حسام الدین شفیعیان

وبلاگ رسمی و شخصی حسام الدین شفیعیان

حسام الدین شفیعیان

وبلاگ رسمی و شخصی حسام الدین شفیعیان

مزامیر ۲

۱چرا امت‌ها شورش نموده‌اند و طوائف در باطل تفکر می‌کنند؟۲پادشاهان زمین برمی خیزند و سروران با هم مشورت نموده‌اند، به ضد خداوند و به ضد مسیح او؛۳که بندهای ایشان را بگسلیم و زنجیرهای ایشان را از خودبیندازیم.۴او که بر آسمانها نشسته است می خندد. خداوند بر ایشان استهزا می‌کند.۵آنگاه در خشم خود بدیشان تکلم خواهد کرد وبه غضب خویش ایشان را آشفته خواهد ساخت.۶«و من پادشاه خود را نصب کرده‌ام، بر کوه مقدس خود صهیون.»۷فرمان را اعلام می‌کنم: خداوند به من گفته است: «تو پسر من هستی امروزتو را تولید کردم.۸از من درخواست کن و امت هارا به میراث تو خواهم داد. و اقصای زمین را ملک تو خواهم گردانید.۹ایشان را به عصای آهنین خواهی شکست؛ مثل کوزه کوزه‌گر آنها را خردخواهی نمود.»۱۰و الان‌ای پادشاهان تعقل نمایید! ای داوران جهان متنبه گردید!۱۱خداوند را با ترس عبادت کنید و با لرز شادی نمایید!پسر راببوسید مبادا غضبناک شود، و از طریق هلاک شوید، زیرا غضب او به اندکی افروخته می‌شود. خوشابحال همه آنانی که بر او توکل دارند.۱۲پسر راببوسید مبادا غضبناک شود، و از طریق هلاک شوید، زیرا غضب او به اندکی افروخته می‌شود. خوشابحال همه آنانی که بر او توکل دارند.

طنزنویسی-کوکب میخواد آشپزی کنه

کوکب که خیلی  هوس آبگوشت کرده بود رفت سر یخچال و فریزر درشو کشیدو دید توش یخ فقط هست.گفت ننه گوشت بوز نداریم.گفت ننه چرا؟

گفت کجیه؟گفت تو قصابیه

کوکب گفت ننه چی بریزم تو قابلمه بشه آبگوشت

گفت سبزی آش

گفت اون که میشه آش

گفت تصور کن اگه حتی تصور کردنش سخته

گفت چی رو تصور کنم

گفت جهانی که توش قیمت آبگوشت قیمت نفته

کوکب گفت

بدون مرز محدوده میخوام آبگوشت توی خونه

گفت ننه 

نژادو قدرت ارزش نیست

کوکب هنگ کرد گفت چه ربطی داشت

گفت با سیم رابط ربطش بده کوکب رفت تو خودش

وقتی اومد بیرون از خودش دید آبگوشت رو میزه

که فهمید داره سریال آبگوشتی نگاه میکنه

گفت سرورم چه میل دارید

گفت برو یره اینها همش فیلمه

غول چراغ جادو ترجمه یره رو زد دید تیکه نیست

گفت چه میل دارید

گفت برو چغک بینم

زد چغک دید بازم حرفی توش نیست

غول گفت الان مزنه آجرو سیمان چنده

کوکب گفت تو غولی

که غول بهش بر خورد

گفت خودت غولی

گفت من آبگوشت مخام

گفت این منو در دسترس نیست

گفت چرا

گفت الان گوشت کیلویی چنده

گفت آخرین بار که خریدیم  بیست هزارو دویست تومن بود

گفت ورژن چند

گفت ویندوز یک

گفت الان سون اومده

گفت سون گرونه

گفت من ورژنم فقط ماست دارم

گفت کاستو بیار ماست بگیر

گفت برو یره ماست نمخام

گفت الان سریال چی نگاه میکنی

گفت تصور کن اگه حتی تصور کردنش سخته

که غول فهمید بد جایی اومده

گفت تو واقعن غولی

اگه غولی بخون قوقولی

گفت  جیک جیک زمستونت بود وقت تابستونت بود

فهمید قضیه سیاسی شده

گفت نه مبحث اجتماعیه

گفت الان اینجه کجیه

گفت جهنم بیست کیلومتری دوراهی

گفت رفتی آنگولا

کوکب گفت تو چی رفتی  بلغارستان

گفت نه تو رفتی جزایر جیبوتی

گفت تو رفتی اندونزی

خلاصه فهمید غولش ماله  میکشه

گفت گوجه کیلویی چنده

گفت تو کجای ایران بستگی داره

گفت تو فرانسه

گفت ایران چی

گفت تو بلژیک

الان وضعیت چجوریه

گفت سواحل عاج رفتی

گفت تو سفر به کاج رفتی

فهمید مغلطه میکنه انقلط میاد آمپاس رفت

گفت یک شعر برات بخونم

گفت عجب غول بی اختیاری

گفت الان غولا دیگه مثل قدیم نیستن

گرونی شده فقط شعر میخونن

گفت حالا شعر کی هست

گفت ادیسون

گفت ادیسون که شاعر نبود

گفت ادیسونم شاعر میشه غصه خوردی

گفت ادیسون برام بخون

گفت اگه روزی گلستونی بشه کاشانه من بپره برق خونه خانه من

اون روز چقد مشنگه

گفت جلل قدرت

تو ادیسون کی بودی

گفت من همونم که نازنینت بودم

گفت یعنی تو اومدی برام آب و گوشت درست کنی

گفت آب بدون گوشت با سبزی آش

گفت اینا که خومون درم

گفت نه فرق فوکوله

گفت فرقش چیه

گفت  من غولم بلتم

گفت چی بلدی

گفت کوبلن دوزی,منجیق بافی,با بطری آب گلدون ساختن

گفت چجوری

گفت نوشابه رو خالی کن توش گل بریز

وسطش گل بزار

گفت جلل قدرت

گفت اینکارو کی بلده به غیر تو

که غول گفت دیگه این  مخ منم یاریه رفتن نداره

گفت برو تو چراغ همونجا بمون

گفت دیگه این چراغم مثل قدیما نیس

گفت چرا

گفت نفت نداره

گفت گازویل بریز

گفت بنزین نداره

گفت پس توش ماست بریز

گفت احسنت تو دیگه کی هستی

گفت من کوکب 15 سال دارم

گفت ولی بهت میخوره شانزده سال داشته باشی

گفت سال دیگه میرم کلاس اول

گفت ماهی رو هر وقت از آب بگیری دلفینه

گفت جلل قدرت

گفت حالا ماهی گرونه اشکنه بهتره

گفت برو کشکتو بساب

گفت کشک گرونه

گفت بیا منو بپز بخور خوبه

که کوکب دید غول بی اعصابیه

گفت هیچی میخوابم خواب یه ماهی دیده

گفت لالا لالایی

که فهمید مثل همیشه آخر فیلما از خواب بیدار شده تو خواب بوده هر چی دیده

طنزنویس-حسام الدین شفیعیان