67 تکرار بند 7.
او کـه با گردونهای بزرگچرخه (صورتهای فلکی خرس بزرگ و خرس کوچک) و ساخته شده به گونه مینوی، از کشـور «اَرِزَهـی» به سوی کشور «خْـوَنیـرَث» میشتابد و از نیروی زمان و از فرّ مزدا آفـریـده و از پیـروزی اهـورا آفریده بهرهمند است.
68 «اَشــی» نیـک، گـردونـهاش را بلند جایگاه میگرداند؛ دین مزدا راه او را آماده ساخت تا او، آن روشنـایـی سپیـد، آن درخشـانِ مینـوی، آن هـوشمنـدِ بـیسـایـه سپنـد، راهـش را بـه خوبـی بپیمـایـد. اسبهـایـش در پهنه آسمان، پرواز کننده به چـرخـش در آیند. «داموئیش اوپَـمَـنَـه» همواره برای او راهِ گردش آمـاده میکنـد. در برابـر او همه دیوان نادیدنی و پیروان دروغ در «وَرِنَـه» به هراس میافتند.
هر دو تعبیر «روشنایی سپید» و «درخشان مینوی» اشاره به ستاره قطبی است. در باره «اسبها» نگاه کنید به پانویس بند 125.
69 نشـود کـه ما خود را دچار ستیزه آن بزرگِ برآشفته کنیم؛ او کـه با هماوردش، هزار گـونـه ستـیزه بکار خـواهـد بست؛ او که ده هـزار دیـدهبـان دارد؛ آن تـوانـای فریفته نشونده از همه چیز آگاه.
70 تکرار بند 7.
بهـرامِ اهـورا آفریده در پیش او روان است، به مانند گُـرازی با دندانهای تیز که از خود پدافند میکند. گرازِ نری که به یک نواخت، نابود میکند و چنان خشمگینی که نتوان به او نزدیک شد. با رخسارِ خالدارِ گرازی نیرومند، با پاهای آهنین، با چنگالهای آهنین، با پِیهای آهنین، با دُم آهنین، با چانه آهنین.
71 او با برافروختگی و دلیری مردانه بر دشمن میتازد و دشمن را به خاک در میافکند و هنوز باور نمیکند که او را فرو کوبیده باشد. به گمان او چنین نمیآید تا بتواند دگر باره بر او نواختی فرود آورد و مغز سر و ستونِ مهرههای او را در هم شکند؛ آن مغز سری که خاستگاه نیروی زندگی است.
75 ما خواهانیم که پشتیبان کشور تو باشیم، ما نمیخواهیم که از کشور تو جدا شویم، نمیخواهیم از خانمـان جـدا شویم، نمیخواهیم از روستـا جـدا شویم، نمیخواهیم از دهستـان جدا شویم، نمیخواهیم از کشور جدا شویم. مباد جز این! تا مهـرِ دارنده بازوان نیرومند ما را از دشمن بپاید.
76 تویی نابود کننده دشمن و دشمنی بداندیشان؛ تویی فرو کوبنده آزار رسانان به پیرو راستی؛ تویی دارنده اسبان زیبا و گردونههای زیبا؛ تویی یاوری توانا برای یاریخواهان.
77 من او را به یاری میخوانم؛ بشود که او برای یاری ما آید؛ تا ما هم از پرتوِ او، همچون پناهیافتگانِ او، همیشه در نشستنگاههای آسوده و خوش بسر بریم.
78 تویی که کشورها را نگاهبانی میکنی، اگر آن کشورها مهـرِ دارنده دشتهای پهناور را با پشتیبانی نیک خوشنود سازند. تـویـی کـه نابودشان میسازی، اگر که آنها از کشور دشمن باشند. مـن تـو را در ایـن جـا بـه یـاری فرا میخوانم، بشود که او در این جا بـه یـاری مـا آیـد. آن مهـرِ نیـرومـندِ در هـمه جـا پیـروزمند، آن شـایسته سـتایش و سزاوار نیایش، آن سرورِ با شکوه کشور.




