حسام الدین شفیعیان

وبلاگ رسمی و شخصی حسام الدین شفیعیان

حسام الدین شفیعیان

وبلاگ رسمی و شخصی حسام الدین شفیعیان

شائول درصدد قتل داود

2 شائول به پسر خود یوناتان و همهٔ افرادش گفت که قصد دارد داود را بکشد. اما یوناتان بخاطر محبتی که به داود داشت او را از قصد پدرش آگاه ساخت و گفت: «فردا صبح مواظب خودت باش. خودت را در صحرا پنهان کن. 3 من از پدرم می‌خواهم تا با من به صحرا بیاید. در آنجا راجع به تو با او صحبت می‌کنم و هر چه او بگوید به تو خواهم گفت.» 4 صبح روز بعد که یوناتان و پدرش با هم گفتگو می‌کردند، یوناتان از داود تعریف کرد و خواهش نمود که به وی آسیبی نرساند و گفت: «او هرگز به تو آزاری نرسانده است بلکه همیشه به تو خوبی کرده است. 5 آیا فراموش کرده‌ای که او برای مبارزه با جلیات، جان خود را به خطر انداخت و خداوند پیروزی بزرگی نصیب اسرائیل کرد؟ تو از این امر خوشحال بودی. حال چرا می‌خواهی دست خود را به خون بی‌گناهی که آزارش به تو نرسیده، آلوده سازی؟» 6 شائول متقاعد شد و قسم خورده، گفت: «به خداوند زنده قسم که او را نخواهم کشت.» 7 پس یوناتان، داود را خواند و همه چیز را برای او تعریف کرد. بعد او را نزد پدرش برد و او مثل سابق نزد شائول ماند. 8 طولی نکشید که دوباره جنگ درگرفت و داود با سربازان خود به فلسطینی‌ها حمله برد و بسیاری را کشت و بقیه را فراری داد. 9-10 روزی شائول در خانه نشسته بود و در حالیکه به نوای موسیقی‌ای که داود می‌نواخت گوش می‌داد روح پلید از جانب خداوند به او حمله نمود. شائول نیزه‌ای را که در دست داشت بطرف داود پرتاب کرد تا او را بکشد. اما داود خود را کنار کشید و نیزه به دیوار فرو رفت. داود فرار کرد و خود را از دست او نجات داد. 11 شائول سربازانی فرستاد تا مراقب خانه‌ء داود باشند و صبح که او بیرون می‌آید او را بکشند. میکال زن داود به او خبر داده، گفت: «اگر امشب فرار نکنی فردا صبح کشته می‌شوی.» 12 پس داود به کمک میکال از پنجره فرار کرد. 13 سپس میکال مجسمه‌ای گرفته، در رختخواب گذاشت و بالشی از پشم بز زیر سرش نهاد و آن را با لحاف پوشاند. 14 وقتی سربازان آمدند تا داود را دستگیر کنند و پیش شائول ببرند، میکال به آنها گفت که داود مریض است و نمی‌تواند از رختخوابش بیرون بیاید. 15 ولی شائول دوباره سربازان را فرستاد تا او را با رختخوابش بیاورند تا او را بکشند. 16 وقتی سربازان آمدند تا داود را ببرند، دیدند بجای داود یک مجسمه در رختخواب است! 17 شائول به دخترش میکال گفت: «چرا مرا فریب دادی و گذاشتی دشمنم از چنگم بگریزد؟» میکال جواب داد: «مجبور بودم این کار را بکنم، چون او تهدید کرد که اگر کمکش نکنم مرا می‌کشد.» 18 به این ترتیب، داود فرار کرد و به رامه پیش سموئیل رفت. وقتی به آنجا رسید، هر چه شائول به وی کرده بود، برای سموئیل تعریف کرد. سموئیل داود را با خود به نایوت برد و با هم در آنجا ماندند. 19 به شائول خبر دادند که داود در نایوت رامه است، 20 پس او مأمورانی فرستاد تا داود را دستگیر کنند. اما مأموران وقتی رسیدند گروهی از انبیاء را دیدند که به رهبری سموئیل نبوت می‌کردند. آنگاه روح خدا بر آنها نیز آمد و ایشان هم شروع به نبوت کردن نمودند. 21 وقتی شائول شنید چه اتفاقی افتاده است، سربازان دیگری فرستاد، ولی آنها نیز نبوت کردند. شائول برای بار سوم سربازانی فرستاد و آنها نیز نبوت کردند. 22 سرانجام خود شائول به رامه رفت و چون به سر چاه بزرگی که نزد سیخوه است رسید، پرسید: «سموئیل و داود کجا هستند؟» به او گفتند که در نایوت هستند. 23 اما در بین راه نایوت، روح خدا بر شائول آمد و او نیز تا نایوت نبوت کرد! 24 او جامه‌ء خود را چاک زده، تمام آن روز تا شب برهنه افتاد و در حضور سموئیل نبوت می‌کرد. وقتی مردم این را شنیدند گفتند: «آیا شائول هم نبی شده است؟

حسادت شائول نسبت به داود

1-4 وقتی گفتگوی شائول و داود تمام شد، یوناتان پسر شائول، علاقه‌ء زیادی به داود پیدا کرد. یوناتان او را مثل جان خودش دوست می‌داشت. یوناتان با داود عهد دوستی بست و به نشانه‌ء این عهد، ردایی را که بر تن داشت و شمشیر و کمان و کمربند خود را به داود داد. از آن روز به بعد شائول، داود را در اورشلیم نگاه داشت و دیگر نگذاشت به خانه‌ء پدرش برگردد. 5 شائول هر مأموریتی که به داود می‌سپرد، او آن را با موفقیت انجام می‌داد. از این رو وی را یکی از فرماندهان سپاه خود ساخت. از این امر، هم مردم و هم سربازان خشنود بودند. 6-7 پس از آنکه داود جلیات را کشته بود و سپاه فاتح اسرائیل به وطن برمی‌گشت، در طول راه، زنان از تمام شهرهای اسرائیل با ساز و آواز به استقبال شائول پادشاه بیرون آمدند. آنها در حالیکه می‌رقصیدند این سرود را می‌خواندند: «شائول هزاران نفر و داود ده‌ها هزارنفر را کشته است!» 8 شائول با شنیدن این سرود سخت غضبناک گردید و با خود گفت: «آنها می‌گویند که داود ده‌ها هزار نفر را کشته است، ولی من هزاران نفر را! لابد بعد هم خواهند گفت که داود پادشاه است!» 9 پس، از آن روز به بعد، شائول از داود کینه به دل گرفت. 10-11 در فردای آن روز روح پلید از جانب خدا بر شائول آمد و او را در خانه‌اش پریشان حال ساخت. داود مثل هر روز شروع به نواختن چنگ نمود. ناگهان شائول نیزه‌ای را که در دست داشت بطرف داود پرتاب کرد تا او را به دیوار میخکوب کند. اما داود خود را کنار کشید. این عمل دوبار تکرار شد. 12 شائول از داود می‌ترسید، زیرا خداوند با داود بود ولی شائول را ترک گفته بود. 13 سرانجام شائول او را از دربار بیرون کرد و مقام پایین‌تری در سپاه خود به وی محول نمود. اما این امر باعث شد مردم بیش از پیش با داود در تماس باشند. 14 داود در تمام کارهایش موفق می‌شد، زیرا خداوند با او بود. 15-16 وقتی شائول پادشاه متوجه این امر شد، بیشتر هراسان گردید، ولی مردم اسرائیل و یهودا، داود را دوست می‌داشتند زیرا با آنها معاشرت می‌کرد. 17 روزی شائول به داود گفت: «من حاضرم دختر بزرگ خود میرب را به عقد تو درآورم. اما اول باید شجاعت خود را در جنگهای خداوند ثابت کنی.» (شائول با خود می‌اندیشید: «بجای اینکه دست من به خون او آغشته شود، او را به جنگ فلسطینی‌ها می‌فرستم تا آنها او را بکشند.») 18 داود گفت: «من کیستم که داماد پادشاه شوم؟ خانواده‌ء ما قابل این افتخار نیست.» 19 اما وقتی زمان عروسی داود و میرب رسید، شائول او را به مردی به نام عدری‌ئیل از اهالی محولات داد. 20 ولی میکال دختر دیگر شائول عاشق داود بود و شائول وقتی این موضوع را فهمید خوشحال شد. 21 شائول با خود گفت: «فرصتی دیگر پیش آمده تا داود را به جنگ فلسطینی‌ها بفرستم. شاید این دفعه کشته شود!» پس به داود گفت: «تو فرصت دیگری داری که داماد من بشوی. من دختر کوچک خود را به تو خواهم داد.» 22 در ضمن، شائول به درباریان گفته بود بطور محرمانه با داود صحبت کرده، بگویند: «پادشاه از تو راضی است و همه‌ء افرادش تو را دوست دارند. پس بیا و داماد پادشاه شو.» 23 داود چون این سخنان را از مأموران شائول شنید گفت: «آیا فکر می‌کنید که داماد پادشاه شدن آسان است؟ من از یک خانواده‌ء فقیر و گمنام هستم.» 24-25 وقتی درباریان شائول آنچه را که داود گفته بود به شائول گزارش دادند، او گفت: «به داود بگویید که مهریه‌ء دختر من فقط صد قلفه‌ء مرد کشته شده‌ء فلسطینی است. تنها چیزی که من طالبش هستم، انتقام گرفتن از دشمنان است.» ولی در حقیقت قصد شائول این بود که داود به دست فلسطینی‌ها کشته شود. 26 داود از این پیشنهاد خشنود گردید و پیش از آنکه زمان معین برسد، 27 او با افرادش رفت و دویست فلسطینی را کشت و قلفه‌های آنها را برای شائول آورد. پس شائول دختر خود میکال را به او داد. 28-29 شائول وقتی دید که خداوند با داود است و دخترش میکال نیز داود را دوست دارد از او بیشتر ترسید و هر روز بیش از پیش از وی متنفر می‌شد. 30 هر موقع که فلسطینی‌ها حمله می‌کردند، داود در نبرد با آنها بیشتر از سایر افسران شائول موفق می‌شد. بدین ترتیب نام داود در سراسر اسرائیل بر سر زبانها افتاد.

حضرت داوود (ع)

داوود (عبری: דָּוִד داوید به معنی محبوب) دومین پادشاه اسرائیل به روایت عهد عتیق بود. در این کتاب داوود پادشاهی برحق اما نه بی‌اشتباه، جنگ‌جویی متبحر و نوازنده و شاعری بزرگ معرفی می‌شود. تعدادی از ترانه‌های منسوب به وی در کتاب مزامیر یا زبور جمع‌آوری شده‌است.

داوود، پسر ایشی از فرزندان یهودا و از طایفهٔ بنی‌اسرائیل بود که در بیت‌لحم زاده شد. طبق گفتهٔ کتاب تواریخ یهود، داوود شش پسر به نام‌های آدونیا، آبشالوم، آمنون، دانیال، شِفاتیا و ایتریم داشت که هرکدام از یکی از همسرهای داوود به دنیا آمدند؛ ولی از دختری به نام باتشیبا که آفریقایی‌تبار و زیباچهره بود، چهار پسر دیگر به نام‌های سلیمان، ناتان، شُباب و شاموآ داشت که درمجموع تعداد آن‌ها به ۱۰ عدد می‌رسد. فرزندان دختر او در این مقوله محاسبه نشده‌اند. داوود در سال ۱۲۵۰ پیش از میلاد، توانست اورشلیم را از دست کنعانیان آزاد کند و آن را «پایتخت اسرائیل» خواند. به روایت عهد عتیق، داوود، تابوت عهد را که حامل ده فرمان و ردای موسی و نسخه اصلی تورات بود به اورشلیم آورد و آن را در معبدی جدید نصب کرد.[۱]

داوود چهل سال در یهودیه فرمان راند و در ۷۱ سالگی در اورشلیم درگذشت. جسد داوود را بر کوه صهیون دفن کردند.

حضرت داوود (ع) یکی از پیامبران بنی اسرائیل بود. خدای متعال زبور را به عنوان کتاب حضرت داوود بر او نازل کرد. حضرت داوود ویژگیهای خاصی داشت از جمله:

مزمور شصت و چهارم

مزمور شصت و چهارم 1 .برای سالار مغنیان، مزمور داوید 2 .ای خد.ا وقتی که تضرع مینمایم آواز من را بشنو، و حیاتم را از خوف دشمن نگاه دار 3 .من را از مشاورت شریران پنهان کن، و از هنگامة گناهکاران 4 .که زبان خود را مثل شمشیرتیز کردهاند، و تیرهای خود یعنی سخنان تلخ را بر زه آراستهاند 5 .تا در کمینهای خود بر مرد کامل بیندازند، ناگهان بر او میاندازند و نمیترسند 6 .خویشتن را برای کار زشت تقویت میکنند، دربارة پنهان کردن دامها گفتگو میکنند، میگویند کیست که ما را ببیند 7 .کارهای بد را تدبیر میکنند، و میگویند تدبیر نیکو کردهایم، و (این تدبیر در) اندرون و قلب هر یک از ایشان عمیق است

8 .اما خد.ا تیرها بر ایشان خواهد انداخت، و ناگهان جراحتهای ایشان (حادث) خواهد شد 9 .زبانشان شکست بر ایشان فرود آورد، هر که آنها را ببیند سر بجنباند 10 .و جمیع آدمیان خواهند ترسید و کار خد.ا را اعلام خواهند کرد، و عمل او را درک خواهند نمود 11 .و مرد صالح در خد.اوند شادی میکند و برای او توکل میدارد و جمیع راستدلان فخر خواهند نمود

مزمور شصت و هفتم-مزمور شصت و هشتم

مزمور شصت و هفتم 1 .برای سالار مغنیان، مزمور و سرود بر نگینوت 2 .خد.ا بر ما رحم کند و ما را مبارک سازد، و نور روی خود را بر ما متجلی فرماید سلاه 3 .باشد که راه تو در جهان معروف گردد، و نجات تو به جمیع امتها 4 .ای خد.ا قومها تو را حمد گویند، و جمیع قومها تو را حمد گویند 5 .امتها شادی و ترنم خواهند نمود، زیرا قومها را به انصاف حکم خواهی نمود، و امتهای جهان را هدایت خواهی کرد سلاه 6 .ای خد.ا قومها تو را حمد گویند، جمیع قومها تو را حمد گویند 7 .آنگاه زمین محصول خود را خواهد داد، و خد.ا خد.ای ما، ما را مبارک خواهد فرمود 8 .خد.ا ما را مبارک خواهد فرمود، و تمامی اقصای جهان از او خواهند ترسید

1 .برای سالار مغنیان، مزمور و سرود داوید

2 .خد.ا برخیزد و دشمنانش پراکنده شوند، و آنانی که از او نفرت دارند از حضورش بگریزند 3 .چنان که دود پراکنده میشود ایشان را پراکنده ساز، و چنان که موم پیش آتش گداخته میشود همچنان شریران به حضور خد.ا هلاک گردند 4 .اما صالحان شادی کنند و در حضور خد.ا به وجد آیند، و به شادمانی خرسند شوند 5 .برای خد.ا سرود بخوانید و به نام او ترنم نمایید، و راهی درست کنید برای او که در صحراها سوار است، نام او «یاه» است به حضورش به وجد آیید 6 .پدر یتیمان و داور بیوهزنان، خد.است در تجلیگاه قدس خود 7 .خد.ا بیکسان را ساکن خانه میگرداند، و اسیران را به رستگاری بیرون میآورد، لیکن فتنهانگیزان در زمین سوزان ساکن خواهند شد 8 .ای خد.ا هنگامی که پیش روی قوم خود بیرون رفتی، هنگامی که در صحرا خرامیدی سلاه 9 .زمین به لرزه درآمد و آسمان در حضور خد.ا بارید، و «کوه» سینا نیز از حضور خد.ا خد.ای اسرائیل 10 .ای خد.ا باران نعمتها بارانیدی، و میراثت را چون فرسوده بود مستحکم گردانیدی 11 .جماعت تو در آن ساکن شدند، ای خد.ا به وجود خویش برای مساکین تدارک دیدهای 12 .خد.اوند سخن را میدهد، بشارتهای او انبوه عظیمی میشوند 13 .ملوک لشگرها فرار کرده منهزم میشوند، و زنی که در خانه مانده است غارت را تقسیم میکند 14 .اگرچه در آغلها خوابیده بودید، لیکن مثل بالهای فاخته شدهاید، که به نقره پوشیده است و پرهایش به طلای سرخ 15 .چون قادر مطلق پادشاهان را در آن پراکنده ساخت، مثل برف بر صلْمون درخشان گردید 16 .کوه خد.ا کوه باشان است، کوهی با قلههای افراشته کوه باشان است 17 .ای کوههای با قلههای افراشته چرا نگرانید، بر این کوهی که خد.ا برای مسکن خود برگزیده است، هر آینه خد.اوند در آن تا به ابد ساکن خواهد بود 18 .عرابههای خد.ا کرورها و هزارهای فرشتگان است، خد.اوند در میان آنها است و «کوه» سینا در قدس است 19 .بر اعلی علیین صعود کرده و اسیران را به اسیری بردهای، از آدمیان بخششها گرفتهای، بلکه از فتنهانگیزان نیز تا «یاه» خد.ا در ایشان مسکن گیرد 20 .متبارک باد خد.اوندی که هر روزه متحمل ما میشود، و خد.ایی که نجات ماست سلاه 21 .خد.ا برای ما خد.ای نجات است، و گریزگاه مرگ از آن خد.اوند خد.ا است 22 .هر آینه خد.ا سر دشمنان خود را خورد خواهد کرد، و کلة مویدار کسی را که در گناه خود سالک باشد 23 .خد.اوند گفت از «باشان» باز خواهم آورد، از ژرفیهای دریا بازخواهم آورد 24 .تا پای خود را در خون فرو بری، و زبان سگان تو از دشمنانت بهرة خود را بیابد 25 .ای خد.ا طریقهای تو را دیدهاند، یعنی طریقهای خد.ا و پادشاه من را در قدس 26 .در پیش رو مغنیان میخرامند و در عقب ساززنندگان، و در وسط دوشیزگان دفزن

7 .خد.ا را در جماعتها متبارک خوانید، و خد.اوند را از چشمة اسرائیل 28 .آنجا است بنیامین صغیر حاکم ایشان، رؤسای یهودا محفل ایشان، رؤسای زبولون و رؤسای نفتالی 29 .خد.ایت برای تو قوت را امرفرموده است، ای خد.ا آنچهرا که برای ما کردهای، استوار گردان 30 .به سبب محراب تو که در اورشلیم است، پادشاهان هدایا نزد تو خواهند آورد 31 .و وحوش نیزارها را توبیخ فرما، و رمة گاوان را با گوسالههای قوم، که با شمشهای نقره نزد تو گردن مینهند، و قومهایی که جنگ را دوست میدارند پراکنده ساخته است 32 .سروران از مصر خواهند آمد، و حبشه دستهای خود را نزد خد.ا بهزودی دراز خواهد کرد 33 .ای ممالک جهان برای خد.ا سرود بخوانید، برای خد.اوند سرود بخوانید سلاه 34 .برای او که برفلکالافلاک از قدیم سوار است اینک آواز خود را میدهد، آوازی که پرقوت است 35 .خد.ا را به قوت توصیف نمایید، جلال وی بر(بنی) اسرائیل است و قوت او در افلاک 36 .ای خد.ا از قدسهای خود مهیب هستی، خد.ای اسرائیل قوم خود را قوت و عظمت میدهد، متبارک باد خد.ا