-
عکاس-حسام الدین شفیعیان
پنجشنبه 13 خرداد 1400 13:49
-
پروانه بشو
پنجشنبه 13 خرداد 1400 13:48
/پروانه بشو/ نگاه میکنی عمق پیله را که پروانه شوی همره عشق چو دیوانه شوی در چنان چون چرا چنین چگونه شعر شوی از فکرو خیال خود شعری زده ای با فتح چنین چون چنان گل زده ای آخر شعر برای خط زدن نقطه سر خط ویرگول زده ای حسام الدین شفیعیان
-
قصه شاپری
پنجشنبه 13 خرداد 1400 13:46
شاپری قصه دلش تنگ شده در ورای دل قصه کمی حرف شده راوی از غصه برایش پری از دیو شده آخر قصه دگر شهر آن کاغذ بود زدو سنگ بر کلاغی که دلش تنگ شده شاعر-حسام الدین شفیعیان
-
عصر زندگی
پنجشنبه 13 خرداد 1400 13:45
عصر تمام تاریخ بود ظهر شعر انگیز غروب تاریخی میان شب شعر برای شاعری خسته یا میان روز شعری دل خسته کلمات شاعری شدن که میبافت بر دل خود کوک زندگی سرفصل وصله از بهار زندگی متساوی از دو قطب بر زمین و تساوی از نیمکره از شعر بر زمین پر از گشودن شعر تا سطر اول کلمه از بند جمله خطوط منحنی از شعر میشد زندگی یا ریلی از اشعاری...
-
/کوچه دلتنگی زمین/
پنجشنبه 13 خرداد 1400 13:44
/کوچه دلتنگی زمین/ پنجره نورفشان خورشید میخندید باران نغمه شدو خوش بارید غزل از سرو شدو آسمان دلتنگ بود شعر گم گشتو شاعر همی گم میگشت در پی کوچه ی تردید کمی باران بود ماه از پس پرده چرا نالان بود غم برایش کمی لالایی شعر برایش کمی حرف میشد قصه سرفصل غرلهای دل او میشد حسام الدین شفیعیان
-
بارش کلمات-میان زندگی-در فصلی نو
پنجشنبه 13 خرداد 1400 13:43
بباران بیت بیت این غزل را بخوانا بیت بیت این غزل را برانا و بدانایی برانی براندن در غزل شعری چکانی چکاندم هم غزل هم شعر دیگر قلم تق تق کنان بود تیر دیگر بتیر از این غزل فکری دگر شو بخوانو جملگی فکری دگر شو =================== میان زندگی فصلی اقاقی اقاقی جملگی فصلی خزانی خزان در بر پائیز تا بهاران به گل خو میکند فصلی...
-
شورانگیز-شب شکن-شهر قصه ای دگر...
پنجشنبه 13 خرداد 1400 13:43
مروارید چون به صدفهایی دل بسته در خود بر صدف از این شعر گل بسته میرانی و میخوانی از این بیت غزلها شور انگیز بشو تا بخوانی سرفصلها ==================== میان هفت سپر تا دور گردون بیا تا جمله خوان از شعر بخوانیم غزل را وصف در شعر جمله خوانیم برای یکدگر مرحم شویم ما میان شب شکن خورشید بگردیم ==================== برای شهر...
-
/دیوار شهر/
پنجشنبه 13 خرداد 1400 13:40
/دیوار شهر/ روی دیوار شهر نوشته بودم از غمها چراغ قرمزی که میبرد زندگی را تا فردا میان چند رد شدن از کودک گلفروش که میزد ساز غمهایش را برای چراغی از رنگهای دگر چتر بهانه ای بود برای خیس نشدن اینجا باران دلتنگی هاست حسام الدین شفیعیان
-
/نثر بر پیچک بر مهر ورزیدن/
پنجشنبه 13 خرداد 1400 13:39
/نثر بر پیچک بر مهر ورزیدن/ خان به خانو سطرو سطر برگ صد از برگ دگر دفتر از یک به صد سطر به خوانی چو به سطری چو تفکر بکنی چون تراوش به ذهن از تفکر بکنی خود تراشیو تراوش زافکار زبهتر بنمایی چون نمایی زخود در درون خود نمای برون از درون تراشیدن از مهر ور به سمتی به شمالو جنوبو مغربو مشرقی مشرق از هر طرف چون بنگاری نگاری...
-
/جهان در بعد فکر هم بر همدیگر /
پنجشنبه 13 خرداد 1400 13:39
/جهان در بعد فکر هم بر همدیگر / شنشکوفا شکوفا زشنگلشکوفا شنزاریشکوفا شکنشونشیدا شیداشو از شکن از شکوفایی شنزارشکوفایی ذهن خانه ذهن بتکانوتکانی زتکان از شکوفاشدن از شنشکوفایی ذهن خاکدانی بگیرد ز ذهن چون بتکانی قلبی قلب تکانی تکان از قلبتکانی قلبی زبر از زان شوری شورفشانی چراغانی شهر از شکنشور شدن شوریدن از شعر زشعری...
-
/دفتر زمین/
پنجشنبه 13 خرداد 1400 13:37
/دفتر زمین/ دفتر زمین چه رنگها دارد هم سیاه هم سفید هم زرد و رنگها دارد دفتر زمین چه قشنگ برگین است هم صدو به چهل هم شصتو و کوتاه دارد آری زمین هم قصیده تب آغازو پایان دارد هم خط قشنگو هم خط میخی دارد هم زیر زبر هم تمدن کهن و هم جدید هم دارد حسام الدین شفیعیان
-
/به تابان/
پنجشنبه 13 خرداد 1400 13:32
/به تابان/ به تابان روی قالی داری از نو به دار زن نخ زقالی داری از نو بباران طرحو طرح شو زقالی زقالی چون ببافی از طرح عالی ببافانی تو از نخ دار قالی زشعرم گمشده نخ زقالی بقالی چون ببافی طرح عالی میان دارقالی تا بهاران باف دارقالی زنقطه خط من را شعر بشو تو به دانه زساقه طلوع بهتری نو حسام الدین شفیعیان
-
/شاید و باید...//پائیزان قلب//یک چند سطر نگفتن از گفتن ها//ماهی و تنگ و دریا/
پنجشنبه 13 خرداد 1400 13:32
/پائیزان قلب/ در دشتی وسیع خواب دلنگیز شدی ماهی شدیو حوض دلنگیز شدی در شب زدگی خیال انگیز شدی با روح تنو خیال من چه پائیز شدی حسام الدین شفیعیان /یک چند سطر نگفتن از گفتن ها/ تولد کلمه بود کلمه ماقطار جمله گفتن بود مترادف نگفتن از گفتن بود شاید زندگی طعنه ای به آن از نگفتن بود آنی که فردا نداند چه میشود شاید اصلان...
-
/چای بریز//نگاه//تصور زندگی//نقطه های زندگی//پشت هیچستان /
پنجشنبه 13 خرداد 1400 13:28
/چای بریز/ چای بریز حال بی تب تاب برای من بی تاب بریز غزل بشو دو بیتیصنم بشو پشت سر هم بریز شور بشو ختم برای مرحم این دل بشو قند بریز غزل به دل فکر مرا بهم بریز شعر مرا جوانه شو خروش این نشانه شو حال برایم کمی حرف بریز پشت سر هم بریز شاعر-حسام الدین شفیعیان /شعر پست مدرن/ /نگاه/ عصر رنسانس یا قرن اتم از شکاف ذرات آن...
-
/شهر قصه ها/
پنجشنبه 13 خرداد 1400 13:22
/شهر قصه ها/ شهر قصه ها صد برگ شده هر برگ آن فصلی از بعد شده ما حصل نامه از این برگ شده قصه ی شهرو یکی دفتر بی برگ شده زمستان کمی قصه ی آدم برفی بود آب گشتو همی قصه دفتر از این برگ شده فصل بهار رنگین کمانی زدفتر خوش رنگ شده حسام الدین شفیعیان
-
بازی سرنوشت
پنجشنبه 13 خرداد 1400 13:21
/بازی سرنوشت/ بگذار سرنوشت بازی بدهد با ما سر ناسزا گداری بدهد این خط بلند پیشانی من غم بسته با حرف تو از دل من خسته بگذار پرنده ها پرواز بکنند شاید زمستان قصه برگشته حسام الدین شفیعیان
-
تکاندن از خود به حروفو کلماتی دیگر
پنجشنبه 13 خرداد 1400 13:17
خط خط دلت دل تکانی بتکان از بهر دلت دل تکانی بتکان از واژه تکان چند حروف دیگر با نقطه تو هم نقطه خوانی بتکان گر نکته بدانی نکته دانی بتکان بر شعر کمی شور فشانی بدوان چون دانسته زحرفو حروفی دیگر از ف تو فعلی دگرو فعل تکانی بتکان حسام الدین شفیعیان
-
/شب همه شب با کلمات//چند خط گذشتن از عابر هایی رهگذر/
پنجشنبه 13 خرداد 1400 13:16
/شب همه شب با کلمات/ ===================== باز هوا غروب دیگر دارد با ماه بگو مگوی دیگر دارد باز دریا چو موج گفتن دارد ساحل کمی دلتنگی ممتد دارد آخر حرف کمی قصه شنفتن دارد از دلتنگی تو موج طلاطم گرفت باز قصه شب دلتنگی گفتن دارد با شعر نگفتم که شاعر غم مردن دارد خیر لیکن همی شعر که خفتن دارد باز طلوع درد نگفتن دارد با...
-
چراغ قرمز زمین-گلهای بهاری
پنجشنبه 13 خرداد 1400 13:15
من میل بافتنیه قلم قلب تو ام جایی در سنگ نوشته ی درد تو ام میان شب بو گاهی میان رود فکر تو ام باور دلتنگی تو نه اصلا بند بند موی تو ام چای شیرین تو ام شمع بالین تو ام ساعت خواب تو ام تشنه ی دیدار تو ام ماه تب دار تو ام غنچه ی گلزار تو ام فصل رویش گلهای تو ام آخر شاه بیت غزلهای تو ام حسام الدین شفیعیان چراغ قرمز...
-
/سرنوشت مسیر/
پنجشنبه 13 خرداد 1400 13:13
سرنوشت مسیر برایت چه گویم باز غم انگیز ترین سروده گویم باز غمبارترین قصیده هایم استخوان شکن کمی مرحم زمین تلخ مبار بر پیکر نحیف من من تاریخ غمهای زمینم برایم کمی ساز دلتنگی بزن حسام الدین شفیعیان
-
/فصل رفتن ها/
پنجشنبه 13 خرداد 1400 13:13
/فصل رفتن ها/ اسطوره ی تاریخ کهن شوالیه ی درد های زمین قصه ی ماقبل از عدم بر ختم جایی در قصیده ی تبلور پنهان از زندگی پازلی از چند اپیزودیه غمبار از فصل زمستان تا پائیز تک نواز سمفونی مرگ قطعه ای از متینگ تنهایی بار شکستن ماضی های بعید هر چه قبل بود حال بعید تکرار فاعلاتن فاعلاتن های فالش مغز تمامیه مداد هایت برایت غم...
-
من در گذر از تاریخ با ارسطو
پنجشنبه 13 خرداد 1400 13:12
/من در گذر از تاریخ با ارسطو/ من با ارسطو چای خوردم و از او پرسیدم حالش را و او که واژگون شده بود در فلسفه حال خویش ز خود من سقراط قصههای او بودم بدون او من چراغ سر در علامت سوال او بودم بدون خودی ز خودم من حکمت فکر او ز فکر دیگری بودم من تنها عامل یاد خود او ز بردن یاد خودش ز خود او بودم من غافل از صحبت او سنگ...
-
/غم زندگانی/
پنجشنبه 13 خرداد 1400 13:11
/غم زندگانی/ غم کوزه گر نخور ای مهتاب که شویم کوزه گر خاکدان ها گر به شکل اندر از پیچیده شدن ها مثال خاک چو کوزه شدن ها مثال شمع چو بام شبانیم شبانگاهان تا صبحگاهانیم مثال خوردن شدن از ساختنیم ما که گرد شمع سوختنیم ما حسام الدین شفیعیان
-
/بیا تا/
پنجشنبه 13 خرداد 1400 13:08
/بیا تا/ بیا تا شاخه ها را ساره باشیم میان انجمن پروانه باشیم بیا تا گیتی از خود بر خدا شد مثال بنده ای پروانه باشیم بیا تا دفتر زنده شدن ها مثال گوهری دیرینه باشیم حسام الدین شفیعیان
-
/چند خط ناخوانا مینوشت/
پنجشنبه 13 خرداد 1400 13:07
/چند خط ناخوانا مینوشت/ من سرخپوستی را دیدم که زرد میکشید زردی را بر رنگ نوشتن قلم خود میکشید نوشتارش ناخوانا بود انگار فقط برای تاریخ بعد از خودش میکشید دور آتش رقص را به زانوی ماه خیال خود دار میکشید از دار فکر خود جرم افتادن جاذبه را میکشید عصر او درک واهی داشتن از خط های او او را به دار فکر خود نقد از تشخیص ابتلاء...
-
/روزهای تاریک ،شب های روشن/
پنجشنبه 13 خرداد 1400 13:06
/روزهای تاریک ،شب های روشن/ اینجا شبهایش بوی دلتنگی دارد کلاغ قصه باز هم قصه ناگفته از زندگی دارد برایم ساز میزنیو من با ساز زندگی شهر را تار میزنم بلند زیر آواز میزنم غم را بیدار میکنم کمی با او حرف میزنم دفترم را که میخوانی بدان برای اشکهایت کمی واژه کم داشتم بجایش نشدم شاید مرحمت اما برایت قصه از فردا بدون کمی بودن...
-
شهر من
پنجشنبه 13 خرداد 1400 13:05
شهر من خواب زده در دل او ماه زده شهر من تاریکو اما نورانیست یک جمله از این بیت چراغانیست شهر من سوت کور نیست ولی جای او در دل مهتاب ولی شهر من فریاد خاموش دارد دو سه بیت شعر فراموش دارد شب من تارو غمین هست ولی صبحش چقدر غزل سرائیست ولی بازی دل دلو دلبر دارد یک نفر حال پریدن دارد نقطه ها هم سر بستن شعرم با هم سکوی...
-
گلفشانی
پنجشنبه 13 خرداد 1400 13:04
با همی شور گلفشانی گفتی چه عالی تو نشانی گفتی غزل سرایی گفتی شکر زدیو قند چکانی گفتی هم شورو نوای دل طوفانی زدی هم اشک پیاله به دل بارانی زدی تار غم بر شعر خود به قالی بافتی طرح زدیو طرح چو گل ها زقالی بافتی خط خط شعرت را موج فشانی گفتی آخر خط نقطه سر خط بعد با نشانی گفتی حسام الدین شفیعیان
-
بار سنگین کلمات-بند قفس کلمات-شهر بر بلندای آهن
پنجشنبه 13 خرداد 1400 13:03
مسئله بار سنگین دارد بر تفکر ما شعر بگفتن دارد انگار آدمک هایی که دلبستن شاید این قصه ژانویه ای از خود دارد بار جسم خسته روح خسته انگار شعر هم واژه کمی حرف دارد ------------- قفس بند کلمه شعر میشود قفس قفس بند بند شعر من حرف میشود موج تکاندن زخود صخره شکن شویم یا شهر دیوارهایش بلندو ما کوتاه شویم ------------ زندگی...
-
/تشنه معرفت/
پنجشنبه 13 خرداد 1400 13:02
/تشنه معرفت/ دارد غم کوزه که آب کجاست دارد غم رود که دریا کجاست تشنه لب از صحرا گذشتن بگو دریای معرفت جستن کجاست شعر هم در خود تنیده در سلول انفرادی مغز بگو تفکری که سیراب کند کجاست نه به دوختنو نه به بردن بگو برنده شدن همه یاران کجاست دل به دریا بزنیم شاید دریا همان درون قلب ما پیوستن کجاست ... حسام الدین شفیعیان