


![]()
![]()
فرشتۀ حامل پیام انجیل ﴿6 ﴾در این هنگام، فرشتۀ دیگری را دیدم که در وسط آسامن پرواز میکرد و پیغام شاد انجیل جاودانی را برای اهالی زمین میبرد تا به گوش هر قوم و قبیله، از هر زبان و نژاد برساند. ﴿7 ﴾فرشته با صدای بلند میگفت: »خدا را احرتام و متجید کنید، زیرا وقت آن رسیده است که مردم را داوری کند. او را بپرستید که آسامن و زمین و دریا و چشمهها را آفریده است.« فرشتۀ ویرانی ﴿8 ﴾سپس فرشتۀ دیگری را دیدم که به دنبال او آمد و گفت: » ِ بابل، آن شهر بزرگ ویران شد، زیرا متام قومهای دنیا را فاسد میکرد و آنها را وا میداشت از رشاب فساد و هرزگی او مست شوند.« فرشتۀ داوری ﴿9 ﴾سپس فرشتۀ سوم آمد و فریاد زد: »کسانی که آن جانور و مجسمهاش را بپرستند و عالمت مخصوص او را بر پیشانی یا دست خود بگذارند، ﴿10 ﴾جام غضب و مکافات خدا را که در آن هیچ تخفیف و استثنائی نیست، خواهند نوشید
و در حضور فرشتگان مقدس و »بره«، در شعلههای آتش عذاب خواهند کشید. ﴿11 ﴾دود آتشی که ایشان را عذاب میدهد تا ابد باال میرود، بطوری که شب و روز آسایش نخواهند داشت، زیرا آن جانور و مجسمهاش را پرستیدند و عالمت اسم او را بر بردن خود گذاشتند. ﴿12 ﴾پس بگذارید خلق خدا ناامید نشوند و هرگونه آزار و اذیت را تحمل کرده، دستورهای خدا را اطاعت منایند و ایامن خود را به عیسی نگاه دارند.« پاداش شهدا ﴿13 ﴾آنگاه، صدایی از آسامن شنیدم که به من میگفت: »این را بنویس: خوشا بحال کسانی که در راه مسیح شهید شدهاند. زیرا روح خدا میگوید: حاال دیگر از متام دردها آسوده میشوند، و به خاطر کارهای خوبی که کردهاند پاداش میگیرند.« زمین آمادۀ داوری است ﴿14 ﴾سپس همینطور که نگاه میکردم، ابری سفید دیدم که یک نفر شبیه انسان ّ بر آن نشسته است. بر رس او، تاجی زرین و در دستش داس تیزی به چشم میخورد. ﴿15 ﴾فرشتۀ دیگری از درگاه خداوند آمد و به کسی که بر ابر نشسته بود، با صدای بلند گفت: »داس را به کار بینداز و درو کن، چون وقت درو است و محصول زمین رسیده است.« ﴿16 ﴾پس او که بر ابر نشسته بود، داس خود را به کار انداخت و محصول زمین درو شد. ﴿17 ﴾پس از آن، فرشتۀ دیگری از درگاه خداوند، در آسامن، رس رسید. او نیز داس تیزی در دست داشت. ﴿18 ﴾درست در همین وقت، فرشتهای دیگر از قربانگاه بیرون آمد که قدرت و اختیار آتش در دست او بود. او به فرشتهای که داس در دست داشت گفت: »حاال داست را به کار انداز تا خوشهها را از تاک زمین بچینی، چون انگورهایش رسیده و برای داوری آماده شده است.« ﴿19 ﴾پس آن فرشته، زمین را با داسش درو کرد و انگورها را در ظرف بزرگ غضب خدا ریخت
﴿20 ﴾انگورها را در داخل آن ظرف که در خارج شهر بود، با پا آنقدر فرشدند تا رودی از خون جاری شد که طولش 1600 تیر پرتاب بود و ارتفاعش به دهنۀ یک اسب میرسید. هفت بالی آخر 15 در آسامن عالمت عجیب دیگری دیدم که از پیشآمد مهمی خرب میداد: هفت فرشته، هفت بالی آخر را نگاه داشته بودند که بر زمین بریزند، تا رسانجام خشم و غضب خدا فروکش کند. ﴿2 ﴾سپس، در برابر خود چیزی شبیه دریای آتش و بلور دیدم که موج میزد. در کنار دریا کسانی ایستاده بودند که بر آن جانور خبیث و مجسمهاش و بر آن عالمت و عددش پیروز شده بودند. همۀ آنان چنگهایی در دست داشتند که خدا به ایشان داده بود، ﴿3 ﴾و ﴿4 ﴾و رسود »موسی«، خدمتگزار خدا و رسود »بره« را میخواندند، و میگفتند: »بزرگ و با شکوه است کارهای تو، ای خدای بیهمتا! حق و عدل است راههای تو، ای پادشاه قومها! ای خداوند، کیست که از تو نرتسد؟ کیست که نام تو را حرمت ندارد؟ زیرا تنها تو پاکی. همۀ قومها خواهند آمد و در پیشگاه تو پرستش خواهند کرد، زیرا کارهای خوب تو را میبینند.« ﴿5 ﴾سپس، نگاه کردم و مقدسترین جایگاه حضور خدا را در آسامن دیدم که به روی همه کامالً باز بود. ﴿6 ﴾آن هفت فرشته که هفت بال را نگاه داشته بودند تا بر زمین بریزند، از حضور
خدا بیرون آمدند. ایشان لباس سفید بیلکهای بر تن داشتند که از کتان پاک بود، و دور سینهشان نیز کمربندی طالیی بسته بودند. ﴿7 ﴾یکی از آن چهار موجود ّ زنده، به هر یک از فرشتگان، جامی زرین داد که پر از غضب خدای زندۀ ابدی بود. ﴿8 ﴾در همین وقت، جایگاه مقدس از دود قدرت و جالل خدا پر شد، به طوری که دیگر کسی منیتوانست داخل شود، تا این که آن هفت فرشته، هفت بال را ریختند و متام کردند. 16 آنگاه از جایگاه مقدس صدایی بلند شنیدم که به آن هفت فرشته میگفت: »بروید و هفت جام غضب خدا را بر زمین خالی کنید.« جام اول: زخم ﴿2 ﴾پس فرشتۀ اول بیرون رفت و وقتی جام خود را بر زمین خالی کرد، در بدن کسانی که نشان آن جانور خبیث را داشتند و مجسمهاش را پرستش میکردند، زخمهایی دردناک و وحشتناک بوجود آمد. جام دوم: مرگ در دریا ﴿3 ﴾فرشتۀ دوم جامش را در دریا ریخت و آب دریا مثل خون مرده شد، و متام جانوران دریایی مردند.
جام سوم: آب، خون میشود ﴿4 ﴾سپس فرشتۀ سوم جام خود را بر رودخانهها و چشمهها ریخت و آب آنها به خون تبدیل شد. ﴿5 ﴾آنگاه شنیدم که این فرشته که فرشتۀ آبها بود، میگفت: »ای خدای پاک که هستی و بودی، این مردم سزاوار چنین مجازاتی هستند، ﴿6 ﴾زیرا خلق تو و انبیا را کشتند و زمین را با خونشان رنگین ساختند. حال، زمان آن است که خون ایشان را بریزی، چون حقشان است.« ﴿7 ﴾آنگاه صدایی از قربانگاه شنیدم که میگفت: »بلی ای خداوند، ای خدای توانا، تو از روی حق و عدل داوری و مجازات میکنی.« جام چهارم: حرارت سوزان ﴿8 ﴾سپس فرشتۀ چهارم جامش را روی خورشید خالی کرد تا خورشید با آتش خود همه را بسوزاند. ﴿9 ﴾پس همه از آن حرارت شدید سوختند. اما به جای این که از افکار و رفتار بد خود دست بکشند و خدا را جالل دهند، بسبب این بالها به او کفر میگفتند. جام پنجم: بالی تاریکی ﴿10 ﴾فرشتۀ پنجم جامش را بر تخت آن جاندار خبیث ریخت، به طوری که تاج و تخت او در تاریکی فرو رفت، و دار و دستۀ او از شدت درد، لبهای خود را میگزیدند. ﴿11 ﴾ایشان نیز از درد زخمهای خود، به خدای آسامن کفر گفتند و از رفتار بد خود دست نکشیدند.
جام ششم: رودخانۀ بزرگ خشک میشود ﴿12 ﴾فرشتۀ ششم جامش را بر رودخانۀ بزرگ فرات خالی کرد و آب رودخانه خشک شد، به طوری که پادشاهان مرشق زمین توانستند نیروهای خود را بدون برخورد با مانع بسوی غرب بربند. ﴿13 ﴾در این هنگام، دیدم که سه روح ناپاک به شکل قورباغه، از دهان اژدها و آن جاندار خبیث و پیامرب دروغین بیرون آمدند. ﴿14 ﴾این روحهای ناپاک که میتوانند معجزه نیز بکنند، به رساغ متام فرمانروایان جهان رفتند تا در آن روز عظیم داوری خدا، آنها را به ضد خداوند وارد جنگ کنند. ﴿15 ﴾حال توجه کنید که عیسی مسیح چه میگوید: »مانند دزد، زمانی که منتظر نیستید میآیم! خوشا بحال کسی که برای بازگشت من آماده است و لباس خود را نگاه میدارد مبادا برهنه راه رود و رسوا شود.« ﴿16 ﴾آنگاه متام لشکرهای جهان را در محلی گرد آوردند که به زبان عربی آن را »حارمجدون« )یعنی »کوه مجدو«( مینامند. جام هفتم: خرابیهایی از هوا ﴿17 ﴾فرشتۀ هفتم نیز جامش را در هوا خالی کرد. آنگاه از تخت، از جایگاه مقدس آسامن، صدایی بلند شنیدم که میگفت: »همه چیز به پایان رسید!« ﴿18 ﴾در آن هنگام، چنان رعد و برق و زمین لرزۀ شدیدی شد که در تاریخ برش سابقه نداشت. ﴿19 ﴾ ِ شهر بزرگ بابل نیز سه قسمت گردید و سایر شهرهای دنیا هم به صورت تودههای پارهسنگ درآمدند. به این ترتیب خدا از گناهان بابل چشمپوشی نکرد، بلکه جام غضب خود را تا آخرین قطره، به او نوشانید؛ ﴿20 ﴾جزیرهها ناپدید و کوهها زیرورو شدند؛ ﴿21 ﴾تگرگ وحشتناکی بر رس مردم بارید، تگرگی که هر دانۀ آن پنجاه کیلو بود! و مردم برای این بالی وحشتناک به خدا کفر و ناسزا گفتند.
رؤیای فاحشۀ معروف دنیا 17 آنگاه یکی از آن هفت فرشته که بالها را بر روی زمین ریخته بود، نزد من آمد و گفت: »همراه من بیا تا به تو نشان دهم که بر رس آن فاحشۀ معروف که بر آبهای دنیا نشسته است، چه خواهد آمد، ﴿2 ﴾زیرا پادشاهان دنیا با او زنا کردهاند و مردم دنیا از رشاب زنای او رسمست شدهاند.« ﴿3 ﴾روح خدا مرا در خود فرو گرفت و فرشته مرا به بیابان برد. در آنجا زنی را دیدم که بر روی یک حیوان رسخ رنگ نشسته بود. حیوان هفت رس و دو شاخ داشت، و بر روی بدنش، شعارهای کفرآمیزی نسبت به خدا نوشته شده بود. ﴿4 ﴾لباس زن، رسخ و ارغوانی، و جواهرات او از طال و سنگهای قیمتی و مروارید بود و در دستش یک جام طالیی داشت که پر بود از فساد و زنا. ﴿5 ﴾بر پیشانی او این اسم مرموز نوشته شده بود: »بابل بزرگ، مادر فاحشهها و فساد دنیا.«
رشح رؤیا ﴿6 ﴾در این لحظه، متوجه شدم که آن زن مست است؛ او رسمست از خون خلق خدا و شهدای عیسی بود. من با ترس و وحشت به او خیره شدم. ﴿7 ﴾فرشته پرسید: »چرا متعجب شدی؟ من به تو خواهم گفت که این زن کیست و آن حیوان که این زن سوارش شده، چه کسی است. ﴿8 ﴾زمانی در بدن آن حیوان، رمقی بود، ولی حاال دیگر نیست. با وجود این، از چاه بیانتها به زودی باال میآید و در فنای ابدی فرو خواهد رفت. مردم دنیا، غیر از کسانی که اسمشان در دفرت زندگان نوشته شده بود، وقتی حیوان پس از مرگ، دوباره ظاهر شود، مات و مبهوت خواهند ماند. ﴿9« ﴾حاال خوب فکر کن! هفت رس او، نشانۀ شهرهای مخصوصی است که روی هفت تپه ساخته شدهاند، و این زن در آنجا خانه دارد. ﴿10 ﴾همچنین، نشانۀ هفت پادشاه هستند که پنج تن از آنان از بین رفتهاند، ششمی فعالً سلطنت میکند و هفتمی نیز به زودی میآید، اما زیاد دوام نخواهد آورد. ﴿11 ﴾آن حیوان
رسخ رنگ که مرد، پادشاه هشتم است که قبالً بعنوان یکی از آن هفت پادشاه سلطنت میکرد. بعد از دورۀ دوم سلطنتش، او نیز فنا میشود. ﴿12 ﴾ده شاخ او، نشانۀ ده پادشاه است که هنوز به قدرت نرسیدهاند ولی برای مدت کوتاهی به پادشاهی رسیده، با او سلطنت خواهند کرد. ﴿13 ﴾همگی ایشان، با هم پیامنی را امضا خواهند کرد که به موجب آن، قدرت و اختیارات خود را به آن حیوان واگذار میمنایند، ﴿14 ﴾و با هم به جنگ »بره« خواهند رفت، اما از او شکست خواهند خورد، زیرا »بره« رسور رسوران و شاه شاهان است و خلق او فراخواندگان و برگزیدگان و وفاداران او میباشند.« ﴿15 ﴾سپس به من گفت: »آبهایی که آن زن روی آنها نشسته است، نشانۀ گروههای مختلف مردم از هر نژاد و قوم است. ﴿16« ﴾حیوان رسخ رنگ و ده شاخش که معرف آن ده پادشاهی هستند که با او سلطنت میکنند، همه از آن زن بیزارند؛ پس بر او هجوم آورده، غارتش خواهند کرد و او را لخت و عریان در آتش رها خواهند منود، ﴿17 ﴾زیرا خدا فکری در رسشان گذاشته تا نقشۀ او را عملی کنند و اختیاراتشان را به حیوان رسخ بدهند تا به این وسیله کالم خدا عملی شود. ﴿18 ﴾این زن که در رؤیا دیدی، نشانۀ شهر بزرگی است که بر پادشاهان دنیا سلطنت میکند.«
نابودی نهایی بابل 18 بعد از این رؤیاها، فرشتۀ دیگری را دیدم که با اختیار تام از آسامن پایین آمد. این فرشته چنان میدرخشید که متام زمین را روشن ساخت. ﴿2 ﴾او با صدای بلند فریاد میزد: »بابل بزرگ ویران شد! به کلی ویران شد! بابل کمینگاه دیوها و شیاطین و ارواح ناپاک شده است. ﴿3 ﴾زیرا متام قومها از رشاب شوم زنای آن، رسمست شدهاند. پادشاهان دنیا در آنجا خوشگذرانی کردهاند، و تاجران دنیا از زندگی پرتجمل آن ثرومتند شدهاند.« ﴿4 ﴾در این وقت، از آسامن صدای دیگری شنیدم که میگفت: »ای خلق من، از این شهر دل بکنید و خود را با گناهانش آلوده نسازید، وگرنه شام نیز به هامن مکافات خواهید رسید. ﴿5 ﴾زیرا گناهانش تا فلک بر روی هم انباشته شده است.
از ایرنو خداوند آماده است تا او را به مجازات جنایتهایش برساند. ﴿6 ﴾پس برای کارهای زشتش دو چندان به او سزا دهید. آن همه جامهای شکنجه که برای دیگران پر کرد، دو برابر بخودش بنوشانید. ﴿7 ﴾تا حال زندگیاش غرق در تجمل و خوشگذرانی بوده است؛ از این پس آن را با شکنجه و عذاب لربیز کنید. میگوید: "من بیوۀ بینوا نیستم؛ من ملکۀ این تاج و تخت میباشم؛ هرگز رنگ غم و اندوه را نخواهم دید." ﴿8 ﴾پس در عرض یک روز، مرگ و عزا و قحطی دامنگیر او خواهد شد و او در آتش خواهد سوخت. چون خداوند توانا این شهر را به مکافات خواهد رساند.




دو شاهد خدا 11 به من یک چوب اندازهگیری دادند و گفتند: »برو و قسمت داخلی عبادتگاه و همچنین قربانگاهی را که در آنست اندازه بگیر، و بعد کسانی را که در آن عبادتگاه پرستش میکنند، بشامر. ﴿2 ﴾اما محوطۀ بیرونی را اندازه نگیر زیرا به سایر قومها واگذار شده است؛ ایشان به مدت چهل و دو ماه »شهر مقدس« را پایامل خواهند کرد. ﴿3 ﴾اما من دو شاهد خود را خواهم فرستاد و به آنان قدرت خواهم داد تا پالس پوشیده، برای مدت هزار و دویست و شصت روز پیغام مرا به گوش مردم برسانند.« ﴿4 ﴾این دو شاهد هامن دو درخت زیتون و دو چراغدان هستند که در حضور خدای متام زمین میایستند. ﴿5 ﴾هر که بخواهد به ایشان اذیت و آزاری برساند، با آتشی که از دهانشان بیرون میآید، نابود خواهد شد. ﴿6 ﴾ایشان، در این سه سال و نیم که پیغام خدا را به مردم اعالم میکنند، قدرت خواهند داشت هرگاه که بخواهند، مانع بارش باران گردند، چشمههای آب را به خون تبدیل کنند و جهان را به بالیای گوناگون دچار سازند.ظهور جانور عجیب ﴿7 ﴾وقتی آن دو نفر دورۀ سه سال و نیمۀ شهادت خود را به پایان برسانند، آن جانور عجیب که از چاه بیانتها بیرون میآید، به ایشان اعالن جنگ خواهد داد و ایشان را شکست داده، خواهد کشت. ﴿8 ﴾و ﴿9 ﴾اجساد آنان نیز سه روز و نیم در خیابانهای »شهر بزرگ« به منایش گذاشته خواهد شد. این شهر از نظر ظلم و فساد شبیه سدوم و مرص است و جایی است که خداوند ایشان نیز بر روی صلیب کشته شد. در این مدت، به کسی اجازه داده منیشود جنازۀ ایشان را دفن کند، و مردم از قومهای مختلف آنها را متاشا خواهند کرد. ﴿10 ﴾در رسارس دنیا، همه برای مرگ این دو سخنگوی خدا که اینقدر مردم را به تنگ آورده بودند، به جشن و پایکوبی خواهند پرداخت و برای یکدیگر هدیه خواهند فرستاد. ﴿11 ﴾اما پس از سه روز و نیم، روح حیاتبخش از جانب خدا وارد جسم آن دو خواهد شد و ایشان بر پایهای خود خواهند ایستاد. با دیدن این صحنه، همه دچار وحشتی هولناک خواهند شد، ﴿12 ﴾و صدایی از آسامن خواهند شنید که به آن دو میگوید: »به اینجا باال بیایید!« آنگاه ایشان در برابر چشامن حیرتزدۀ دشمنان، بر ابرها به آسامن باال خواهند رفت. ﴿13 ﴾در هامن لحظه، زلزلۀ شدیدی رخ خواهد داد که یک دهم شهر را با خاک یکسان خواهد کرد و هفت هزار نفر کشته خواهند شد. آنگاه کسانی که زنده ماندهاند، از ترس، خدای آسامن را پرستش خواهند کرد. شیپور هفتم: )1 )پرستش در آسامن ﴿14 ﴾دو بال گذشت. بالی سوم بزودی از راه خواهد رسید. ﴿15 ﴾درست در همین هنگام که فرشتۀ هفتم شیپور خود را به صدا درآورد، از آسامن صداهای بلندی به گوش رسید که میگفتند: » ِ سلطنت جهان از آن خداوند ما و مسیح او شد و او تا ابد سلطان است.« ﴿16 ﴾آنگاه بیست و چهار رهرب روحانی که در حضور خدا بر تختهای خود نشسته بودند، روی بر زمین نهاده، او را سجده کردند، ﴿17 ﴾و گفتند: »ای خداوند، خدای توانا و بیهمتا که هستی و بودی، تو را سپاس میگوییم که قدرت عظیم خود را به دست گرفته و سلطنت را رشوع کردهای. ﴿18 ﴾قومها بر تو خشمناک بودند، اما اکنون تویی که باید بر آنان خشمناک شوی. اینک وقت آن است که مردگان را داوری منایی و به خدمتگزارانت یعنی پیامربان، ایامنداران و کسانی که به نام تو احرتام میگذارند، از کوچک و بزرگ پاداش دهی. اینک وقت آن است که همۀ کسانی را که دنیا را به نابودی کشاندهاند، نابود سازی.« ﴿19 ﴾آنگاه خانۀ خدا در آسامن گشوده شد و صندوقی که عهدنامۀ خدا در آن بود، ظاهر گشت. سپس رعد و برق شد و آسامن غرید و تگرگ و زلزله پدید آمد. شیپور هفتم: )2 )رؤیای زن 12 پس از آن، منظرۀ عجیبی در آسامن دیده شد که از پیشآمد مهمی خرب میداد: زنی را دیدم که آفتاب را مانند لباس به تن کرده بود و در زیر پاهایش ماه قرار داشت و بر رسش تاجی با دوازده ستاره بود. ﴿2 ﴾زن، آبسنت بود و از درد زایامن مینالید و برای زاییدن دقیقه شامری میکرد. شیپور هفتم: )3 )اژدها، دشمن زن آبسنت ﴿3 ﴾ناگهان، اژدهای رسخی ظاهر شد که هفت رس، هفت تاج، و ده شاخ داشت. ﴿4 ﴾او با دمش یک سوم ستارگان را بدنبال خود کشید و بر زمین ریخت. اژدها در مقابل زن که در حال زاییدن بود، ایستاد تا نوزاد او را ببلعد. ﴿5 ﴾زن پرسی زایید. این پرس با قدرتی مستحکم بر متام قومها حکومت خواهد کرد. پس وقتی پرس به دنیا آمد، او را به سوی خدا و تخت او باال بردند. ﴿6 ﴾اما مادرش به بیابان فرار کرد. خدا آنجا را برای او آماده کرده بود تا به مدت هزار و دویست و شصت روز از او مراقبت کنند. جنگ در آسامن ﴿7 ﴾سپس در آسامن جنگی روی داد. میکائیل و فرشتگان زیر فرمان او با اژدها و فرشتگان خبیث او جنگیدند. ﴿8 ﴾اژدها شکست خورد و همراه فرشتگانش از آسامن رانده شد. ﴿9 ﴾بلی، این اژدهای بزرگ، یعنی آن مار قدیمی که اسمش ابلیس یا شیطان است و هامن کسی است که متام مردم دنیا را فریب میدهد، با متام دار و دستهاش بر زمین افکنده شد. اعالم پیروزی آسامن ﴿10 ﴾آنگاه در آسامن صدایی بلند شنیدم که اعالم میکرد: »زمان نجات و قدرت و سلطنت خدا و حکومت بر حق "مسیح" او رسیده است! چون مدعی برادران ما که روز و شب در پیشگاه خدای ما به برادران ما تهمت میزد، سقوط کرد. ﴿11 ﴾برادران ما با خون "بره" و با بیان حقیقت، او را رسکوب کردند. ایشان جانشان را دریغ نداشتند بلکه آن را در راه خدمت خدا نثار کردند. ﴿12 ﴾پس ای آسامنها شادی کنید! ای ساکنان آسامن شاد باشید! اما وای به روزگار شام ای اهالی زمین، زیرا شیطان با خشم زیاد به رساغ شام آمده است، زیرا میداند که فرصت زیادی ندارد.« دشمنی اژدها با زن ﴿13 ﴾چون اژدها دید که به زمین افتاده است، دست آزار به سوی زنی که پرس را زاییده بود دراز کرد. ﴿14 ﴾اما به زن دو بال عقاب بزرگ دادند تا به بیابان پرواز کند، و در آنجا سه سال و نیم از گزند مار که هامن اژدهاست، در امان باشد. ﴿15 ﴾ناگاه از دهان مار، سیل آب به سوی زن جاری شد تا او را در کام خود فرو برد. ﴿16 ﴾اما زمین به یاری زن شتافت و دهان باز کرد و سیل را فرو برد! آنگاه اژدها به زن خشم گرفت و رفت تا با بقیۀ فرزندان او بجنگد. فرزندان آن زن هامن کسانی هستند که فرمان خدا را اطاعت میکنند و به حقیقتی که به وسیلۀ عیسی آشکار شده، پایبند میباشند. پس اژدها به کنار دریا رسید و در آنجا به انتظار نشست. جانوری از دریا 13 در این هنگام جانور عجیبی را در رؤیا دیدم که از دریا باال میآمد. این جانور هفت رس داشت و ده شاخ. روی هر شاخ او یک تاج بود و روی هر رس او نام کفرآمیزی نوشته شده بود. ﴿2 ﴾این جانور شبیه پلنگ بود اما پاهایش مانند پاهای خرس و دهانش مانند دهان شیر بود. اژدها تاج و تخت و قدرت و اختیارات خود را به او بخشید. ﴿3 ﴾یکی از رسهایش را دیدم که زخم کشندهای برداشته بود، ولی خود به خود خوب شد! آنگاه متام مردم دنیا از این معجزه غرق در حیرت شدند و جانور را با ترس و احرتام پیروی کردند. ﴿4 ﴾آنان اژدها را که چنین قدرتی به آن جانور داده بود، ستایش کردند. جانور را نیز پرستش کرده، گفتند: »کیست به بزرگی او؟ که میتواند با او بجنگد؟!« ﴿5 ﴾سپس اژدها آن جانور را تحریک کرد تا به گزافهگویی بپردازد، و به او اختیار داد تا امور دنیا را به مدت چهل و دو ماه به دست بگیرد. ﴿6 ﴾در متام این مدت، به اسم خدا و خانۀ خدا و متام کسانی که در آسامنند کفر میگفت. ﴿7 ﴾اژدها به او قدرت داد تا با خلق خدا جنگیده، ایشان را شکست دهد و بر متام قومها و قبیلهها از هر زبان و نژاد دنیا حکومت کند؛ ﴿8 ﴾همۀ مردم دنیا نیز او را پرستش خواهند کرد. اما کسانی که نامشان از آغاز آفرینش، در دفرت زندگان که متعلق به بره است، نوشته شده، او را پرستش نخواهند منود. ﴿9 ﴾هر که میتواند گوش دهد، به دقت گوش کند: ﴿10 ﴾از خلق خدا هر که قرار است زندانی شود، زندانی خواهد شد، و هر که قرار است با شمشیر کشته شود، کشته خواهد شد. ولی دلرسد نشوید، چون این فرصتی است تا صرب و ایامنتان را در عمل نشان دهید. جانوری از زمین ﴿11 ﴾سپس جانور عجیب دیگری دیدم که از داخل زمین بیرون آمد. این جانور دو شاخ داشت، مانند شاخهای بره، و صدای وحشتناکش مثل صدای اژدها بود. ﴿12 ﴾او متام قدرت آن جانور اول را که از زخم کشندۀ خود خوب شده بود، به کار میگرفت و از متام دنیا میخواست که جانور اول را بپرستند. ﴿13 ﴾او پیش چشامن همه دست به معجزات باور نکردنی میزد و از آسامن آتش به زمین میآورد! ﴿14 ﴾او در حضور جانور اول قدرت مییافت تا این کارهای عجیب را انجام داده، مردم دنیا را فریب دهد و ایشان را وادار سازد مجسمۀ بزرگی از جانور اول بسازند، هامن جانوری که از زخم شمشیر جان سامل بدر برده بود. ﴿15 ﴾حتی او توانست به آن مجسمه جان ببخشد تا بتواند سخن گوید، و همۀ کسانی که او را منیپرستند، به مرگ محکوم کند. ﴿16 ﴾از این گذشته، بزرگ و کوچک، فقیر و غنی، برده و آزاد را وادار کرد تا عالمت مخصوص را بر روی دست راست یا پیشانی خود بگذارند. ﴿17 ﴾و هیچکس منیتوانست شغلی به دست آورد تا چیزی بخرد مگر این که عالمت مخصوص این جانور، یعنی اسم یا عدد او را بر خود داشته باشد. ﴿18 ﴾این خود معامیی است و هر که باهوش باشد میتواند عدد جانور را محاسبه کند. این عدد، اسم یک انسان است و مقدار عددی حروف اسم او به 666 میرسد. بره و آزادشدگان 14 آنگاه بره را دیدم که در اورشلیم بر کوه صهیون ایستاده است. همراه او صد و چهل و چهار هزار نفر بودند که بر پیشانیشان نام او و نام پدر او نوشته شده بود. ﴿2 ﴾آنگاه، صدایی از آسامن شنیدم که مانند ریزش آبشار و غرش رعد بود، اما در عین حال به نغمۀ چنگنوازان نیز شباهت داشت. ﴿3 ﴾این گروه، در برابر تخت خدا و در مقابل آن چهار موجود زنده و بیست و چهار رهرب روحانی رسودی تازه میخواندند. این رسود را کسی منیتوانست بخواند،مگر آن صد و چهل و چهار هزار نفر که از متام دنیا بازخرید و آزاد شده بودند. ﴿4 ﴾زیرا خود را با گناهان این دنیا آلوده نکردهاند، بلکه مثل باکره پاک هستند و هر جا بره میرود، او را دنبال میکنند. این اشخاص از بین مردم خریداری شدهاند تا به عنوان هدیۀ مقدس به خدا و بره تقدیم شوند. ﴿5 ﴾ایشان پاک و بیعیب هستند و حتی یک دروغ از دهانشان خارج نشده است.




گروه بزرگ نجات یافتگان ﴿9 ﴾پس از آن، دیدم که گروه بزرگی از متام ملتها، قبیلهها، نژادها و زبانها، در پیشگاه تخت و در برابر »بره« ایستادهاند. تعداد ایشان چنان زیاد بود که امکان شامرش وجود نداشت. ایشان لباسی سفید بر تن داشتند و در دستشان شاخههای نخل دیده میشد. ﴿10 ﴾آنان همگی با صدای بلند میگفتند: »نجات ما از جانب خدای ما که بر تخت نشسته، و از جانب بره است.« ﴿11 ﴾در این هنگام، متام فرشتگان گرداگرد تخت و رهربان و چهار موجود زنده ایستادند. سپس آنان در مقابل تخت سجده کرده، خدا را پرستش منودند، ﴿12 ﴾و گفتند: »آمین! حمد و جالل و حکمت، سپاس و حرمت، قدرت و قوت از آن خدای ما باد، تا به ابد! آمین!« ﴿13 ﴾آنگاه یکی از آن بیست و چهار رهرب به من رو کرد و پرسید: »آیا میدانی این سفیدپوشان چه کسانی هستند و از کجا آمدهاند؟« ﴿14 ﴾جواب دادم: »ای سرََور، شام میدانید!« به من گفت: »اینها هامن کسانی هستند که از عذاب سخت بیرون آمدهاند. ایشان لباسهای خود را با خون »بره« شسته و سفید کردهاند. ﴿15 ﴾به همین جهت، اکنون در حضور تخت خدا هستند و او را شبانه روز در عبادتگاه او خدمت میکنند. او که بر تخت نشسته است، ایشان را در حضور خود پناه میدهد. ﴿16 ﴾آنان از این پس، از گرسنگی و تشنگی و گرمای سوزان نیمروز در امان خواهند بود، ﴿17 ﴾زیرا »بره« که پیش تخت ایستاده است، ایشان را خوراک داده، چوپان آنان خواهد بود و ایشان را به چشمههای آب حیات هدایت خواهد کرد؛ و خدا هر اشکی را از چشامن ایشان پاک خواهد منود.«
مهر هفتم: سکوت مطلق 8 هنگامی که »بره« مهر هفتم را گشود، در آسامن نزدیک به نیم ساعت سکوت مطلق برقرار شد. ﴿2 ﴾سپس دیدم که هفت فرشته در حضور خدا ایستادهاند. به ایشان هفت شیپور داده شد. رؤیای هفت شیپور ﴿3 ﴾پس از آن، فرشتۀ دیگری آمد و در کنار قربانگاه ایستاد. در دست او آتشدانی برای سوزاندن بخور بود. پس به او مقدار زیادی بخور دادند تا با دعاهای مؤمنین بیامیزد و بر روی قربانگاه زرین که پیش تخت خدا قرار دارد، تقدیم کند. ﴿4 ﴾آنگاه بوی معطر بخور، آمیخته به دعاهای مؤمنین، از دست فرشته به پیشگاه خدا باال رفت. ﴿5 ﴾سپس آن فرشته، آتشدان را از آتش قربانگاه پر کرد و بسوی زمین انداخت. ناگاه، رعد و برق و زلزله ایجاد شد. ﴿6 ﴾آنگاه، هفت فرشتهای که هفت شیپور داشتند، آماده شدند تا شیپورها را به صدا درآورند. شیپور اول: تگرگ و آتش ﴿7 ﴾فرشته اول شیپور را به صدا درآورد. ناگهان، بر روی زمین تگرگ و آتش و خون بارید، بطوری که یک سوم زمین آتش گرفت و یک سوم درختان با متام سبزهها سوخت
شیپور دوم: کوه آتشین ﴿8 ﴾و ﴿9 ﴾فرشتۀ دوم شیپور را نواخت. ناگاه چیزی مثل کوهی بزرگ و آتشین به دریا افتاد، بطوریکه یک سوم متام کشتیها غرق شدند و یک سوم دریا مانند خون، رسخ شد، و یک سوم متام ماهیها مردند. شیپور سوم: ستارۀ »تلخ« ﴿10 ﴾وقتی فرشتۀ سوم شیپور را به صدا درآورد، ستارهای شعلهور از آسامن بر روی یک سوم رودخانهها و چشمهها افتاد. ﴿11 ﴾نام آن ستارۀ »تلخ« بود؛ و هنگامی که وارد یک سوم متام آبهای زمین شد، آبها تلخ گردیدند و بسیاری بعلت تلخی آن جان سپردند. شیپور چهارم: تاریکی نور آسامن ﴿12 ﴾سپس فرشتۀ چهارم شیپور را نواخت. هامن لحظه رضبهای به یک سوم خورشید و ماه و ستارگان وارد آمد، بطوریکه یک سوم آنها تاریک شد. به این ترتیب، یک سوم روز و یک سوم شب در تاریکی فرو رفت. ﴿13 ﴾همچنانکه غرق متاشا بودم، عقابی دیدم که در وسط آسامن پرواز میکند و به آواز بلند میگوید: »وای، وای، وای بحال اهالی زمین، زیرا اکنون آن سه فرشتۀ دیگر نیز شیپور خود را به صدا در خواهند آورد.«
شیپور پنجم: چاه بیانتها 9 هنگامی که فرشتۀ پنجم شیپورش را به صدا درآورد، دیدم که »ستارهای« از آسامن بر زمین افتاد. به این ستاره، کلید چاهی را دادند که انتها نداشت. ﴿2 ﴾وقتی با آن کلید، چاه را باز کرد، دودی مانند دود کورهای بزرگ برخاست، بطوریکه آفتاب و هوا از دود چاه تیره و تار شد. ﴿3 ﴾سپس از میان دود، ملخهایی بیرون آمده، روی زمین را پوشاندند؛ و به ایشان قوت داده شد تا مانند عقربها نیش بزنند. ﴿4 ﴾اما به ایشان گفته شد که با علف و گیاه و درختان کاری نداشته باشند، بلکه فقط به کسانی آسیب برسانند که مهر خدا را بر پیشانی خود ندارند. ﴿5 ﴾به ایشان اجازه داده شد که مردم را برای مدت پنج ماه آزار و شکنجه دهند تا ایشان مانند کسی که عقرب گزیده باشد، درد بکشند؛ اما به ملخها اجازۀ کشنت مردم داده نشد.﴿6 ﴾در آن زمان، مردم آرزوی مرگ خواهند کرد، اما مرگ از ایشان خواهد گریخت. ﴿7 ﴾ملخها شبیه اسبانی بودند که برای جنگ آراسته شدهاند. بر روی رسشان چیزی شبیه تاجهای زرین قرار داشت و صورتشان همچون صورت انسان بود. ﴿8 ﴾ایشان مویی بلند مانند موی زنان، و دندانهایی مانند دندانهای شیران داشتند. ﴿9 ﴾زرههایی که پوشیده بودند، مانند زره آهنین جنگ بود. صدای بالهایشان نیز مثل صدای هجوم لشکری بود که با ارابههای جنگی به میدان رزم حمله میبرد. ﴿10 ﴾آنها دمهای نیشداری مانند دم عقرب داشتند که با آنها میتوانستند مردم را تا پنج ماه آزار دهند. َدون« و ﴿11 ﴾پادشاه آنها، هامن فرشتۀ چاه بیانتهاست، که به زبان عربی او را »اَب به یونانی »اپولیون« مینامند، و معنی آن، »نابود کننده« میباشد. ﴿12 ﴾یک وای یعنی یک بال گذشت. اما هنوز دو بالی دیگر در راه است. شیپور ششم: دیوهای کشتار ﴿13 ﴾ ّ وقتی فرشتۀ ششم شیپور را نواخت، از چهار گوشۀ قربانگاه زرین که در حضور خدا قرار داشت، صدایی شنیدم، ﴿14 ﴾که به فرشتۀ ششم گفت: »آن چهار فرشتۀ شیطان را که در رود بزرگ فرات بسته شدهاند، آزاد ساز!« ﴿15 ﴾آنگاه آن
طومار کوچک در دست فرشته 10 سپس فرشتۀ نیرومند دیگری را دیدم که از آسامن پایین میآمد. گرداگرد او را ابر فرا گرفته بود و بر فراز رسش رنگینکامنی قرار داشت. صورتش نیز همچون خورشید میدرخشید و پایهایش مانند ستونهای آتش بود. ﴿2 ﴾در دست او طومار کوچک بازی قرار داشت. او پای راستش را بر دریا و پای چپش را بر زمین گذاشت، ﴿3 ﴾و صدایی بلند چون غرش شیر برآورد. در جواب او هفت رعد سخن گفتند. ﴿4 ﴾آماده میشدم تا گفتۀ رعدها را بنویسم که ناگاه صدایی از آسامن به من گفت: »دست نگهدار! سخن رعدها نباید آشکار شود. آنها را ننویس!« ﴿5 ﴾آنگاه فرشتهای که بر دریا و خشکی ایستاده بود، دست راست خود را بسوی آسامن بلند کرد، ﴿6 ﴾و به کسی که تا به ابد زنده است و آسامن و زمین و دریا را با متام موجودات آنها آفرید، قسم خورد که دیگر تأخیری پیش نخواهد آمد، ﴿7 ﴾بلکه وقتی فرشتۀ هفتم شیپور را بنوازد، نقشۀ خدا عملی خواهد شد،
هامنگونه که خدا به انبیای خود وعده داده بود. ﴿8 ﴾بار دیگر صدایی از آسامن به من گفت: »برو و طومار باز را از آن فرشته که بر دریا و خشکی ایستاده است، بگیر!« ﴿9 ﴾پس به او نزدیک شدم و از او خواستم طومار را به من بدهد. گفت: »بگیر و بخور! وقتی آن را در دهانت گذاشتی، مانند عسل شیرین خواهد بود، اما وقتی خوردی معدهات تلخ خواهد شد.« ﴿10 ﴾پس طومار را گرفتم و خوردم. درست هامنگونه که گفته بود، در دهانم شیرین بود، اما وقتی خوردم، معدهام تلخ شد. ﴿11 ﴾آنگاه به من گفت: »تو باید باز هم دربارۀ قومها، نژادها، زبانها و پادشاهان بسیار، پیشگویی منایی.