شوق رسیدن به انتهای دانش تازه اول دانش هست.شما دانش میجویید تا بر بهره آن دانش دیگری را زیاد کنید.باید قلبتان مغزتان فرمان درست بدهد.فکر بسته فکری خسته هست.و فکر باز پنچره باز فکر دیگری میشود.نهایت شوق لذت اینست که رنج خود را به دیگری انتقال ندهی.و بر آنی که خود رنج میبری دیگری را بر رنج میفکنی.بلکه انسان وقتی وارد حیات زنجیره مهربانی شد مهربانی را میکوبد تشنه مهربانی میشود.ذات خباثت انگیز یعنی من برنده بشوم و دیگری له بشود.این نوع تفکر سادیسم وار است.سادیسم نوعی لذت از آزار دادن دیگریست.اما ذات مهربان نه به کسی زخم میزند بلکه مرحم میشود.زیرا در انحصار حصارها رشد هست.مخلوقی از خدا را کشتن انگار تمامیه مخلوقات خدا را کشتنست.جای انسان در قفس نیست.همانگونه که جای حیوانات در جنگلهاست.اما چه بذری بر خورد انسانها بدهیم تا چه بذر نیکویی بیابیم.بذر نیکو یعنی من و دیگری را افزونتر کردن.اما بذر کینه حسد و دشمنی یعنی بدی را پرورش دادن.منافع خدا را در نظر داشتن یعنی منافع خدا چیست؟منفعت خدا منفعت خود ماست.زیرا منفعت منافع خدا که بی نیازست.منفعت نور معرفت کمال ماست.منافع خدا منافع درستی هست که جنس آن مادی نیست.بلکه معنویست.منفعت خوب را جستن یعنی منفعت بد را نجستن هست.تازه اول آن منفعت خود ما یعنی آرامش ماست.منافع معنوی بدون رویکرد مادی .در جهانی با اهداف ماشینی و مادی زیستن.که آدم ماشینی میکند.برد هدفهای شیطانیست.زیرا جهان مادی صرف جهان بدون محبت میشود له کن بالاتر برو.جهان معنوی یعنی کار من سود دیگری.یا هماهنگ با سود مادی دیگری را به روزی که خدا برای او مقدر کرده وسیله شوم.جهان صرف مادی له کن برو جلو برنده میشوی خواهد بود.جهانی که منافع صرف مادی را پرورش بدهند جهان سرمایه داری کامل از چرخه برده داری نوین هست.چرخه ای که میچرخد به قیمت آدم ماشینی.ارزش انسانی میشود چرخ چرخنده ماشین تولید سرمایه به قیمت خورد شدن انسان.همه چی جنبه مادی صرف پیدا میکند نگاه ها به هم را مادی میکند.شیطان این وسط در چرخه میچرخد.اما چرخه خدا منافع بشریت برای هم با خلاف جریان شنا سمت دیگر آن یعنی جهانی پر از خیرو برکت هست.کدام چرخه منفعت دارد.چرخه مخلوقات برای هم برای پیشرفت هم.نه برد منافع مادی صرف.بلکه برد بردی که برد آن برای همست نه بردی که یکی ببرد یکی بمیرد.

