79 تکرار بند 7.
کسی که نشستنگاهش را از «رَشْـن» دریافت نمود؛ کسی که نشستنگاهش را رشن پایدار نمود، برای گفتگوهای دور و دراز.
80 نگاهبان خانمان تویی؛ نگاهدار کسی که به دروغ نباشد، تویی؛ نگاهبان خاندان و پشتیبان کسانی که به دروغ نباشند، تویی؛ آری از پرتوِ سروری مانند توست که من برای خود بهترین همسخن و پیروزی اهورا آفریده را به دست میآورم. در دادگاه داوری او، همه مردمانِ پیمانشکن به خاک در میافتند.
81 تکرار بند 7.
کسی که نشستنگاهش را از «رَشْن» دریافت نمود؛ کسی که نشستنگاهش را رشن پایدار نمود، برای گفتگوهای دور و دراز.
82 او که اهورامزدا به او هزار گونه چالاکی بخشید، ده هزار چشم برای نگریستن بخشید. از نیروی همین چشمها و همین چالاکیهاست که او نگرنده کسی است که پیمان خویش نپاید و پیمان بشکند. از نیروی همین چشمها و همین چالاکیهاست که مهـر، فریفته نشدنی است. او که ده هزار دیدهبان دارد، آن توانای فریفته نشدنی و به همه چیز آگاه.
95 تکرار بند 7.
او که پس از فرو رفتن خورشید، بر پهنه زمین باز آید؛ هر دو انتهای این زمین پهناورِ دور کرانه و گـویپیکـر را دست میزند، و مینگرد به هر آنچه میان زمین و آسمان است.
در بند 13 اشاره به دیده شدن مهـر، پیش از طلوع خورشید و در این بند اشاره به دیده شدن آن پس از غروب خورشید شده است که هر دوی این تعابیر وابستگی مهـر و شب و ستارگان به یکدیگر را میرساند.
عبارت «گوی پیکر» نشاندهنده آگاهی ایرانیان از کروی بودن زمین، دستکم در سه هزار سال پیش است.
صورت فلکی خرس بزرگ در هر شبانروز دو بار به افق شمالی میرسد، یکبار از سوی شمالغربی به زمین نزدیک میشود و به تعبیر اوستا به آن «دست میزند» و یکبار از سوی افق شمالشرقی از زمین دور میشود.
96 او گرزی با صد گره و صد تیغه بر دست گرفته، میتازد و مردان بر میافکند. گرزی که از فلز زرد ریخته شده و از زرِ سخت ساخته شده است. آن سختترین رزمافزار است، پیروزمندترین رزمافزار است.
منظور از «گرزی با صد گره و صد تیغه» صورت فلکی پُر پیچ و خمِ «ثُـعبان» یا «اژدها» است که به ستاره قطبی پیوسته و به مانند گرزی است که در دستان مهـر جای گرفته است.
97 در برابر او اهریمنِ بسیار تبهکار به هراس میافتد؛ در برابر او خشمِ نیرنگبازِ بد رفتار به هراس میافتد؛ در برابر او «بوشاسپِ» دراز دست به هراس میافتد؛ در برابر او همه دیوانِ نادیدنی و پیروان دروغ در «وَرِنَـه» به هراس میافتند.
«بوشاسپ» نام دیو خواب بامدادی نابهنگام است که مردمان را تشویق به خواب بیشتر میکند.
104 تکرار بند 7.
او که دستان بسیار بلندش پیمانشکن را گرفتار میسازد و او را میگیرد؛ او را بر میافکند اگر چه در خاور هندوستان باشد؛ او را بر میافکند اگر چه در باختر باشد؛ اگر چه در ریزشگاه رود «اَرَنْـگ» باشد؛ اگر چه در میانه این زمین باشد.
«ارنگ» مصّب رود «سیر» یا «سیر دریا» در دریاچه «خوارزم» یا «آرال».
112 تکرار بند 7.
آن سـرورِ تـوانای دلاور، آن پهلـوان دلیـر، میتـازد بـا گردونه، با تازیانه؛ با سپری سیمیـن بـر دسـت و زرهای زرین بـر پیکـر. ره میسپـارد مهــر بـه دیدار سرزمینهای مهریان، از راههایی روشن، از دشتهایی گسترده، از سرزمینهایی که مردمان و چارپایان در آن به آزادی میزیند.
113 بادا که هر دو بزرگوار مـهـر و اهـورا، ما را دریابند؛ آنگاه که اسبان بر میخروشند، آنگاه که بانگ تازیانهها بر میخیزد و از بینی اسبان خروش بر میآید و تیرهای تیز از زهِ کمانها پرتافته میشود.
اینجا نیز همچون فروردین یشت از کهنترین جایهایی است که نام اهورا آمده است. در متن اوستایی مهر و اهورا به شکل «مـیـثْـرَه اَهـورَه» نگاشته شده است.
123 تکرار بند 7.
کسی که اهورامزدا او را در سرای درخشانِ فروغ بیکران بستود.
اینجا نیز از کهـنترین یـادکـردهای نامِ اهـورامـزدا است. اما برخی محققان این بند را نیز از افزودههای جدیدتر میدانند.
124 آن مهـرِ دارنده دشتهای پهناور با بازوان گشوده برای نگاهبانی، از سرای درخشانِ فروغ بیکران، روان میگردد. او که گرداننده گردونهایست زیبا و هموار رو و با زیورافزارِ آراسته و گوناگون و زرین.
125 گردونه او را چهار اسب سراسر سپیدِ جاودانی میکشند. اسبانی که خوراکشان از سرچشمهای مینوی است، اسبانی با سُمهای پیشینِ پوشیده از زر و سُمهای پسینِ پوشیده از سیم، اسبانی که همگی بسته شدهاند به مالبند و لگام و یوغی که با پیوستگی به یک چنگکِ شـکافدارِ خـوشساخته از فلزی پُر بها در کنار هم ایستادهاند.
منظور از «چهار اسب» چهار ستاره پیشین صورت فلکی «خرس بزرگ» و «خرس کوچک» است که در باورهای کهن ایرانی به مانند چهار اسب سپید درخشان تصور شدهاند. در بند 68 از پرواز این اسبها در آسمان یاد شده است.
127 از پیش او «داموئیش اوپَـمَـنَـه» دلاور به مانند گـرازی که با دندانهای تیـز از خود پاس میدهد، سواره به پیش میتازد؛ گرازی نر با چنگالهای تیز، گـرازی که بـه یـک زخـم هـلاک کنـد؛ گـراز برافـروختـهای با چهـره خالخال کـه نتـوان بـدو نزدیک شد؛ دلیر و چالاک و تندتاز. از پس او «آذرِ» فروزنده و «فَـرّ کیانی» میتازند.
128 در گـردونـه مـهـرِ دارنده دشتهای پهناور، هزار کمانِ خوشساخت هست کـه بسا از آن کمانهای آراسته به زه، از زهِ «گَـوَسْـنَـه» بر ساخته شده است. آنها به شتابِ نیروی پندار پرّانند، به شتاب نیروی پندار به سوی سر دیوان پرتافته میشوند.
«گوسنه»، احتمالا نام روده حیوانی است. از اینجا تا بند 132 تعدادی از جنگافزارهای کهن معرفی شده که شمار زیادی از نمونههای واقعی آنها به دست آمده است.
129 در گردونه مهـرِ دارنده دشتهای پهناور، هزار تیرِ پرِ کرکس نشانده با ناوَک زرین و سوفارهایی خوش ساخته از استخوان هست که بسا از چوبههای آنها آهنین است. آنها به شتاب نیروی پندار پرّانند، به شتاب نیروی پندار به سوی سر دیوان پرتافته میشوند.
130 در گردونـه مهـرِ دارنده دشتهای پهنـاور، هزار نیـزه تیـزتیغـه خوشساخـت هست. آنها به شتـاب نیروی پندار پرّانند، به شتـاب نیروی پندار به سوی سر دیوان پرتافته میشوند. در گردونه مهـرِ دارنده دشتهای پهناور، هزار تبرزینِ دو تیغه پولادینِ خوشساخت هست. آنها به شتاب نیروی پندار پرّانند ، به شتاب نیروی پندار به سوی سر دیوان پرتافته میشوند.
131 در گردونه مهـرِ دارنده دشتهای پهناور، هزار دشنه دوسرِ خوشساخت هست. آنان به شتاب نیروی پندار پرّانند، به شتاب نیروی پندار به سوی سر دیوان پرتافته میشوند. در گردونه مهـرِ دارنده دشتهای پهناور، هزار گُرزه آهنینِ خوشساخت هست. آنان به شتاب نیروی پندار پرّانند، به شتاب نیروی پندار به سوی سر دیوان پرتافته میشوند.
132 در گردونه مهـرِ دارنده دشتهای پهناور، یک گُـرزِ زیبای سبکپرتاب با یکصد گره و یکصد تیزی هست که چون فرود آید، مردان را بر میافکند. گرزی ریخته شده از فلز زرد و و ساخته شده از زر. آن سختترین رزمافزار و پیروزمندترین رزمافزار است. آن به شتاب نیروی پندار پرّان، و به شتاب نیروی پندار به سوی سر دیوان پرتافته میشود.
133 مهـرِ دارنده دشتهای پهناور پس از کشتن دیوان و پس از بر انداختن پیمانشکنان، سواره از فراز «اَرِزَهی» و «سَـوَهی» میگذرد؛ از فراز «فْـرَدَه ذَفْـشو» و «ویدَه ذَفْـشو»، و از فراز «وُئورو بَـرِشْـتی» و « وُئورو جَـرِشْـتی» و از فراز این کشور درخشان «خْـوَنیـرَث» میگذرد.
134 به راستی به هراس در میافتد اهریمنِ بسیار تبهکار، به راستی به هراس در میافتد خشمِ نیرنگبازِ بد کردار، به راستی به هراس در میافتد بوشاسپِ درازدست، به راستی همه دیوان ناپیدا و پیروان دروغ در «وَرِنَه» به هراس در میافتند.
135 مباد که ما خود را به ستیزه مهـرِ بر افروخته و دارنده دشتهای پهناور، در افکنیم. ای مهـرِ دارنده دشتهای پهناور! مباد که تو با بر خروشندگی ما را فرو کوبی. او که از نیرومندترینِ ایزدان، از دلیرترینِ ایزدان، از چابکترینِ ایزدان، از تندترینِ ایزدان، و از پیروزمندترینِ ایزدانِ پدید آمده بر این زمین است. آن مهـرِ دارنده دشتهای پهناور.





