حسام الدین شفیعیان

وبلاگ رسمی و شخصی حسام الدین شفیعیان

حسام الدین شفیعیان

وبلاگ رسمی و شخصی حسام الدین شفیعیان

/روزهای تاریک ،شب های روشن/


/روزهای تاریک ،شب های روشن/

اینجا شبهایش بوی دلتنگی دارد

کلاغ قصه باز هم قصه ناگفته از زندگی دارد

برایم ساز میزنیو من با ساز زندگی شهر را تار میزنم

بلند زیر آواز میزنم غم را بیدار میکنم

کمی با او حرف میزنم

دفترم را که میخوانی

بدان برای اشکهایت کمی واژه کم داشتم بجایش نشدم شاید مرحمت اما برایت قصه از فردا بدون 

کمی بودن از فالش میزنم

حسام الدین شفیعیان

شهر من


شهر من خواب زده در دل او ماه زده

شهر من تاریکو اما نورانیست یک جمله از این بیت چراغانیست

شهر من سوت کور نیست ولی جای او در دل مهتاب ولی

شهر من فریاد خاموش دارد دو سه بیت شعر فراموش دارد

شب من تارو غمین هست ولی صبحش چقدر غزل سرائیست ولی

بازی دل دلو دلبر دارد یک نفر حال پریدن دارد

نقطه ها هم سر بستن شعرم با هم سکوی شمردن ز بیت ها دارند

شاعر-حسام الدین شفیعیان

گلفشانی


با همی شور گلفشانی گفتی

چه عالی تو نشانی گفتی

غزل سرایی گفتی

شکر زدیو قند چکانی گفتی

هم شورو نوای دل طوفانی زدی

هم اشک پیاله به دل بارانی زدی

تار غم بر شعر خود به قالی بافتی

طرح زدیو طرح چو گل ها زقالی بافتی

خط خط شعرت را موج فشانی گفتی

آخر خط نقطه سر خط بعد با نشانی گفتی

حسام الدین شفیعیان

بار سنگین کلمات-بند قفس کلمات-شهر بر بلندای آهن


مسئله بار سنگین دارد

بر تفکر ما شعر بگفتن دارد

انگار آدمک هایی که دلبستن

شاید این قصه ژانویه ای از خود دارد

بار جسم خسته روح خسته

انگار شعر هم واژه کمی حرف دارد

-------------

قفس بند کلمه شعر میشود

قفس قفس بند بند شعر من حرف میشود

موج تکاندن زخود  صخره شکن شویم

یا شهر دیوارهایش بلندو  ما کوتاه شویم

------------

زندگی نیرزد به  این همه طمع

کفن یکی کفن فروش از کفن

ما یک کفن بریمو جسم را کفن

چه غوغایی دارد شهر برای آهن

مگر چند آجر مگر چند سیمان

بلوکه های ادمیان درون قفس

اینجا دیوارهای شهر بلند هست

و نغمه ها کوتاه به گوش میرسند

شهر هم در کفن آهن پیچیده شده هست

---------------

حسام الدین شفیعیان

/تشنه معرفت/


/تشنه معرفت/

دارد غم کوزه که آب کجاست
دارد غم رود که دریا کجاست
تشنه لب از صحرا گذشتن
بگو دریای معرفت جستن کجاست
شعر هم در خود تنیده در سلول انفرادی مغز
بگو تفکری که سیراب کند کجاست
نه به دوختنو نه به بردن
بگو برنده شدن همه یاران کجاست
دل به دریا بزنیم
شاید دریا همان درون قلب ما پیوستن کجاست
...
حسام الدین شفیعیان