حسام الدین شفیعیان

وبلاگ رسمی و شخصی حسام الدین شفیعیان

حسام الدین شفیعیان

وبلاگ رسمی و شخصی حسام الدین شفیعیان

/دفتر زمین/


/دفتر زمین/

دفتر زمین چه رنگها دارد
هم سیاه هم سفید هم زرد و رنگها دارد
دفتر زمین چه قشنگ برگین است
هم صدو به چهل هم شصتو و کوتاه دارد
آری زمین هم قصیده تب آغازو پایان دارد
هم خط قشنگو هم خط میخی دارد
هم زیر زبر هم تمدن کهن و هم جدید هم دارد
حسام الدین شفیعیان

/به تابان/


/به تابان/

به تابان روی قالی داری از نو
به دار زن نخ زقالی داری از نو
بباران طرحو طرح شو زقالی
زقالی چون ببافی از طرح عالی
ببافانی تو از نخ دار قالی
زشعرم گمشده نخ زقالی
بقالی چون ببافی طرح عالی
میان دارقالی تا بهاران باف دارقالی
زنقطه خط من را شعر بشو تو
به دانه زساقه طلوع بهتری نو

حسام الدین شفیعیان

/شاید و باید...//پائیزان قلب//یک چند سطر نگفتن از گفتن ها//ماهی و تنگ و دریا/

/پائیزان قلب/
در دشتی وسیع خواب دلنگیز شدی
ماهی شدیو حوض دلنگیز شدی
در شب زدگی خیال انگیز شدی
با روح تنو خیال من چه پائیز شدی
حسام الدین شفیعیان
/یک چند سطر نگفتن از گفتن ها/
تولد کلمه بود
کلمه ماقطار جمله گفتن بود
مترادف نگفتن از گفتن بود
شاید زندگی طعنه ای به آن از نگفتن بود
آنی که فردا نداند چه میشود شاید اصلان فردا از نیامدن گفتن بود
باز هم تولد کودکی دگر ،کلمه جستن از نام برای نام نگفتن بود
عصر یکشنبه یا دوشنبه چه فرق دارد وقتی هوا هم دلگیر نگفتن بود
حسام الدین شفیعیان
/میان سکوت آدمها/
شلوغی شهر ماتم دارد
درگیرو تو خود قصه گفتن دارد
از سمت جنوب یا شمال یا که غرب فرقی ندارد
این جا پرنده بالش زخمی شاید از قصه ی من غروب گرفتن دارد
دلتنگ ولی قصه که پائیز دارد
با فصل زمستان کمی دف نواز ای دل چون
این تار غم از نی لبک شهر چه فریاد چه رویای نخفتن دارد
حسام الدین شفیعیان
/ماهی و تنگ و دریا/
تنگ خالی زماهی که ندارد جانی
ماهی از بهر دریا گرفتست جانی
حال واگویه ی این تنگ زخالی بودن
از بهر ماهی چه زاری بودن
ماهی زدریا برفت با لبخند
آه از تنگ شکسته خبری نگرفتن
تنگ گرچه زده در خود شکسته از غم
ماهی از آن رها با رفتن
رفتنو به دریا چه شادان گشتن
صید ماهیگیر ندارد زماهی خبری
نان آن را به سختی بستن
این است قصه ی زندگی چند ماهی
یا که چرخو فلک این تب بارانی
در دل شب سکوت منو فریادی دگر
آه دریا چه شوری به دل بارانی
حسام الدین شفیعیان

/چای بریز//نگاه//تصور زندگی//نقطه های زندگی//پشت هیچستان /

/چای بریز/
چای بریز حال بی تب تاب برای من بی تاب بریز
غزل بشو دو بیتیصنم بشو
پشت سر هم بریز
شور بشو
ختم برای مرحم این دل بشو
قند بریز
غزل به دل فکر مرا بهم بریز
شعر مرا جوانه شو خروش این نشانه شو
حال برایم کمی حرف بریز
پشت سر هم بریز
شاعر-حسام الدین شفیعیان
/شعر پست مدرن/
/نگاه/
عصر رنسانس یا قرن اتم از شکاف ذرات آن
عصر آمدن نانو تکنولوژی جوراب با طعم پرتقال 
فیزیک کوانتونومی مجهول در تکامل حل از قبل به بعد
تکثیر سلول های بنیادی ریشه نخاع مغز خشکیده
قرن نگاه های مادون قرمزی از شنل قرمزی های مدرن پارازین عصر متود 
جنین های سردرگم از آمدن آیا هست زمین
و فردای تابوت انگیز عصر جنگهای صلیبی یا یونان باستانی از نوین
شاعر-حسام الدین شفیعیان
/تصور زندگی/
اگر بخواهم برایت تصور کنم
چند رنگ را برایت بهم زهم از برای هم تدبر کنم
میشود فکر من زخیال زندگی شاید آن هم را برایت تشابه کنم
هیچ در هیچش همه هیچ بود
اصلان کاخ آرزوهایم در سراشیب نیچ بود
زفلسفه از بحران خود زجهانی دگر شدم
من سقوط اسمان از خطر شدم
جای دریا خیال میکنم
روی ساحل هم زخود برون زتو میکنم
آری تمام زندگیم کاغذو خیال ابرهاست
من آن هم را برای تو تشدید زخود میکنم
شاعر-حسام الدین شفیعیان
/نقطه های زندگی/
میگویی زندگی و من برایت خط کاغذی آن را میکشم
زبعدو قبل آن زرو قرمزو نارنجیو بنفش را میکشم
چه معنای تلخی سیاهی در خطوط آهنی
چرایی آن را زتصویر خیال میکشم
برایم رفتن از شهر کاغذی عکس هست
زبعد آن زندگی قلم میکشم
فرقی ندارد که در هیچ جای دنیا نقطه میگذارم
من آن هم را برای تصور خیال میکشم
و تو میگویی چقدر خوشبختی
که زندگی نکردی
و من میگویم زندگی یعنی نقطه
شاعر-حسام الدین شفیعیان
/پشت هیچستان /
پشت هیچستان شهریست دور از من
من زشهر خود هستم همیشه
و او در شهری دور از هم
او خیال من است من خیال او
من گاهی برای آدمهایی دور از خود شعر میگویم
آدمهایی که در جنین های ناشکل گرفته کلماتن
من رویای آنهایم جایی در شیب نیامدن ها
شوق رسیدن به زندگی با دو کلمه از قبل بعد از من
شاعر-حسام الدین شفیعیان

/شهر قصه ها/

/شهر قصه ها/

شهر قصه ها صد برگ شده

هر برگ آن فصلی از بعد شده

ما حصل نامه از این برگ شده

قصه ی شهرو یکی دفتر بی برگ شده

زمستان کمی قصه ی آدم برفی بود

آب گشتو همی قصه دفتر از این برگ شده

فصل بهار رنگین کمانی زدفتر خوش رنگ شده

حسام الدین شفیعیان