-
/شهر قصه ات کجاست/
پنجشنبه 13 خرداد 1400 13:01
/شهر قصه ات کجاست/ شهر قصه دگری دارد هم بالا و هم پائینو زبری دارد شهر چراغ قرمز دارد عروس بخت شهر زیر آواز مردمک ها میخوابد اینجا پری دریایی یعنی برگشتن دریا دیگر کجای قصه هست وقتی در شهر خاموشی هست کجای شهر باید نوشت قصه را اینجا فصل دگر زندگی هست hesamshafieian
-
/خواب مردگان ,خواب زندگان/
پنجشنبه 13 خرداد 1400 12:59
/خواب مردگان ,خواب زندگان/ بگذار بخوابد قبرستان زیر سمفونی مردگان زندگان در گور نخوابیده اند کمی برایشان مرحم شویم hesam
-
/شمع و شمع ها/
پنجشنبه 13 خرداد 1400 12:58
/شمع و شمع ها/ آتش در دل پروانه زدن چون شمع به روی گلو گردش ایام زدن شمع دوریست که پروانه بگردد گرد آن جمع شمعی که سوی جانانه زدن ماحصل نقطه پرگار جهانیم خوش آنکه پرگارش دور خوبی بر جهان متبلور زدن چه تبلور الماس که در دل دیگران خوبی برای دل جانانه زدن hesamshafieian
-
/خاطرات خوبی باشیم/
پنجشنبه 13 خرداد 1400 12:58
/خاطرات خوبی باشیم/ خاطرات فصل ها چه گوید پاییزو زمستانو بهارش گوید ای فصل دگر باره نو به نو شو درون فصل نو شدن در تفکر برون زتفکر برون آی زبذری نو شو چون دگرباره جهان نو به نو نو شو ... حسام الدین شفیعیان
-
/ناخوانا و خوانا/
پنجشنبه 13 خرداد 1400 12:57
/ناخوانا و خوانا/ چه حکایتیست قصه ناخوانا خواندن زیر بار جملات هی مکرر خواندن فالش بود نت های منو تو روی سکانه دست های خوب خوانا شدن شعرم تبری بود به قلب آهن آهن شکستو قلب آهن شد آهن زقلب شکستیم تا جای دل جانانه نشستن مرحم بشویم زخم آهن آهن زخمو آدم آهن آهنی گر شکند درون آدم پتک بردارو درون خود نو شو ای آدم...
-
/آدمک و مترسک/
پنجشنبه 13 خرداد 1400 12:56
/آدمک و مترسک/ ای مزرعه از خواب بلند شو دهقان فداکار زخواب بلند شو شهر چوبین نشود ای حقیقت زرخ خورشید بلند شو بذر خوبی کمی کاشتنم حرفی شد ای گندم از گنمدزار بلند شو مترسک قصه آدم شد کشاورز بهر درو کردن با داس بلند شو شالیزار یعنی روییدن ای مرد کهن بار دگر باز بلند شو خواب مترسک ندارد حرفی از آدمک قصه های توی مترسک...
-
جنگ و صلح- مدال عشق
پنجشنبه 13 خرداد 1400 12:53
جنگ و صلح- مدال عشق جنگ و صلح جایی در جنگ صلح بود یک کودک متولد شده بود جغرافیای زمین برای او فشنگ خالی نبود پرچم های صلح را آتش نکنید زمین خسته است حسام الدین شفیعیان /مدال عشق/ پدر ز خواب رفته بود و خواب می دید خستگی را ز کار می دید دختر نگاه زیبا بر پدر انگار جهان گرد او همه است پدر بر گرفت و لباس عشق سوزن کرد نخ...
-
/طلوع/
پنجشنبه 13 خرداد 1400 12:48
/طلوع/ به تب شعر باران بشو شور بشو مثنویه رود بشو شکر بریز عسل بریز دو بیتی ختم بریز ماه بشو شور دل ما بشو بهار جانان بشو شاه غزل خوان بشو به تار این دل غمین نور بشو شکن شکر به قهوه ی تلخ اثر مرحم این درد بشو تا شکنی زخود برون به هم شوی زخود به او لعل تب هجر تو آسان نبود مرگ غم دل فراوان نبود به صبح امید شکن برون بیا...
-
/خود از خود بشکنو خود شکن از فکر دگری/
پنجشنبه 13 خرداد 1400 12:47
/خود از خود بشکنو خود شکن از فکر دگری/ بنهو بارو ببندو نمنی زمنی از من بی من شو تو مرد دگری خود بتکانو بتکونو تکانی زفکرت بدهو تو شو ای فکر چو مرز بی نشانی از نشانی که رسد بر دل دوست چو تمنا بکنی ز خود زخود زدیگری تو دگر خود زبی خود شده ای چو درخت بی ثمری بالو بالت به پرواز دلت آینه ای از بر عشق چو به بر بندیو بندی...
-
نقطه ها
پنجشنبه 13 خرداد 1400 12:46
نقطه ها شهر خوابیده من مجنون زده باز بیدارم شب قصه شدو من هنوز بیدارم توی دنیای خودم سخت زخود میگذرد من از این درگذری ها به صبح بیدارم شب قصه ی نامفهومیست که به صبحش زده نامعلومیست شب قصه ی بالو پر غمگین دارد وسط شعر دو نقطه تب سنگین دارد شب قصه ی شوریدگی از باختن صبح تا به دروازه خوشبختی به خوابیدن صبح شب ملولم چو...
-
/مترسک قصه/
پنجشنبه 13 خرداد 1400 12:44
/مترسک قصه/ مترسک تنهایی ها چرا غمزده ای در میان شب روز چرا تب زده ای چرا قصه ی اینجا تبی مفرد داشت با فعلو مضارع غمی مبهم داشت روی شاخه های فردا برگی از پائیز بود قصه از اول خط برگ ریزان تب جالیز داشت آدم برفی هم مثل این شعر غم فردا داشت کوچه ی شب زده در تاریکی قصه ی مردنو مرگو تب پائیز داشت حسام الدین شفیعیان
-
قصه شب
پنجشنبه 13 خرداد 1400 12:42
منو ماه و قصه شبو شب زده باز تنهائیم دیوار شهر بلند ما چقد کوتاهیم شبو خط شکستن به صبح باز ما را ببرد با خود بی من زخودی من خود خود شکن از خود بیخود زدرون قفسی باز تبر زفعلو زماضی بعید ساختن فردا با مثنوی زندگی از شب شکنی تا خود صبح قصه شب غزلی تا دل صبح ما در بارگه مسیر طوفان افتیم هم کشتیو هم ساربان ها سازیم باز قصه...
-
/دار قالی چو شعرم ببافان از نو/
پنجشنبه 13 خرداد 1400 12:37
/دار قالی چو شعرم ببافان از نو/ چه خالی گفتی با چه حالی گفتی از چه عالی گفتی یا که فانی گفتی با ستاره گفتی یا که آسمانی گفتی از بر بهر نگفتی چه عالی گفتی گلفشانی گفتی با نشانی گفتی بند بند مرا دار قالی گفتی دار کشیدی شعرم یا که من را زدی نقش چه عالی بافتی از چه رو این شده زندگیم نکند شعر مرا با نخی بر دلت کوک زدی طرح...
-
/رود و دریا/
پنجشنبه 13 خرداد 1400 12:34
/رود و دریا/ در مسیر رود بود سنگلاخ ها رود زصخره زدو شد سیلاب ها آرزویش به دریا رسیدن میرفت در مسیر دریا چه بود سنگلاخ ها رود گلالود شد از سنگ خاک گرفته مدتی ماندو بو گرفت زسنگلاخ ها سد او شدن تا به دریا نرسد سد او که اندیشه دریا شدن ها خروش او باران میگرفت زسنگ شکستو شد همره دریاها شاعر-حسام الدین شفیعیان
-
/سکوت نهنگ ها/
پنجشنبه 13 خرداد 1400 12:33
/سکوت نهنگ ها/ قدم هایتان را آهسته بردارید آدمها ساحل سکوتی عمیق دارد کمی برایشان ساز بزنید دیگر نهنگ هابیدار نمیشوند سکوت کنید آدمها نهنگ هاخوابیده اند حسام الدین شفیعیان
-
پری دریایی
پنجشنبه 13 خرداد 1400 12:32
پری دریایی ----------------- قدم هایت را آهسته بردار پری دریایی به ساحل انسانها خوش آمدی دلت را دریایی نگه دار اینجا شهر است نه پشت دریا قایقی اگر داری جا بگذار عاشقانه برگرد به دریا شهر با تمام آهنی بودنش تو را خورد خواهد کرد شهر چراغ دارد آن هم قرمز حسام الدین شفیعیان
-
حسام الدین شفیعیان
پنجشنبه 13 خرداد 1400 04:21
-
عکاس-حسام الدین شفیعیان
پنجشنبه 13 خرداد 1400 04:18
-
عکاس-حسام الدین شفیعیان
پنجشنبه 13 خرداد 1400 04:18
-
عکاس-حسام الدین شفیعیان
پنجشنبه 13 خرداد 1400 04:18
-
عکاس-حسام الدین شفیعیان
پنجشنبه 13 خرداد 1400 04:17
-
عکاس-حسام الدین شفیعیان
پنجشنبه 13 خرداد 1400 04:17
-
عکاس-حسام الدین شفیعیان
پنجشنبه 13 خرداد 1400 04:17
-
عکاس-حسام الدین شفیعیان
پنجشنبه 13 خرداد 1400 04:16
-
عکاس-حسام الدین شفیعیان
پنجشنبه 13 خرداد 1400 04:15
-
عکاس-حسام الدین شفیعیان
پنجشنبه 13 خرداد 1400 04:15
-
عکاس-حسام الدین شفیعیان
پنجشنبه 13 خرداد 1400 04:14
-
عکاس-حسام الدین شفیعیان
پنجشنبه 13 خرداد 1400 04:14
-
عکاس-حسام الدین شفیعیان
پنجشنبه 13 خرداد 1400 04:14
-
عکاس-حسام الدین شفیعیان
پنجشنبه 13 خرداد 1400 04:13