حسام الدین شفیعیان

وبلاگ رسمی و شخصی حسام الدین شفیعیان

حسام الدین شفیعیان

وبلاگ رسمی و شخصی حسام الدین شفیعیان

حسام الدین شفیعیان-شعر

زندگی برگ سرایش از  نغمه ی بهارو پائیزست

یک دفتر صد برگ یا چهل برگ یا شصت برگ در عمر انسان چو حاصلخیز هست

اگر از رشد به کمال خود انسان برسی

یک نهال بذر خوبی برای سربرگهای دگر از امید است

نوبهاران چه کند با دل انسان آری

وقتی کارنامه ی آدم چو  عمودی بر کوله بار صبح طلوعی دلنگیز است

.....

خورشید میتابد بر سراسر گیتی

ای نغمه سرایی شده هر تابش آن بر برگهای دفتر غزل

غزل را سرائیدن دوبیتی را خواندن مثنوی را دانش

بنواز ای تک برگ درخت فتاده در رود دریایی زیبا

این افق انتهایش تفکر بر  بینش بازی در خورشید است

....

شمع نگران پروانه خسته

شعله ای این سمتو شعله ای در بادست

خاموشی شمع مگر از انسان است

تا فکر طلوعی باشد

غروبش زیباست

لاکن این دفتر شعر من از این برگ زرد پائیز است

شوق تکمیل چند بیت شعر برای دانش شد

باز کردن پنچره های فکر در سرود بارانی چون رنگین کمان زیبائیست

....

بیا برگردیم به دوران دلتنگی ها

بیا برگردیم به دوران سپری شده تاریخ

دفتر تاریخم را باز میکنم

گم شده خود من درون تبلور ذهنم

نمیدانم شمسی یا قمریم

نمیدانم تاریخم یا سالگرد روزها

باور کن این زندگی خواب بود

بیدار که شدم

تاریخ خواب بود

خواب رفتم تاریخ بیدار شد

شب بود یا روز

سمفونی ما درون تاریخست

شعرم مثال سر برگ دانش بذر شد

بذر شعر مزرعه شد

مزرعه خود شعر داشت

شالیزار وسط صبح دلتنگی

کجای قصه ام

آدمک های مزرعه ای

آدمک های تنهایی

آدمک های شعر زده

شاعری خواند که غزل را نو شویم

فصل پست مدرن را باز هم نو شویم

بگذریم از مدرنیته

یا بگذریم از شعر نو

بگذار ادبیات جلو برود

هیچ چیز توقف ندارد

رود هم به دریا میپیوندد

و شعر هم نوتر میشود

دیگر نقطه ها کارایی ندارند

افق ذهن ها مثال شوالیه ها میروند

برای فتح جملات

.....

حسام الدین شفیعیان