام) دارای القاب بسیار زیادی می باشند. برخى از القاب آن حضرت عبارتند از:

  1. رضا
  2. صابر[۱۲]
  3. زکی[۱۳]
  4. وافی[۱۴]
  5. سراج اللّه‌[۱۵]
  6. قرّة عین المؤمنین‌[۱۶]
  7. مکیدات الملحدین‌[۱۷]
  8. صدیق[۱۸]
  9. فاضل[۱۹]
  10. آنگونه که از روایات تاریخی بر می آید دستگاه حاکم به زودی به امامت امام رضا علیه السلام پس از امام موسی بن جعفر پی می برد و حتی کسانی که در توطئه دستگیری و قتل امام کاظم علیه السلام شرکت داشتند سعی در تحریک هارون به قتل امام می کنند. به عنوان نمونه در کتاب "عیون اخبار الرضا" آمده است یحیی بن خالد که زمینه توطئه قتل امام کاظم علیه السلام را، نزد هارون فراهم ساخت روزی به هارون گفت:
  11. این علیّ فرزند موسی بن جعفر علیه السلام جانشین پدر شده، و مدّعی امامت است.

    هارون گفت: آنچه به پدرش کردیم برای ما بس نیست، تو می خواهی همه آنان را بکشیم

    جلودى به خانه امام رضا علیه السلام حمله کرد. پس امام ایستاد و همه زنان علوى را گرد آورد از جمله دختران پیامبر خدا صلی الله علیه و آله و خانواده‌ اش را در یک اطاق، سپس دم در خانه ایستاد. جلودى به امام گفت: راه فرارى نیست. من باید وارد خانه شوم و لباس آنها را غارت کنم درست همان گونه که هارون الرشید دستور داده است.