حسام الدین شفیعیان

وبلاگ رسمی و شخصی حسام الدین شفیعیان

حسام الدین شفیعیان

وبلاگ رسمی و شخصی حسام الدین شفیعیان

خدا

خدا به معنی مالک و صاحب، قدرتی برتر و بدون ماهیتِ قابل تعریف، بر مبنای مفهوم‌محوری بسیاری از ادیان به ویژه ادیان ابراهیمی می‌باشد.[۱] در این ادیان، خدا به عنوان آفریننده و آغازگر جهان هستی عنوان شده‌است

در دین‌های دوگانه‌انگار همچون آیین زرتشت، قدرت برتر به دو نوع یکی سرچشمه خوبی‌ها و دیگری خاستگاه بدی‌ها تقسیم می‌شود، هرچند نام خدا برای قدرتی که سرچشمهٔ خوبی‌ها پنداشته می‌شود، به‌کار می‌رود.

افرادی را که به وجود خدا اعتقاد دارند ولی به ادیان و دخالت خدا در جهان باور ندارند دئیست می‌گویند. به کسانی که به آفریننده و موجودی برتر باور ندارند خداناباور (آتئیست) گفته می‌شود. به افرادی که وجود خدا را اثبات شدنی یا رد شدنی نمی‌دانند، ندانم‌گرا (آگنوستیک) گفته می‌شود. به‌کسانی که وجود نداشتن یا داشتن خدا را مهم نمی‌دانند، آپاتئیست (Apatheist) گفته می‌شود. به‌کسانی که به خدای شخص‌وار اعتقادی نداشته و طبیعت را جزئی از خدا می‌دانند، پانتئیست گفته می‌شود.

خدا آفریدگار جهان و کامل‌ترین وجود، مفهوم محوری اغلب ادیان به ویژه ادیان ابراهیمی است. مفاهیم و تعاریف گوناگونی از خدا در ادیان و مذاهب و ذهن اشخاص وجود دارد. میان اعتقاد به خدا و دینداری رابطه ناگزیری برقرار نیست و برخی مردم که به دین معتقد نیستند، به خدا باور دارند.

خدا در نظر شیعه، یگانه و سرمنشأ همه کمالات و علت هستی‌بخش همه موجودات است و ذاتی ازلی و ابدی دارد. هیچ موجودی شبیه او نیست. ذات او عین صفاتش است. واقعیتی بسیط و بی‌ماهیت است. نه در دنیا و نه در آخرت قابل دیده شدن نیست و دارای علم و قدرت مطلق است، در همه جا حضور و ارتباطی تام با مخلوقاتش دارد. وجود خدا و برخی صفاتش با حس و عقل و فطرت اثبات‌پذیر است؛ ولی کُنه ذات نامحدودش با حس و عقل محدود قابل ادراک نیست.

واژه «خدا» یا «خدای» از فارسی میانه xwaday به معنی «ارباب» و «پروردگار» و آن نیز برگرفته از واژه اوستایی xᵛaδāta-‏ به معنی «قائم به خود» یا «آفریدهٔ خود» است. [۱].

کلمه xwaday در فارسی میانه به معنای «مولی» در عربی است و بر پادشاهان و بزرگان اطلاق می‌شود، اما در فارسی دَری به «خدا(ی)» تبدیل شده و در ترجمه «الله» عربی به کار رفته است. [۲]

در برخی فرهنگ‌های لغت، واژه خدا را مخفف «خودآ» دانسته‌اند. [۳] مُعین این وجه اشتقاق را عامیانه می‌خواند

وظائف روح القدس در عهد جدید

سخنانی نظیر «روح القدس از زبان داود، پیش گفت درباره‌ی یهودا»[۴۳] نشان می دهد که رسولان معتقد بودند که روح القدس، نویسنده ی کتاب مقدس است.[۴۴]

وظائف روح القدس در عهد جدید را می توان در سه محور مورد مطالعه قرار داد:[۴۵]

الف: وظائف روح القدس نسبت به عیسی:

  1. عیسی به وسیله روح القدس در رحم مریم قرار گفت.[۴۶]
  2. به وسیله قدرت روح معجزه کرد.[۴۷]
  3. به وسیله روح القدس بر ایمان داران آشکار می گردد.[۴۸]
  4. توسط روح القدس از مردگان برخاست.[۴۹]
  5. توسط روح، جلال می یابد و روح برای بازگشت او دعا می کند.[۵۰]

ب: وظائف روح القدس در ارتباط با کلیسا:

  1. کلیسا تولدیافته ی روح القدس است و روح القدس است که به کلیسا برای پیشبرد اهدافش، نیرو می دهد.[۵۱] در کلیسا به عنوان هیکل خود، ساکن می شود و در آن حضور دارد[۵۲] و از طریق تجلی آن را تقویت می کند و آن را در برابر اشتباه محافظت می کند.[۵۳]
  2. با کلیسا صحبت می کند و آن را متحد می سازد.[۵۴]
  3. در کلیسا محبت و دوستی ایجاد می کند.[۵۵]
  4. دادن عطای شفا.[۵۶] به کلیسا تا سلامتی جسم را از طریق غیرطبیعی دوباره ایجاد کند.[۵۷]
  5. تعیین اسقفان کلیسا.

اسقفی که به ریاست کلیسا انتخاب می شود ضروری است که در درون خود دعوتی از روح القدس احساس نماید و از بیرون نیز توسط رأی دموکراتیک کلیسا دعوت شود و توسط رسولان به خدمت منصوب گردد.[۵۸]

ج: وظائف روح القدس در برابر ایمان داران:

1. کمک به ایمان داران در اعتقاد به پدر و پسر[۵۹] از آنجا که انسان، محدود به عقل خود است، نمی تواند خدا را درک کند.[۶۰] لذا این روح القدس است که انسان را به سوی این مهم هدایت می کند.[۶۱]

همچنین به باور مسیحیان روح القدس با قلب بی ایمانان سخن می گوید تا آنها را به سوی خدا برگرداند.[۶۲]

او روح جامعه مسیحیت را ارشاد می کند، تعلیم می دهد و رازهای خدا را می گشاید[۶۳] و مسیحیانی که در کلیساها به گرد هم می آیند، را هدایت می کند.[۶۴]

2. آزادکردن ایمان داران از گناه[۶۵].[۶۶] یکی از مهمترین وظائف روح القدس محکوم کردن گناه[۶۷] و کمک به ایمان داران در مقابله با طبیعت گناه آلود انسانی است.[۶۸]اعمال طبیعت گناه آلود، مواردی همچون زنا، بت پرستی، نزاع و اختلاف، حسد و قتل را شامل می شود.[۶۹]

3. بخشش عطایا: پولس عطایای مختلفی را که روح القدس به ایمان داران می بخشد، بیان کرده است.[۷۰]این عطایا همچون بیان سخن حکیمانه[۷۱] و ایمان مافوق طبیعی که سبب انجام معجزات و کارهای خارق العاده است.[۷۲]

4. ساکن شدن در ایمان داران: روح القدس علاوه بر بخشیدن تولد تازه به ایمان داران، در آنان ساکن می گردد.[۷۳]سکونت روح القدس به قدری اهمیت دارد که اگر کسی روح القدس را نداشته باشد، به مسیح تعلق ندارد.[۷۴]

5. تولد دوباره:[۷۵] تولد دوباره معادل با تولد فیزیکی نمی باشد زیرا ارتباط خدا با ایمان دار یک ارتباط روحانی است.[۷۶] لذا مقصود از این واژه تولّد روحانی است.

بدون تولّد دوباره، کسی نمی تواند حیات جاودانی و نجات را از راه عیسی مسیح را دریافت کند.[۷۷] تولد دوباره حیات جاودانی از جانب خدا در قلب های ایمان داران گذاشته می شود.[۷۸] و او فرزند خدا[۷۹] و شخص جدیدی[۸۰] می گردد.

تولد تازه به آنانی داده می شود که از گناهانشان توبه کرده باشند.[۸۱] آنان که دوباره توسط روح القدس متولّد می گردند، نمی توانند در زندگی خود گناه را به صورت یک عمل و عادت همیشگی بپذیرند.[۸۲]

عطایای روح القدس به اختصار، پر شدن در روح القدس نامیده می شود؛ به طوری که پس از آن، دیگر انسان به اقتضای روح بشریِ خود رفتار نمی کند بلکه با عنایات روح القدس است که در چارچوب محبت تصمیم می گیرد.[۸۳]

وظائف روح القدس در عهد عتیق

1. نقش فعّال در خلقت:

در کتاب مقدس آمده است: "روح خدا سطح آب ها را فرو گرفت". همچنین روح القدس، خالق حیات هم هست. زمانی که خدا آدم را آفرید روح القدس بود که در او نفس حیات را دمید.[۳۱] و روح القدس همچنان مخلوقات خدا را حیات می بخشد.[۳۲]

روح القدس منشأ تمام قوای منحصر به فرد انسان است؛ قوایی همچون عقل، مهارتِ جنگیدن و حکمت[۳۳] بنابراین روح القدس وجود فعال و حیات بخش خدا در میان موجودات است.[۳۴]

2. نقش فعال در رساندن پیام خدا به قوم وی:

روح القدس قوم یهود را در بیابان تعلیم می داد.[۳۵] نویسندگان مزامیر اسرائیل با کمک روح خداوند سرودهای خود را می سراییدند.[۳۶] انبیاء نیز از روح خدا الهام می گرفتند و کلام او را بر قوم اعلام می کردند.[۳۷]

3. قوّت گرفتن رهبری قوم بنی اسرائیل توسط روح القدس:

زمانی که موسی مطیعانه هفتاد نفر از مشایخ را برای رهبری قوم و کمک به خود انتخاب کرد، خدا از روحی که در موسی بود گرفته و بر آنان گذاشت.[۳۸]

همین طور هنگامی که یوشع به عنوان جانشین موسی در مقام رهبری انتخاب شد، خدا نشان داد که او نیز صاحب روح (یعنی روح القدس) است.[۳۹] همین روح بر جدعون[۴۰]، داود[۴۱] و زرُبابل[۴۲] قرار گرفت.

به این ترتیب در عهد عتیق در مهمترین وضعیت هائی که نیاز به رهبری بود، حضور روح خدا آشکار بود.

روح القدس

با پایان یافتن مباحثات مسیح شناختی کلیسای اولیه، پیامدهای تصمیماتی که در این ارتباط گرفته شده بود، موضوع بحث و بررسی محافل الاهیاتی قرار گرفت. در این دوران آموزه تثلیث به تدریج نشو و نما یافت. برابر بودن پدر و پسر در خلال مباحثات مسیح شناختی که سرانجام به شورای نیقیه ختم شد، محرز گردید.

شخصی به نام "ماسدونیوس"[۲۶] که بین سالهای 341 و 360 اسقف کنستانتینوپل بود، تعلیم می داد که روح القدس یک خادم در سطح فرشتگان بود و مخلوقی تابع پدر و پسر است. این تعلیم نفی کننده الوهیت حقیقی روح القدس بود و به همان اندازه که تعلیم آریوس مقام مسیح را پایین می آورد، این تعلیم نیز مقام روح القدس را تنزل می داد.

درسال 381 شورای کنستانتینوپل این عقاید را رد کرد. هنگامی که اعتقادنامه کنستانتینوپل که همان اعتقادنامه نیقیه امروزی است، در سال 589 در سومین شورای تولدو قرائت می شد در کنار عبارت «روح القدس... صادر شده از پدر» عبارت «و از پسر» نیز اضافه شد تا رابطه روح القدس با پدر و پسر نشان داده شود. کلیساهای غرب از آن زمان به بعد بر الوهیت حقیقی روح القدس تأکید کرده و اعلام داشته اند که او با پدر و پسر مساوی است و مانند آنان ازلی و هم ذات با آنان است.[۲۷]

در شورای نیقیه طرفداران تثلیث سرانجام توانستند این نظر را در عالم مسیحیت تثبیت کنند که روح القدس موجودی برابر با خدای پدر و پسر است و به این ترتیب، خدایی سه گانه خلق شد.[۲۸]

پس از تثبیت نظریه تثلیث کلیسای شرق (ارتدکس) با کلیسای غرب در نحوه تمایز بین سه اقنوم اختلاف افتاد. کلیسای شرق معتقد بود که پسر و روح القدس هر دو مشتق و صادر از پدر هستند ولی کلیسای غرب، روح القدس را صادر از پدر و پسر می دانست.[۲۹]

در زمینه تدوین و تکامل الاهیات روح القدس، "آگوستین" نقش بسیار مهمی را ایفا نموده است. او بر ماهیت متمایز روح القدس تأکید دارد؛ با این حال روح القدس وجه اشتراک بین پدر و پسر است. پدر تنها پدرِ پسر است و پسر، تنها پسرِ پدر؛ اما روح القدس هم روحِ پدر است، هم روح پسر؛ و این دو را در محبت پیوند می دهد.

وی تصدیق می کند که کتاب مقدس آشکارا نمی گوید که روح القدس محبت است، امّا از آنجا که خدا محبت است و روح القدس نیز خداست، نتیجه طبیعی این است که روح القدس محبّت است.[۳۰] بدین ترتیب الوهیت کامل روح القدس در الاهیات مسیحی با تأخیر نسبتاً طولانی، مورد پذیرش قرار گرفت.