حسام الدین شفیعیان

وبلاگ رسمی و شخصی حسام الدین شفیعیان

حسام الدین شفیعیان

وبلاگ رسمی و شخصی حسام الدین شفیعیان

مزمور چهل و نهم-مزمور پنجاهم

مزمور چهل و نهم 1 .برای سالار مغنیان، مزمور بنیقورح 2 .ای تمامی قومها این را بشنوید، ای جمیع سکَنة ربع مسکون این را به گوش گیرید 3 .ای عوام و خواص، ای دولتمندان و فقیران جمیعاً 4 .زبانم به حکمت سخن میراند، و تفکر دل من هوشیاری است 5 .گوش خود را به مثلی فرا میدهم، معمای خویش را (با نواختن) بربط میگشایم 6 .چرا در روزهای بلا ترسان باشم، چون گناه پاشنههایم من را احاطه میکنند 7 .آنانی که بر دولت خود اعتماد دارند، و بر کثرت توانگری خویش فخر مینمایند 8 .هیچ کس هرگز برای برادر خود فدیه نخواهد داد، و کفارة او را به خد.ا نخواهد بخشید 9 .زیرا فدیة جان ایشان گرانبها است، و ابداً بدان نمیتوان رسید 10 .تا زنده بماند تا به ابد، و گور را نبیند 11 .زیرا میبیند که حکیمان میمیرند، و جاهلان و ابلهان باهم هلاک میگردند، و دولت خود را برای دیگران ترک می کنند 12 .فکر دل ایشان این است که خانههای ایشان دائمی باشد، و مسکنهای ایشان ابدی، و نامهای خود را بر زمینهای خود مینهند

3 .لیکن انسان در حریم باقی نمیماند، بلکه مثل بهایم است که هلاک میشود 14 .طریقة ایشان جهالت ایشان است، و اعقاب ایشان سخن ایشان را میپسندند سلاه 15 .مثل گوسفندان در گور رانده میشوند، و مرگ ایشان را شبانی میکند، و صبحگاهان راستان بر ایشان حکومت خواهند کرد، و صورت ایشان در گور پوسیده خواهد شد، تا مسکنی برای آن نباشد 16 .لیکن خد.ا جان من را از گور نجات خواهد داد، زیرا که (دست) من را خواهد گرفت سلاه 17 .پس ترسان مباش چون کسی دولتمند گردد، و جلال خانة او افزوده شود 18 .زیرا چون بمیرد چیزی از آن نخواهد برد، و مکنَت او در عقب او فرو نخواهد رفت 19 .زیرا (ظالم) در حیات خود خویشتن را موفق میخواند، (ولی تو) چون بر خود احسان میکنی مردم تو را میستایند 20 .لیکن به طبقة پدران خود خواهد پیوست، که نور را تا به ابد نخواهند دید 21 .انسانی که در حریم است و فهم ندارد، مثل بهایم است که هلاک میشود 

مزمور پنجاهم 1 .مزمور آساف، خد.ا، خد.ا خد.اوند تکلم میکند، و زمین را از مطلع آفتاب تا به مغربش میخواند 2 .از صیون که کمال زیبائیست، خد.ا تجلی نموده است 3 .خد.ای ما میآید و سکوت نخواهد نمود، آتش پیش روی او میسوزاند، و طوفان شدید گرداگرد وی خواهد بود 4 .آسمان را از بالا میخواند، و زمین را تا قوم خود را داوری کند 5 .مقدسان من را نزد من جمع کنید، که عهد را با من به قربانی بستهاند 6 .و آسمانها از انصاف او خبر خواهند داد، زیرا خد.ا خود داور است سلاه 7 .ای قوم من بشنو تا سخن گویم، و ای (بنی) اسرائیل تا برایت شهادت دهم، که خد.ا خد.ای تو من هستم 8 .دربارة قربانیهایت تو را توبیخ نمیکنم، و قربانیهای سوختنی تو دائماً در نظر من است 9 .گوسالهای از خانة تو نمیگیرم، و نه بزی از آغل تو 10 .زیرا که جمیع حیوانات جنگل از آن مناند، و بهایمی که بر هزاران کوه میباشند 11 .همة پرندگان کوهها را میشناسم، و وحوش صحرا نزد من حاضرند 12 .اگر گرسنه میبودم تو را خبر نمیدادم، زیرا ربع مسکون و هر آنچه در اوست از آن من است 13 .آیا گوشت گاوان را بخورم، و خون بزها را بنوشم 14 .برای خد.ا قربانی تشکر را بگذران، و نذرهای خویش را به (خد.ای) متعال وفا نما 15 .پس در روز تنگی من را بخوان تا تو را خلاصی دهم، و من را تمجید بنمایی 16 .و اما به شریر، خد.ا میگوید، تو را چه کار است که فرائض من را بیان کنی و عهد من را به زبان خود بیاوری 17 .چون که تو از تأدیب نفرت داشتهای، و کلام من را پشت سر خود انداختهای 18 .چون دزد را دیدی راضی شدی که با او (باشی)، و نصیب تو با زناکاران است

9 .دهان خود را به شرارت گشودهای، و زبانت حیله را اختراع میکند 20 .نشستهای تا به ضد برادر خود سخن رانی، و دربارة پسر مادر خویش غیبت گوئی 21 .این عمل را کردی و من سکوت نمودم، پس گمان بردی که من مثل تو هستم، لیکن تو را توبیخ خواهم کرد، و این را پیش نظرتو به ترتیب خواهم نهاد 22 .ای فراموشکنندگان خد.ا در این تفکر کنید، مبادا شما را نابود سازم و رهانندهای نباشد 23 .هر که قربانی تشکر را گذراند من را تمجید میکند، و آن که طریق خود را راست سازد، نجات خد.ا را به وی نشان خواهم داد 

مزمور پنجاه و پنجم

مزمور پنجاه و پنجم

1.                 برای سالار مغنیان، قصیدة‌ داوید بر نگینوت

2.                 ای خد.ا به دعای من گوش بگیر، و خود را از تضرع من پنهان مکن

3.                 به من گوش فراگیر و من را مستجاب فرما، زیرا که در تفکر خود متحیرم و ناله می‌کنم

4.                 از آواز دشمن و به سبب ظلم شریر، زیرا که ظلم بر من می‌اندازند و یا خشم بر من جفا می‌کنند

5.                 دل من در اندرونم پیچ و تاب می‌کند، و ترس‌های مرگ بر من افتاده است

6.                 ترس و لرز به من درآمده است، وحشتی هولناک من را در گرفته است

7.                 و گفتم کاش که من را بال‌ها مثل کبوتر می‌بود، تا پرواز کرده استراحت می یافتم

8.                 هر آینه به جای دور می‌پریدم، و در صحرا مأوا می‌گزیدم سلاه

9.                 می‌شتافتم به سوی پناهگاهی، از باد تند و از طوفان شدید

10.            ای خد.اوند آنها را هلاک کن و زبان‌هایشان را متفرق نما، زیرا که در شهر ظلم و جنگ دیده‌ام

11.            روز و شب بر حصارهایش گردش می‌کنند، و شرارت و مشقت در میانش می‌باشد

12.            فساد‌‌ها در میان وی است، و جور و حیله از کوچه‌هایش دور نمی‌شود

13.            زیرا دشمن نبود که من را ملامت می‌کرد و الّا تحمل می‌کردم، و خصم من نبود که بر من سربلندی می‌نمود، و الّا خود را از وی پنهان می‌ساختم

14.            بلکه تو ربودی ای مرد نظیر من، ای یار خالص و دوست صدیق من

15.            که با یکدیگر مشورت شیرین می‌کردیم، و به خانة خد.ا در جمع می‌خرامیدیم

16.            مرگ بر ایشان ناگهان فرو آید و زنده بگور فروروند، زیرا شرارت در مسکن‌های ایشان و در میان ایشان ‌است

17.            و اما من نزد خد.ا فریاد می‌کنم، و خد.اوند من را نجات خواهد داد

18.            شامگاهان و صبح و ظهر شکایت و ناله می‌کنم، و او آواز من را خواهد شنید

19.            جان من را از جنگی که بر من شده بود به سلامتی فدیه داده است، زیرا بسیاری با من مقاومت می‌کردند

20.            خد.ا خواهد شنید و ایشان را جواب خواهد داد، او که از ازل نشسته است سلاه، زیرا که در ایشان تغییر نیست، و از خد.ا نمی‌ترسند

21.            دست خود را بر صلح‌اندیشان خویش دراز کرده، و عهد خویش را شکسته است

22.            سخنانش نرم زبانش چرب، لیکن در دلش جنگ است، سخنانش چرب‌تر از روغن لیکن شمشیرهای برهنه است

23.            نصیب خود را به خد.اوند بسپار و تو را رزق خواهد داد، او تا به ابد نخواهد گذاشت که مرد عادل لغزش کند

24.            و تو ای خد.ا ایشان را به چاه هلاکت فرو خواهی آورد، مردمان خونریز و حیله‌ساز، روزهای خود را نیمه نخواهند کرد، لیکن من بر تو توکل خواهم داشت

مزمور پنجاه و دوم

مزمور پنجاه و دوم

1.                برای سالار مغنیان قصیدة داوید

2.                وقتی که دواِگ‌ادومی آمد و شائول را خبر داده گفت که داوید به خانة‌ اَخیملِخ رفت

3.                ای جبّار چرا از بدی فخر می‌کنی، رحمت خد.ا همیشه باقی است

4.                زبان تو در اندیشه شرارت است مثل تیغ تیزی (است) و حیله‌گری می‌کند

5.                بدی را از نیکویی بیشتر دوست می‌داری، و دروغ را زیادتر از راست‌گویی سلاه

6.                همة سخنان مهلک را دوست می‌داری، ای زبان حیله‌باز

7.                خد.ا نیز تو را تا به ابد هلاک خواهد کرد و تو را ربوده از مسکن تو خواهد کَند، و تو را از زمین زندگان ریشه‌کن خواهد کرد سلاه

8.                عادلان این را دیده، خواهند ترسید، و بر او خواهند خندید

9.                هان این کسی است که خد.ا را قلعة خویش ننمود بلکه به‌کثرت دولت خود توکل کرد، و از بدی خویش خود را زورآور ساخت

10.           و اما من مثل زیتون سرسبز در خانة خد.ا هستم، به رحمت خد.ا توکل می‌دارم تا به ابد

11.           او را همیشه حمد خواهم گفت زیرا تو این را کرده‌ای، و انتظار نام تو را خواهم کشید زیرا نزد مقدسان تو نیکوست

مزمور شصتم

مزمور شصتم

1.                 برای سالار مغنیان بر شوشَن عِدوت میختام داوید برای تعلیم

2.                 وقتی که با اَرَم نَهَرَین و اَرَم صوبه از در جنگ بیرون آمد و یوآب برگشته دوازده هزار نفر از اِدوُمیان را در وادی مِلَح کُشت

3.                 ای خد.ا ما را دور انداخته پراکنده ساخته‌ای، خشمناک بودی به سوی ما رجوع فرما

4.                 زمین را متزلزل ساخته آن را شکافته‌ای، شکستگی‌هایش را شفا ده زیرا به لغزش افتاده است

5.                 چیزهای مشکل را به قوم خود نشان داده‌ای، بادة سرگردانی به ما نوشانیده‌ای

6.                 علمی به ترسندگان خود داده‌ای، تا آن را برای راستی برافرازند سلاه

7.                 تا دوستداران تو نجات یابند، با یمین خود نجات ده و من را مستجاب فرما

8.                 خد.ا در قدویست خود سخن گفته است، پس شادی خواهم نمود، شخم را تقسیم می‌کنم و وادی سکوت را خواهم پیمود

9.                 جلعاد از آن من است مَنَسی از آن من، افرایم خود سر من است یهودا عصای سلطنت من

10.            موآب ظرف شستشوی من است، و بر اِدُوم کفش خود را خواهم انداخت، ای پِلِشِت برای من بانگ برآور

11.            کیست که من را به شهر حصین درآورد، و کیست که من را به اِدوم رهبری کند

12.            مگر نه تو ای خد.ا که ما را ترک کرده‌ای، و با لشگرهای ما ای خد.ا بیرون نمی‌آیی

13.            ما را از دشمن بی‌نیاز فرما، زیرا یاری انسان باطل است

14.            با (کمک) خد.ا با شجاعت کار خواهیم کرد، و او دشمنان ما را پایمال خواهد نمود

مزمور پنجاه و هشتم

مزمور پنجاه و هشتم

1.                 برای سالار مغنیان بر اَل تشخت، میختام داوید

2.                 آیا در حقیقت به عدالتی که گنگ است سخن می‌گویید، و ای بنی‌آدم آیا به راستی داوری می‌نمایید

3.                 بلکه در دل خود شرارتها به عمل می‌آورید، و ظلم دست‌های خود را در زمین از اندازه بیشتر می‌کنید

4.                 شریران از رَحِم منحرف هستند، از شکم مادر دروغ گفته گمراه می‌شوند

5.                 ایشان را زهریست مثل زهرمار، مثل افعی کَر که گوش خود را می‌بندد

6.                 که آواز افسون‌گران را نمی‌شنود، هرچند به مهارت افسون می‌کند

7.                 ای خد.ا دندانهایشان را در دهانشان بشکن، ای خد.اوند دندان‌های شیران را خورد بشکن

8.                 گداخته شده مثل آب بگذرند، چون او تیرهای خود را می‌اندازد، به موقع منقطع خواهند شد

9.                 مثل حلزون که گداخته شده می‌گذرد، مثل سِقط زن آفتاب را نخواهد دید

10.            قبل از آن که دیگ‌های شما آتشِ خارها را احساس کند، آنها را چه تر و چه خشک خواهد رُفت

11.            مرد عادل چون انتقام را دید شادی خواهد نمود، پای‌های خود را به خون شریر خواهد شست

12.            و مردم خواهند گفت هر آینه ثمره‌ای برای عادلان هست، هر آینه خد.ایی هست که در جهان داوری می‌کند